
اتحاد خبر - غلامعلی بدخشان : اظهارنظر اخیر جناب آقای میرسلیم مبنی بر اینکه «نفت ایران متعلق به مردم ایران نیست و متعلق به خدا و پیامبر است»، بیش از آنکه یک بحث فقهی باشد، پرسشی جدی درباره نسبت قانون، مالکیت عمومی، عدالت اجتماعی و مسئولیت سخنگفتن در برابر افکار عمومی برمیانگیزد.نخست باید یادآور شد که ملیشدن صنعت نفت ایران در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، یکی از پرافتخارترین فرازهای تاریخ معاصر کشور است؛ نهضتی که در امتداد مبارزه ملت ایران برای رهایی از سلطه بیگانگان بر ثروت ملی شکل گرفت و با تصویب قانون اجرای ملیشدن صنعت نفت در ۲۹ اسفند ۱۳۳۰ وارد مرحله اجرا شد...
غلامعلی بدخشان
اظهارنظر اخیر جناب آقای میرسلیم مبنی بر اینکه «نفت ایران متعلق به مردم ایران نیست و متعلق به خدا و پیامبر است»، بیش از آنکه یک بحث فقهی باشد، پرسشی جدی درباره نسبت قانون، مالکیت عمومی، عدالت اجتماعی و مسئولیت سخنگفتن در برابر افکار عمومی برمیانگیزد.
نخست باید یادآور شد که ملیشدن صنعت نفت ایران در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، یکی از پرافتخارترین فرازهای تاریخ معاصر کشور است؛ نهضتی که در امتداد مبارزه ملت ایران برای رهایی از سلطه بیگانگان بر ثروت ملی شکل گرفت و با تصویب قانون اجرای ملیشدن صنعت نفت در ۲۹ اسفند ۱۳۳۰ وارد مرحله اجرا شد. مقصود از ملیشدن، سپردن این ثروت به اراده و منافع ملت ایران بود، نه نفی حقوق مردم به نام مفاهیم مقدس.
از منظر حقوقی نیز اصل ۴۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، انفال و ثروتهای عمومی، از جمله معادن، را در اختیار حکومت اسلامی قرار میدهد تا مطابق مصالح عامه درباره آنها عمل شود. همچنین اصل ۴۴، بخش عمده صنایع بزرگ و صنایع نفت و گاز را در شمار بخش دولتی قرار میدهد. هیچیک از این اصول، مجوزی برای نادیدهگرفتن حقوق عمومی مردم یا بیارتباط دانستن آنان با منافع ثروتهای ملی نیست.
البته باید میان «مالکیت فقهی انفال» و «حق مردم در برخورداری از منافع ثروت عمومی» تفاوت گذاشت؛ اما پرسش اساسی این است: اگر نفت، انفال است، آیا معنایش آن است که مردم ایران از حق برخورداری عادلانه از درآمد آن محروماند؟ پس سهم مردمی که بر فراز این منابع زندگی میکنند، اما زیر بار گرانی، تورم، کاهش قدرت خرید و دشواری تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی خم شدهاند، کجاست؟
مگر خداوند بینیاز مطلق نیست؟ مگر پیامبر اسلام برای معاش خود به نفت و گاز ایران نیاز داشته است؟ استناد به نام خدا و پیامبر، بهجای آنکه دستاویزی برای کمرنگکردن حقوق مردم باشد، باید یادآور عدالت، امانتداری و مسئولیت در برابر محرومان باشد. ثروتی که به نام انفال اداره میشود، نباید بهانهای برای فراموششدن مردمی شود که صاحب حق در بهرهمندی از منافع عمومیاند.
جناب آقای میرسلیم! مردم از دین و مذهب رویگردان نمیشوند چون عدالت از آنان مطالبه میشود؛ بیم آنجاست که برخی، سخنانی به نام دین بگویند که حاصل عملی آن، افزایش فاصله مردم با همان ارزشهای مقدسی باشد که قرار است پناهگاه عدالت و اخلاق باشند. چه نیازی است با اظهارات نسنجیده، چنین تصویری از دین ارائه شود که گویی میان ایمان و حق مردم بر زندگی شرافتمندانه، تعارضی وجود دارد؟
مردم امروز بیش از هر زمان دیگری به امید، همبستگی و اعتماد نیاز دارند؛ بهویژه در شرایطی که فشارهای خارجی و تقابل آمریکا و اسرائیل با ایران، ضرورت انسجام ملی را دوچندان کرده است. در چنین روزگاری، هر سخن عمومی باید با سنجش پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن بیان شود، نه آنکه بر نگرانی مردمی بیفزاید که از دشواری معیشت به ستوه آمدهاند.
و سرانجام، این پرسش باقی است: چرا برخی مسئولان و چهرههای سیاسی، بیاعتنا به حساسیت زمانه، هر سخنی را از هر تریبونی بیان میکنند، بیآنکه نهادی مسئول، پیامدهای چنین گفتارهایی را بررسی کند؟ سابقه و سنوسال، اگر با دوراندیشی و مسئولیتپذیری همراه نباشد، بهتنهایی اعتبارآفرین نیست؛ چه رسد به آنکه به سخنان جنجالی، مصونیت ببخشد.
نفت ایران نه ملک شخصی کسی است و نه نام خدا و پیامبر میتواند پوششی برای نادیدهگرفتن حق مردم باشد. انفال بودن منابع، مسئولیت حکومت در حفظ و اداره آنها را سنگینتر میکند؛ نه اینکه سفره مردم را کوچکتر و صدای مطالبهگری آنان را بیاعتبار سازد.
دین برای برپایی عدالت آمده است، نه برای آنکه مردم در تنگنای معیشت باشند و همزمان بشنوند ثروتی که در سرزمینشان نهفته است، اساساً متعلق به آنان نیست. اگر قرار است نام دین بر اداره جامعه باشد، نخست باید آثار عدالت آن در زندگی مردم دیده شود؛ زیرا هیچ تبلیغی برای دین، رساتر از عدالت نیست و هیچ سخنی نیز خطرناکتر از آن نیست که مردم را به این گمان برساند که دین در برابر رنج آنان بیاعتناست.