
اتحادخبر - احمد خواجه حسنی :آلن دوباتن در فصل اوّل کتاب تسلی بخش های فلسفه، از جانب افلاطون در رساله ی لاخس این گونه روایت می کند که: «یک روز عصر در آتن، گذار سقراط به دو تن از ژنرال های بلند مرتبه به نام های نیکیاس و الاخس می افتد.
احمد خواجه حسنی
آلن دوباتن در فصل اوّل کتاب تسلی بخش های فلسفه، از جانب افلاطون در رساله ی لاخس این گونه روایت می کند که: «یک روز عصر در آتن، گذار سقراط به دو تن از ژنرال های بلند مرتبه به نام های نیکیاس و الاخس می افتد.
این دو ژنرال جزو کسانی بودند که در جنگ پلوپونزی در مقابل قشون اسپارت جنگیده و مورد احترام ریش سفیدان و جوانان شهر بودند.
هر دو ژنرال به عقاید مربوط به «عرف عام» باور داشتند و آن عبارت بود از اینکه؛ برای شجاع بودن باید ارتشی بود، در جنگ پیش روی کرد و دمار از روزگار دشمن درآورد...
امّا سقراط هنگام ملاقات آنها زیر آسمان گشاده آتن بهتر دید که چند سوال مطرح کند؛
سقراط: لاخس بیا شجاعت را تعریف کنیم...
لاخس: سقراط شجاعت را تعریف کنیم؟! خب، کسی که در برابر دشمن قد علم کند و از معرکه نگریزد حتماً شجاع است.
سقراط گفت؛ آن طور که شنیده ام در نبرد پلاته اسپارتانی ها که به جنگ ایرانی ها آمده بودند ابتدا پا به فرار گذاشتند [اشاره به عقب نشینی تاکتیکی]، امّا همین که لشکر ایران از هم پراکنده شدند با در دست گرفتن ابتکار عمل، سواره به آنها حمله کردند و پیروز میدان نبرد شدند.
لاخس دوباره به فکر فرو می رود و با عقیده های دیگر از عرف عام پاسخ می گوید، شجاعت یک نوع استقامت است...
امّا سقراط متذکر شد که «استقامت ممکن است عاقبت خوشی نداشته باشد.» برای اینکه بین شجاعت حقیقی و دیوانگی فرق بگذاریم به یک مؤلفه ی دیگر نیاز داریم!
لاخس که همراه نیکیاس بود با راهنمایی که سقراط به او کرده بود به این نتیجه رسید که شجاعت باید با دانایی همراه باشد!
این گفتگو اهمّیّت استقامتی که با دانش درآمیخته باشد را نشان داد.
اگر یک ژنرال قبل از این آموخته بود که فرمان عقب نشینی دادن، حتی اگر تنها تدبیر عاقلانه باشد بزدلانه است، با تعریف مجدّدی که سقراط ارائه داده بود گزینه های پیش رویش را افزایش می داد و او را در برابر نیش و کنایه ها پُر دل و جرأت می کرد.»
سقراط در قرن پنجم پیش از میلاد، عمرش را در جست و جوی حکمت و تلاش برای تفاوت نهادن میان درست و نادرست گذراند تا امروز نظام حکمرانی با عقلانیت و تدبیر، نسبت به ارزیابی عملکرد راهبرد مقاومت با خویشتن خویش صادق باشد.
نویسنده به سهم ناچیز خود، از درستی مقاومت هوشمندانه در برابر نظام سلطه بارها دفاع کرده ولی در عین حال از بازخوردهای جمعی اصرار بر تداوم مقاومت بدون تدبیر از نگاه ناظر بیرونی (مردم) نیز نمی توان ساده گذشت...
بنای مقاومت می بایست در محافظت از زندگی باشندگان این سرزمین معنا شود و چنان چه مقاومت به «وضعیت بقاء» تغییر جهت دهد و زندگی ها را به تعویق و تعلیق رهنمون سازد، در صورت استمرار، خودش را نیز تهدید خواهد کرد! لذا در این شرایط، ایستادنی که همه ی انرژی زندگی را ببلعد، میتواند در صورت تداوم به شکلی از سقوط منجر گردد...
