
اتحادخبر - محمد حیاتی:گاهی یک جمله، بیش از صد ساعت برنامه تلویزیونی درباره یک سازمان حرف میزند!این روزها انتقاد از عملکرد صداوسیما دیگر حرف یک منتقد یا یک جریان سیاسی خاص نیست. از رئیسجمهور گرفته تا رئیس مجلس و بسیاری از روزنامهنگاران و فعالان سیاسی و رسانهای، هر کدام از زاویهای درباره عملکرد و رویکرد رسانه ملی نقدهایی مطرح کردهاند.اما در میان همه این نقدها، آنچه برای منِ رسانهای بیشتر از همه تأملبرانگیز است، ادبیات است.
محمد حیاتی
گاهی یک جمله، بیش از صد ساعت برنامه تلویزیونی درباره یک سازمان حرف میزند!
این روزها انتقاد از عملکرد صداوسیما دیگر حرف یک منتقد یا یک جریان سیاسی خاص نیست. از رئیسجمهور گرفته تا رئیس مجلس و بسیاری از روزنامهنگاران و فعالان سیاسی و رسانهای، هر کدام از زاویهای درباره عملکرد و رویکرد رسانه ملی نقدهایی مطرح کردهاند.
اما در میان همه این نقدها، آنچه برای منِ رسانهای بیشتر از همه تأملبرانگیز است، ادبیات پاسخگویی است.
من سالها در همین سازمان کار کردهام و دورههای مختلف خبرنگاری و خبر را گذراندهام. از نخستین درسهایی که به ما آموختند، این بود که خبرنگار قرار نیست بلندگوی یک گروه باشد؛ قرار است صدای جامعه باشد.
به ما یاد دادند خبر جای تحقیر نیست؛ جای تخریب نیست؛ جای تسویهحساب نیست.
یاد دادند اگر با کسی مخالفیم، حق نداریم حرمتش را بشکنیم.
یاد دادند رسانه باید بتواند مخالف خود را هم تحمل کند.
حالا وقتی رئیس سازمان صداوسیما در برابر منتقدان میگوید: «کور خواندهاید»، واقعاً باید پرسید:
این جمله از زبان مدیر یک رسانه ملی چه معنایی دارد؟
«کور خواندهاید» پاسخ یک مدیر به منتقدان است؟
یا ادبیاتی که بیشتر به یک مناقشه سیاسی شباهت دارد؟
صداوسیما قرار بود «رسانه ملی» باشد؛ رسانهای برای همه مردم ایران؛ نه فقط برای آنان که با یک نگاه و یک جریان سیاسی همنظرند.
اگر میلیونها نفر از مردم، به هر دلیل، کمتر تلویزیون میبینند، آیا بهترین پاسخ این است که به منتقدان بگوییم «کور خواندهاید»؟
نه آقای جبلی؛ منتقد اگر حرفی میزند، الزاماً دشمن نیست.
گاهی منتقد، همان مخاطبی است که هنوز دلش میخواهد رسانه ملی را ببیند، اما از فاصلهای که میان خودش و آن رسانه احساس میکند، گلایه دارد.
رسانهای که خود را «دانشگاه» مینامد، باید بیش از هر نهاد دیگری ادب گفتوگو، تحمل نقد و اخلاق را رعایت کند.
قرار نیست صداوسیما از اصول خود دست بکشد؛ اما مگر شنیدن صدای مردم، عقبنشینی است؟
مگر اصلاح یک روش، شکست است؟
مگر پذیرفتن اینکه بخشی از جامعه از عملکرد رسانه ملی ناراضی است، نشانه ضعف است؟
اتفاقاً قدرت یک رسانه در این است که بتواند نقد را بشنود، حتی وقتی نقد خوشایندش نیست.
من بهعنوان کسی که سالهایی از عمرم را در همین سازمان و در حوزه خبر گذراندهام، از سر دلسوزی میگویم:
ما به رسانهای نیاز داریم که صدای مردم باشد، نه صدای یک بخش از مردم؛
رسانهای که به جای برچسبزدن به منتقد، حرف او را بشنود؛
رسانهای که به جای «کور خواندهاید»، بگوید:
«نقدتان را شنیدیم؛ حالا اجازه بدهید دربارهاش گفتوگو کنیم.»
این ادبیات، هم حرفهایتر است، هم اخلاقیتر و هم در شأن رسانهای که نام «ملی» را با خود دارد.
رسانه ملی اگر میخواهد دوباره اعتماد مردم را جلب کند، شاید پیش از هر چیز باید یک چیز را بازخوانی کند:
اخلاق رسانهای.
و چه تلخ است اگر «دانشگاه»ی که قرار بود فرهنگ گفتوگو را آموزش دهد، خودش از تحمل یک جمله انتقادی به خشم بیاید.
مسئله فقط یک جمله نیست؛ مسئله، فرهنگی است که پشت آن جمله ایستاده است.