کد خبر: 227210 ، سرويس: یادداشت
تاريخ انتشار: 21 شهريور 1405 - 16:27
اختصاصی اتحاد خبر؛
از «هیچ» تا «چهره استان»؛ معجزه رزومه‌سازان بوشهر

اتحاد خبر - بابک شاکر : در بوشهر، ظاهراً عده‌ای به یک کشف بزرگ رسیده‌اند: می‌توان بدون آنکه کسی کاری کرده باشد، برایش کارنامه ساخت. کافی است سوژه‌ای ساده‌دل، جویای نام و اندکی مشتاقِ دیده‌شدن پیدا شود؛ بعد چند عکس، چند گفت‌وگو، چند تعریف بی‌حساب، چند بازنشر و چند عنوان دهان‌پرکن به او الصاق شود. باقی کار را حافظه کوتاه‌مدت مخاطب انجام می‌دهد. آدمی که دیروز کسی نمی‌شناختش، امروز «فعال فرهنگی» است؛ فردا «چهره اجتماعی»؛ پس‌فردا «مطالبه‌گر» و چند صباح بعد، لابد در معرفی‌نامه‌ای خواهد آمد که سال‌ها در حوزه فرهنگ و هنر و جامعه مدنی و سیاست فعالیت کرده است! این‌گونه است که در این کارخانه کوچک، رزومه را دیگر از کار نمی‌سازند؛ کار را از روی رزومه‌ای که قبلاً ساخته‌اند، برای آدم درمی‌آورند...

بابک شاکر 

در بوشهر، ظاهراً عده‌ای به یک کشف بزرگ رسیده‌اند: می‌توان بدون آنکه کسی کاری کرده باشد، برایش کارنامه ساخت. کافی است سوژه‌ای ساده‌دل، جویای نام و اندکی مشتاقِ دیده‌شدن پیدا شود؛ بعد چند عکس، چند گفت‌وگو، چند تعریف بی‌حساب، چند بازنشر و چند عنوان دهان‌پرکن به او الصاق شود. باقی کار را حافظه کوتاه‌مدت مخاطب انجام می‌دهد. آدمی که دیروز کسی نمی‌شناختش، امروز «فعال فرهنگی» است؛ فردا «چهره اجتماعی»؛ پس‌فردا «مطالبه‌گر» و چند صباح بعد، لابد در معرفی‌نامه‌ای خواهد آمد که سال‌ها در حوزه فرهنگ و هنر و جامعه مدنی و سیاست فعالیت کرده است! این‌گونه است که در این کارخانه کوچک، رزومه را دیگر از کار نمی‌سازند؛ کار را از روی رزومه‌ای که قبلاً ساخته‌اند، برای آدم درمی‌آورند.

سازوکارش بسیار ظریف‌تر از یک تبلیغ ساده است. اینجا شهرت، خودش تبدیل به دلیل شهرت می‌شود. ابتدا کسی را مدام نشان می‌دهند؛ دیده‌شدن او را به نشانه اهمیت تبدیل می‌کنند؛ سپس همین «اهمیت» را دلیل دعوت دوباره، مصاحبه دوباره و بازنشر دوباره قرار می‌دهند. بعد، حجم بازنمایی به جای کیفیت واقعیت می‌نشیند. آن‌قدر نامت را تکرار می‌کنند تا کم‌کم خودت هم خیال کنی لابد چیزی بوده‌ای که این‌همه درباره‌ات نوشته‌اند. جامعه نیز در برابر این تکرار بی‌دفاع است؛ زیرا حافظه عمومی معمولاً کارنامه را نمی‌سنجد، ردّ پا را می‌بیند. کسی که بیشتر دیده شده، در حافظه برجسته‌تر می‌شود؛ و کسی که برجسته‌تر شده، بعدها صاحب «سابقه» به حساب می‌آید. این همان جایی است که تصویر، جای واقعیت را می‌گیرد و بازنمایی، آرام‌آرام خودش را به جای امر واقعی جا می‌زند.

اما ماجرا از این هم رندانه‌تر است. در این فرآیند، آدم‌ها فقط تبلیغ نمی‌شوند؛ به تدریج اختراع می‌شوند. ابتدا یک ویژگی کوچک از آنها پیدا می‌کنند؛ مثلاً یک اعتراض، یک شعر، یک یادداشت، یک فعالیت صنفی، یک عکس با آدمی شناخته‌شده یا حتی صرفاً میل زیاد به حرف‌زدن. بعد همان ویژگی را باد می‌کنند و به هویت تبدیلش می‌کنند. یک مطالبه کوچک می‌شود «کنشگری اجتماعی»، چند متن متوسط می‌شود «فعالیت ادبی»، چند حضور رسانه‌ای می‌شود «کارنامه فرهنگی» و چند اظهار نظر سیاسی می‌شود «سال‌ها فعالیت سیاسی». به این ترتیب، فاصله میان آنچه فرد واقعاً انجام داده و آنچه درباره‌اش روایت شده چنان آرام و بی‌سروصدا پر می‌شود که سرانجام حتی خودِ روایت‌کنندگان نیز مرز میان واقعیت و تبلیغ را فراموش می‌کنند.