با طولانی تر شدن ایّام جنگ و متعاقباً دامنه دار شدن بلاتکلیفی جمعی منبعث از مقاومت بدون آلترناتیو و فاقد راه های جایگزین و هدفمند، اکنون باورمندم توان یک جامعه برای بقاء در وضعیت غیر عادی با مقیاس فعلی، نه تنها آن وضعیت را مطلوب نمیکند بل مادامی که تاب آوری صرفاً به نرخ صعودی نابسامانی ها منجر شود، خود به توجیهی برای شکست راهبردی بدل خواهد شد آن چنان که در کتاب «کمدی دوزخ اثر دانته آلیگری» آمده: سنگین ترین مجازات از دست دادن خویشتن (تعلیق زندگی) است. آنجا که روح به خاموشی می گراید، (زیست شرافتمندانه یعنی داشتن کرامت، انتخاب، معنا و امنیّت، به زنده ماندن یعنی ادامه ی بیولوژیک تقلیل می یابد)، «حتی ایستادن نیز شکلی از سقوط است.»
مقاومت هدف نهایی نیست بلکه ابزاری است برای تحقق هدف که همانا ایجاد رفاه، امنیّت، بهبود معیشت، حفظ کرامت، حقوق شهروندی و بازسازی اعتماد عمومی است، بنابراین درایت، هوشمندی، تدبیر و سنجش هزینه ها، جزء ذاتی مقاومت است.
در این وادی می بایست مقاومت هوشمندانه را از تداوم بدون تدبیر مقاومت منفک کرد.
مقاومت هوشمندانه ترکیبی از بازدارندگی، صبر راهبردی، دیپلماسی فعال، کاهش هزینه ها، حفظ انسجام داخلی، تنوع شرکای خارجی و پرهیز از تله های هزینه زاست در مقابل امّا تداوم بدون تدبیر را می توان اصرار بر روش های پرهزینه بدون ارزیابی نتیجه، نادیده گرفتن معیشت جامعه هدف و اعتماد عمومی، انزوای بین المللی، و تبدیل مقاومت به شعار به جای راهبردی هوشمندانه و جامعه پسند در نظر گرفت.
با این تفاسیر رویکرد مقاومت از جانب نظام سیاسی بایستی مورد بازبینی صادقانه قرار گیرد.
بازبینی صادقانه به معنای پذیرش این نکته است که درستی یک راهبرد را نباید تنها با نیّت یا شعار سنجید، بلکه با نتیجه، هزینه (با توجه به جمیع جهات)، رضایت عمومی و توان اصلاح گری سنجیده شود.
ضرورت دارد نظام حکمرانی با عقلانیت و تدبیر و بدون تابو انگاری، عملکرد مقاومت را ارزیابی کند و میان «مقاومت هوشمندانه» و «اصرار پر هزینه و بدون تدبیر» وجه تمایزی قائل شود.
لطفاً وسعت نظر داشته باشید و این کار را به عقب نشینی یا سازش تعبیر نکنید، ارزیابی عملکرد هر رویکردی اتفاقاً پیش شرط بقاء و کارآمدی آن رویکرد در قالب راهبردی استراتژیک و سرنوشت ساز می باشد.
نویسنده با وقوف به اینکه ایده ی مقاومت و ایستادگی می بایست مبتنی بر عقلانیت و دانایی باشد و نسبت هزینه و فایده و هم چنین امکان سنجی ایده های مقاومت به جهت خلاصی از تعلیق زندگی جامعه هم زمان در نظر گرفته شوند، سال گذشته در روزهای پساجنگ ۱۲ روزه در یاداشتی به این مهم پرداخته و تغییر مسیر را از ضروریات آنی برشمردند چرا که خود نیز به بیان ژان لوک گدار بر این باورم «اگر هیچ چیز را تغییر ندهید، همه چیز تغییر می کند!!!»
اصرار بر پیمودن مسیرهایی که بارها به بن بست رسیده و پا فشاری بر رویه هایی که پیامدهای نامطلوبشان به دفعات آشکار شده، برآیند اندیشه ای است که از ترس تغییر، چشم بر واقعیت می بندد و جامعه را به تکرار رنج های گذشته محکوم میکند...
از گرانمایه ای نقل است که؛ «سیاست، هنر ممکنات است، نه آرزوهای دور و دراز. عقل سلیم حکم میکند که در برابر طوفان های سیاسی، گاهی به جای مقاومت، مسیر باد را باید شناخت و کشتی مملکت را به سلامت به ساحل رساند.»