
عبدوجوکر
ئي هفته آغا هيچ حرفي سي گفتن ندارم. نه ئي که نداشتووما، دارم اما خو خيلي از حرفله نويمو بزني. حتما ور خوتون مي گين چه حرفلي مثلا؟ ... نمي گم تا دق کنين.
آ، راسي يادم اومه. چن روز پيش يه جايني يه جلسه اي برگزار کرديدن درباره اخلاق و ترويج اخلاقيات و امر به معروف و نهي از منکر. يه آدم جوونه اي هم از نمي کجا آورديدن و هميطوري مانه نصيحت مي کرد که ئي جوري بوين و اوجوري نبوين و ئي کاره بکنين و اوکاره نکنين و ئي حرفه بزنين و او حرفه نزنين و خلاصه پاک مانله هاسي پي حرفلش آدم مي کرد! وختيکه حرف مي زد، تو دلم ور خوم مي گفتم چقه ئي آدم خوب و پاکيه و حتما جاش تو دل بهشته.
مردک که يه جومه سفيد يقه کيپي هم برش بي و يه ريش قشنگي هم نهاده بي، خيلي گپل قشنگي مي زد. خوتون بايد اونجو بيدين و مي ديدي. آدم حظ مي کرد که بشينه پي حرفلش. جلسه که تموم واوي، هرکي يه حلي رفت. مانم سوار موتورمون واويديم و رفتيم هل بازار که سي دي يه مشت آلو پيازي بسونيم. تو خيابون بازار يادم اومه که دي يه دمپايني هم مي خواسه. موتوره زدم ري جک و رفتم هل دمپايي فروشي. يه مشتي دمپايله شي واري کردم و مي خواسم يکيشه انتخاب کنم که ديدم يه سر و صدايي مث فيکه و غورغو راس واوي. رفتم صحراي دکون تا يه مشت آدمي وايسادنه و هاسي سيل يه هلي مي کنن. مانم سيل اوهل کرديم تا يه زن جوونه اي که پس سر ميره اش سوار موتور بيده، باد خارده شي دسمالش و دسمالشه باد برده و سرش پتي واويده. تا ميره اش موتوره دور بده و بيان دسماله از ري زمين وردارن، ئي جماعتي که اونجو بيدن، پي چيشلشون زنک بدوخته خاردن.
شروع کردم سرمه جموندن و به حال ئي جماعت افسوس خاردن که چقه آسون ايمونشونه از دس دادنه. ور خوم فکر کردم که الآن اي او مردک سخنران اينجو بي و ئي جماعت بي ايمونه مي ديد، چه مي گفت. هميطوري که هاسي سرمه پي ناراعتي تکون مي دادم و مي رفتم هل موتورم، يه مرتوه سيلم افتاد به يه چن نفري که اوهل خيابون وايساديدن و هاسي از زنک و ميره اش پي موبايل، فيلمبرداري مي کردن. هني تعجبم تموم نواويدي که ديدم تا همو مردک يقه سفيد و هم توشون وايساده و هاسي فيلم مي گيره!!!... فکر نکنين اغراق مي کنما. اي خدا راس مي گم./ج