
اتحاد خبر - احمد خواجه حسنی : در وضعیتی که نرخ دلار از مرز ۲۰۰ هزار تومان میگذرد و هر گرم طلا، افسانه ی ۲۲ میلیون تومانی را رقم میزند، افسار زندگی چموش، عملاً از دست پدر خانواده ای کم برخوردار از حیث مالی به در آمده و اقتصاد رفتاری، دگر بار در فراخوانی تحمیلی و پر تکرار، به ناچار پدر خانواده را به آوردگاه حساب و کتاب و حذف برخی دیگر از ته مانده های ضروریات زندگی فرا می خواند.تداوم تورّم بالا، کاهش قدرت خرید و در نتیجه افزایش فاصله ی زیاد مابین درآمد و هزینه های زندگی سبب شده تا تأمین بسیاری از نیازهای ضروری برای یک زیست شرافتمندانه، سخت و دشوار گردد...
احمد خواجه حسنی
در وضعیتی که نرخ دلار از مرز ۲۰۰ هزار تومان میگذرد و هر گرم طلا، افسانه ی ۲۲ میلیون تومانی را رقم میزند، افسار زندگی چموش، عملاً از دست پدر خانواده ای کم برخوردار از حیث مالی به در آمده و اقتصاد رفتاری، دگر بار در فراخوانی تحمیلی و پر تکرار، به ناچار پدر خانواده را به آوردگاه حساب و کتاب و حذف برخی دیگر از ته مانده های ضروریات زندگی فرا می خواند.
تداوم تورّم بالا، کاهش قدرت خرید و در نتیجه افزایش فاصله ی زیاد مابین درآمد و هزینه های زندگی سبب شده تا تأمین بسیاری از نیازهای ضروری برای یک زیست شرافتمندانه، سخت و دشوار گردد.
برای پدری که در حال تلاش برای تنظیم دخل و خرج نیل به یک زندگی آبرومندانه است در واقع پرسش های فوری زندگی در بیشتر مواقع بر پرسش های ژئوپلیتیک پیشی می گیرد، از این بابت پدر خانواده در میان تنفس یک جنگ نظامی سخت و محاصره ی اقتصادی ظالمانه از خود می پرسد؛ آیا قله ای که راهش از مسیر شرمساری مردان خانواده می گذرد و فرصت زیستی شرافتمندانه را از این پدران سلب می کند، ارزش فتح کردن دارد؟ او شاید با خود چنین می پندارد؛ مسیر قلهای که از شرم پدر می گذرد در اصل یک درّه ی بی عمق است که هر روز، آبرو و امید یک مرد را در خود فرو می بلعد.
جامعه شناسی بحران معیشت، این را به خوبی درک می کند؛ وقتی ارزش پول ملّی در یک جامعه، به مرور کاهش می یابد و قدرت خرید مردم تحلیل میرود، منزلت اجتماعی افراد نیز فرو میریزد در این بین، پدری که روزگاری ستون خانواده بود، حالا در مواجهه با «یخچال خالی» و «زندگی در مرز بقا»، احساس شکست مفتضحانه ای میکند که نه بر اثر کم کاری، تنبلی و بی جربزگی یا رأساً فقدان تلاش فردی، بلکه با ساختارهای ناعادلانه ی اقتصادی پیوند خورده است و این مهم در نوع خود، بزرگ ترین شکاف مشروعیت را در جامعه ایجاد میکند: جامعه ای که شرم پدر خانواده را به عنوان قیمت فتح قله قالب کرده، دیر یا زود، سرمایه ی اجتماعی رو به زوال خود را بیش از پیش از دست خواهد داد!
پدری که از تأمین نیازهای اولیه ی خانواده خود عاجز است، با اصلاحات ساختاری و تحقق عدالت توزیعی و کارآمدی اقتصادی میتواند به بازگشت منزلت از دست رفته ی خود امیدوار باشد تا هم چنان استوار مانده و شکست را بر نتابد.
ارنست همینگوی، نویسنده ی بزرگ آمریکایی، که خود، تصویری از مردانگی استوار در ادبیات مدرن آفریده، در رمان «پیرمرد و دریا» می نویسند: «مرد را می توان نابود کرد، اما نمی توان شکست داد.» و این جمله چه زیبا بر قامت مردمانی که هر روز، با «نه» گفتن به شکست، در برابر طوفان های فساد، سوء مدیریت ها، تحریم و تورّم، ایستاده اند، مینشیند.
در روزگاری که استمرار تورّمی دیرپا موجب شده تا یخچال های خالی و نگاه پر از سؤال کودکان، به میراث مشترک ما تبدیل شود، دیگر نمیتوان درد دیگری را به غیر نسبت داد.
در این شرایط صعب و جانکاه و در قلب تاریک ترین لحظات، همدلی یک «ضرورت اجتماعی» است. در این میان، نیازمندان درمانده (فقرای پنهان جامعه) بیش از دیگران، در معرض آسیب های متعدد روانی و شکاف های اجتماعی قرار دارند. همان ها که آبروی خود را در سکوت نان شب حفظ میکنند و دست نیاز را پیش کسی دراز نمیکنند. آنان که امید را در نگاه محبت آمیز ما جست و جو میکنند و با یاری ما، به باور به جامعه باز میگردند.
به هر روی هیچ شبی تا ابد تیره و تار نبوده، تاریخ بارها دوره هایی را دیده که مردم فکر میکردند راهی باقی نمانده، امّا از میان همان روزهای سخت، آدم ها دوباره مسیر خود را ساختند، دوباره خندیدند، دوباره امید پیدا کردند.تا آن زمان، همین کنار هم بودن، همین همدلی، خودش یک پناه است. امید همیشه یک احساس بزرگ و پر سر و صدا نیست؛ گاهی فقط همین است که یک نفر را تنها نگذاریم، لذا شایسته می نماید با همدلی و یاری رساندن به هم نوع، که از خالص ترین جلوه های احساس اجتماعی است، بیش از گذشته هوای نیازمندان درمانده ی این سرزمین اهورایی را داشته باشیم و فراموش نکنیم به تعبیر احمد شاملو: «مردی که در این شب تار، چراغ خود را به دیگری میدهد، از هر ستاره ای، روشنتر است.»
و چه کوچک است زمین برای این دردهای بزرگ...