
اتحادخبر - احمد خواجه حسنی:دیشب فرصتی دست داد تا گفت و گوی تازه ی حسین جنتی، شاعر و غزل سرا و احسان عبدی پور، فیلم ساز و نویسنده ی هم استانی، را در برنامه ی اینترنتی «آزاد» ببینم. گفت و گویی که اگرچه در ظاهر میان دو هم نسل جاری بود، اما در گاهی اوقات زبان مشترک جنتی با عبدی پور لکنت داشت! و پیش فرض های ذهنی متفاوت این دو، سبب شد تا اینان در لایه های عمیق تر، از بازتاب دو تلقی متفاوت از نسبت انسان با جامعه، اخلاق، ابراز وجود و امکان تغییر سخن رانند.
احمد خواجه حسنی
دیشب فرصتی دست داد تا گفت و گوی تازه ی حسین جنتی، شاعر و غزل سرا و احسان عبدی پور، فیلم ساز و نویسنده ی هم استانی، را در برنامه ی اینترنتی «آزاد» ببینم. گفت و گویی که اگرچه در ظاهر میان دو هم نسل جاری بود، اما در گاهی اوقات زبان مشترک جنتی با عبدی پور لکنت داشت! و پیش فرض های ذهنی متفاوت این دو، سبب شد تا اینان در لایه های عمیق تر، از بازتاب دو تلقی متفاوت از نسبت انسان با جامعه، اخلاق، ابراز وجود و امکان تغییر سخن رانند.
به گمانم، جانِ کلام احسان عبدی پور در میان فراز و فرودهای این گفت و گو آن گونه که باید منعقد نشد. از همین رو، آنچه در ادامه میآید نه شرح این گفت و گو، بلکه برداشت شخصی من از مسئله ای است که در متن گفت و گو جریان داشت، امید که مقبول افتد؛
همان طور که در ستونی از فقرات نوشته های پیشین یادآور شدم «رونالد اینگلهارت» برای بودن یک رابطه ی عمودی در نظر می گیرند که بُنِ آن، بودن به معنای نفس کشیدن و سرِ آن، بودن به معنای نشان دادن بودن خود و بودن برای تأثیر گذاشتن بر بودنِ خود، دیگران و جامعه است. بنابراین انسان با بودن معنا می یابد که این در حقیقت همان گسترش ارزش ابراز وجود در اندیشه اینگلهارت است که به نوعی در امتداد و پیوند با نظریه ی مسئولیت اخلاقی در اندیشه ی «امانوئل لویناس» می باشد.(در ادامه به اختصار به شرح گزاره ای از آن خواهم پرداخت،) از این جهت کنشگری و ابراز وجود احسان عبدی پور را می توان در این چارچوب های نظری به طریقی که عارض خواهم شد دسته بندی کرد.
عبارتی که در این گفت و گو توسط عبدی پور به کار گرفته شد و به ناگاه به کلید واژه ی گفت و گو بدل شد و مدام به شیوه های مختلف بحث و بسط یافت خود به تنهایی ترجمانی از نظریه های یاد شده و گواهی بر این مدعاست، احسان حتی در شرایطی که نیروهای واگرایی هر روز شکاف های تازهای در جامعه ایجاد میکنند و خود نیز به این مهم وقوف دارد اما در پی «چسب زدن» است و فارغ از تقسیم بندی های قومیتی، جنسیتی و نوع و نحوه ی نگرش های سیاسی افراد جامعه، به چسباندن انسان ها به یکدیگر و پیوند دادن و ایجاد ارتباط با افراد مختلف نیل به کاهش مصائب جمعی علاقه مند است...
اگر این مفهوم را با زبان جامعه شناسی بیان کنیم، سخن از «کنشگری بازپیوند اجتماعی» است؛ همان سرمایه ای که بدون آن، هیچ جامعه ای توان عبور از بحران های خود را ندارد و احسان عبدی پور باورمند به این موضوع و قائل به «امکان تحقق تغییر»، «چسباندن» یا به تعبیری «پیوند زدن» در حد وسع خویشتن است و در این زمینه انفعال را بر نمی تابد هم چنان که شیخ اجل می فرمایند: به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل - که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.
