
اتحاد خبر - غلامعلی بدخشان : در روزهایی که به نام رسانه و خبرنگار مزین است، شاید بد نباشد یکی از مهمترین رسالتهای رسانه را یادآوری کنیم؛ رسالتی که تنها در انتشار خبر خلاصه نمیشود، بلکه روشنگری، آرامسازی افکار عمومی و مقابله با شایعه نیز بخشی از آن است.این روزها صفهای طولانی در برخی جایگاههای سوخت، بیش از آنکه نشانه کمبود واقعی بنزین باشد، محصول ترکیبی از نگرانی عمومی، شایعات فضای مجازی و رفتارهای هیجانی است...
غلامعلی بدخشان
در روزهایی که به نام رسانه و خبرنگار مزین است، شاید بد نباشد یکی از مهمترین رسالتهای رسانه را یادآوری کنیم؛ رسالتی که تنها در انتشار خبر خلاصه نمیشود، بلکه روشنگری، آرامسازی افکار عمومی و مقابله با شایعه نیز بخشی از آن است.
این روزها صفهای طولانی در برخی جایگاههای سوخت، بیش از آنکه نشانه کمبود واقعی بنزین باشد، محصول ترکیبی از نگرانی عمومی، شایعات فضای مجازی و رفتارهای هیجانی است. امروز حدود یک ساعت در یکی از جایگاهها حضور داشتم و دیدم شمار قابل توجهی از خودروها با باک نیمهپر برای سوختگیری آمدهاند؛ خودروهایی که اگر هم سوختگیری نمیکردند، برای چند روز دیگر ذخیره کافی داشتند. پرسش اینجاست: آیا واقعاً با بحران بنزین مواجهیم یا بخشی از بحران را خودمان میسازیم؟
گاهی یک شایعه در فضای مجازی کافی است تا مردم به جایگاهها هجوم ببرند؛ صف ایجاد شود و همین صف، خود به نشانهای برای باورپذیر شدن شایعه تبدیل گردد. در حالی که تا زمانی که کمبود واقعی و اعلام رسمی وجود ندارد، سوختگیری غیرضروری و ذخیرهسازی بیش از نیاز، نهتنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه میتواند یک وضعیت عادی را به بحرانی خودساخته تبدیل کند.
البته همه مسئولیت متوجه مردم نیست. متولیان و تصمیمسازان حوزه سوخت نیز باید پاسخگوی شیوه سیاستگذاری و اجرای تصمیمات خود باشند. محدود کردن تعداد کارتهای سوخت جایگاهها، بهویژه در چنین شرایطی، نیازمند بازنگری جدی است. چه ضرورتی دارد خودرویی که نیاز واقعی به سوختگیری دارد، برای دریافت سوخت با محدودیت کارت یا عرضه قطرهچکانی مواجه شود؟ چنین سیاستی اگر با هدف مدیریت مصرف یا مقابله با قاچاق اتخاذ شده، باید بهگونهای هدفمند اجرا شود که شهروند عادی و مصرفکننده واقعی هزینه آن را نپردازد. وقتی یک تصمیم به جای کاهش تنش، صف و نارضایتی ایجاد میکند و حتی گاه واکنش دستگاههای قضایی را به دنبال دارد، طبیعی است که ضرورت بازبینی کارشناسی آن مطرح شود.
اگر این محدودیتها مقدمهای برای تغییر سهمیه، افزایش قیمت یا آمادهسازی افکار عمومی برای اجرای نرخ سوم است، شایسته است مسئولان با مردم شفاف سخن بگویند. جامعه بیش از هر چیز از ابهام و تصمیمات ناگهانی آسیب میبیند.
از سوی دیگر، زمان اجرای هر سیاست نیز به اندازه اصل آن اهمیت دارد. در حالی که مناطق جنوبی کشور در اوج گرمای تابستان، با دمای بالای ۵۰ درجه و رطوبت سنگین دستوپنجه نرم میکنند و فصل سفر نیز در جریان است، ایجاد هرگونه محدودیت تازه در حوزه سوخت باید با ملاحظه شرایط اقلیمی، اجتماعی و روانی جامعه صورت گیرد. تصمیم درست در زمان نامناسب میتواند نتیجهای نادرست به بار آورد.
و اما رسانه؛ در روزهای گرامیداشت خبرنگار، جای یک پرسش جدی خالی است: چرا کمتر شاهد گزارش و روشنگری رسانهها درباره همین بحران جاری سوخت و نقش شایعات و رفتارهای هیجانی مردم هستیم؟ رسانه نباید فقط صف را نشان دهد؛ باید چرایی شکلگیری صف را نیز برای مردم توضیح دهد. گاهی چند سطر آگاهیبخش و یک گزارش دقیق میتواند بیش از دهها خبر، از شکلگیری یک بحران جلوگیری کند.
امروز به جای هجوم به جایگاهها، باید به اعتبار خبر توجه کنیم؛ به جای ذخیرهسازی غیرضروری، به اندازه نیازمان سوختگیری کنیم و از مسئولان نیز انتظار داشته باشیم تصمیمات خود را شفاف، کارشناسی و متناسب با زمان و شرایط جامعه اتخاذ کنند.
بحران واقعی گاهی از جایی آغاز میشود که هنوز بحرانی وجود ندارد؛ از جایی که شایعه جای واقعیت، هیجان جای عقلانیت و ابهام جای شفافیت را میگیرد.
اگر مردم آرامتر و مسئولانهتر رفتار کنند، رسانهها روشنگرتر باشند و تصمیمسازان نیز با تدبیر، شفافیت و زمانشناسی بیشتری عمل کنند، بسیاری از بحرانهایی که امروز در صفهای جایگاهها میبینیم، اساساً شکل نخواهد گرفت.
گاهی برای جلوگیری از یک بحران، نه بنزین بیشتری لازم است و نه جایگاه بیشتر؛کافی است کمی بیشتر بیندیشیم و کمی کمتر اسیر هیجان شویم.