مسئله این نیست که چرا فلان آدم مشهور شده است؛ مسئله این است که چه کسانی و با چه منفعتی معیار مشهورشدن را تعیین می‌کنند. میدان فرهنگی وقتی بیمار می‌شود که سرمایه نمادین دیگر از دانش، اثر، تجربه و خلاقیت نیاید و از میزان دیده‌شدن و تعداد مناسبات رسانه‌ای حاصل شود. آن‌وقت آدم کم‌مایه، اگر شبکه مناسب داشته باشد، می‌تواند از آدم پرمایه جلو بزند؛ نه به این دلیل که چیزی بیشتر تولید کرده، بلکه چون بهتر بسته‌بندی شده است. در چنین نظمی، انسان به کالا تبدیل می‌شود، رسانه به ویترین و مخاطب به مصرف‌کننده. دیگر مهم نیست درون بسته چه چیزی گذاشته‌اند؛ کافی است بسته‌بندی مدام عوض شود و برچسب «چهره» روی آن بماند.

خطر بزرگ‌تر اما زمانی آغاز می‌شود که این چهره‌های مصنوعی وارد تاریخ شوند. امروز چند پست و مصاحبه است؛ فردا صفحه‌ای در یک سایت؛ پس‌فردا یک معرفی‌نامه؛ سال بعد یک دعوت‌نامه رسمی و چند سال بعد، سندی برای اثبات اینکه «فلانی از چهره‌های مؤثر فرهنگ و هنر و جامعه مدنی بوشهر بوده است». اینجا دیگر با یک شوخی رسانه‌ای طرف نیستیم؛ با جعل تدریجی حافظه جمعی طرفیم. تاریخ، اگر مراقب نباشد، می‌تواند به دفتر ثبت کسانی تبدیل شود که بیشترین امکان بازتولید تصویر خود را داشته‌اند، نه کسانی که بیشترین اثر را بر واقعیت گذاشته‌اند.

و این همان طنز تلخ ماجراست: ممکن است چند سال دیگر پژوهشگری بنشیند و برای نوشتن تاریخ فرهنگی بوشهر، آرشیو همین شبکه‌ها را ورق بزند و با انبوهی «چهره» روبه‌رو شود؛ آدم‌هایی که همه‌جا هستند اما در هیچ‌جا اثری از کار جدی‌شان نیست. عکس دارند، عنوان دارند، مصاحبه دارند، تعریف دارند، رزومه دارند؛ فقط یک چیز ندارند: آن چیزی که باید پیش از همه اینها وجود داشته باشد؛ اثر. در این صورت، تاریخ فرهنگی ما شبیه مهمانی‌ای خواهد شد که در آن کارت دعوت از خود مهمان مهم‌تر است.

شاید بد نباشد پیش از آنکه این کارخانه، محصول امروز خود را به میراث فردای بوشهر تبدیل کند، یک سؤال ساده اما بی‌رحمانه بپرسیم: اگر همه پست‌ها، مصاحبه‌ها، عکس‌ها، تعریف‌ها و معرفی‌نامه‌ها را از جلوی نام این افراد برداریم، چه چیزی باقی می‌ماند؟ چند کتاب؟ چند اثر؟ چند ایده؟ چند پروژه؟ چند کنش ماندگار؟ چند مسئله که واقعاً تغییر کرده باشد؟ اگر پاسخ چیزی جز انبوهی از بازتاب‌ها نیست، با یک چهره فرهنگی یا اجتماعی روبه‌رو نیستیم؛ با اکوی رسانه‌ای یک چهره روبه‌روایم.

و شاید بدترین اتفاق همین باشد: روزی برسد که بوشهر، به جای آنکه آدم‌های بزرگش را به یاد بیاورد، آدم‌هایی را به یاد بیاورد که بیشتر از همه درباره بزرگ‌ بودنشان تبلیغ شده است. آن روز دیگر مسئله فقط ابتذال نیست؛ مسئله این است که ابتذال، لباس تاریخ پوشیده است.

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/227210