در مقابل، حسین جنتی در قسمتی از این گفت و گو، بر این باور بود که سازوکارهای مسلط ذیل یک سیستم ناکارآمد، آگاهانه جامعه را به سمت انشقاق و گسست سوق داده و در چنین وضعیتی، کوشش چسبناک احسان گونه، برای ترمیم این شکاف ها راه به جایی نخواهد برد و این مسیری است که خود خیلی پیش تر از عبدی پور آزموده و جواب مطلوبی نگرفته است. این تحلیل، از منظر توصیف وضع موجود، قابل تأمل است. واقعیت آن است که فرسایش اعتماد عمومی به عنوان پایه و اساس سرمایه ی اجتماعی و ایضاً چند پاره شدن فضای اجتماعی، نشانه های انکارناپذیری از گسست اجتماعی هستند.
به زبان جامعه شناختی، او تقریباً چنین استدلالی دارد: «وقتی ساختارهای سیاسی و اجتماعی به طور مداوم شکاف، بی اعتمادی و انشقاق تولید میکنند، تلاش فردی برای آشتی دادن انسان ها با همدیگر بیشتر شبیه پماد موضعی است و از این حیث تلاش های احسان منتج به نتیجه ی مد نظر کنشگر نخواهد شد»! به نظر میرسد امّا عبدی پور با عینکی متفاوت به جامعه می نگرد. او مشخصاً در این موضوع به جای آنکه تنها منطق ساختار را ببیند، بر ظرفیت های کنش انسانی تکیه میکند و باور دارد اتفاقاً حالا که ساختار قصد دارد انسان ها را از یکدیگر دور کند، هنوز میتوان با زبان همدلی، روایت مشترک و رنج مشترک، رشته هایی هرچند باریک میان آنان برقرار کرد و اثر گذار ایفای نقش نمود.
به زبانی ساده تر حسین جنتی با این مهم مسئله دارد که؛ «وقتی ساختارهای اجتماعی خود به تولید گسست می انجامند، چرا باید مسئولیت ترمیم آن را ما بر دوش بگیریم؟» و در مقابل احسان عبدی پور نیز می پرسد؛ «اگر ساختار در صدد است ما انسان ها را از هم جدا کند، آیا ما هم باید در انفعال و بی تفاوتی دست روی دست گذاشته به این کژ کارکردهای نهادی (منجر به جدایی) کمک کنیم؟» این سؤال، دیگر یک سؤال از منظرگاه جامعه شناسی سیاسی نیست بل یک پرسش اخلاقی است...
طرح این پرسش و پاسخ به آن، به گمان من، دریچه ای به جهان اخلاقی (شخصیت و جهان بینی) عبدی پور می گشاید چرا که احسان خود را مسئول سیاست گذاری نمیداند؛ مسئولیت عبدی پور مسئولیتی اخلاقی و اجتماعی است و مسئولیت کسی است که نمیتواند نسبت به رنج هم وطنش بیاعتنا بماند، حتی اگر در بسیاری از باورها و گرایشهای سیاسی با هم اختلاف داشته باشند.
در اینجا مفهوم «احساس اجتماعی» «آلفرد آدلر» راهگشاست. آدلر همدلی و همدردی را عالی ترین جلوه ی احساس اجتماعی میدانست و معتقد بود هر جا همدلی وجود دارد، میتوان نشانه های بلوغ اجتماعی و مسئولیت پذیری را مشاهده کرد. در رویکرد آدلری، همدلی صرفاً یک احساس لطیف نیست؛ زیربنای همکاری، مسئولیت پذیری و عشق به هم نوع است.
از سوی دیگر، میتوان رویکرد عبدی پور را با تعبیر آلبر کامو نیز به تحلیل واداشت؛ انسانی که با وجود آگاهی از دشواری ها و حتی امکان شکست، از عمل اخلاقی دست نمیکشد.
اگر جهان پیرامون آکنده از نومیدی باشد، ارزش کنش اخلاقی نه کمتر، بلکه بیشتر میشود. به اعتبار سخن «صائب تبریزی» عشق ما را پی کاری به جهان آورده است - ادب این است که مشغول تماشا نشویم...
با توجه به مضمون همین شاه بیت، شاید بتوان به زبان «ژاک دریدا» عبدی پور را به سان ویروسی در نظر گرفت که به جان این سیستم افتاده تا در حد بضاعتی که دارد روند این گسست اجتماعی را مختل کند، از این باب تلاش برای پیوند دادن انسان ها در جامعه ای گرفتار شکاف، به معنای چشم بستن بر برخی واقعیت های موجود نیست؛ بلکه نوعی مقاومت در برابر فرسایش اخلاق عمومی است، مقاومتی که عبدی پور با کنشی همدلانه سعی در تحقق آن دارد.
در این میان، ممکن است برخی این رویکرد را ساده انگارانه بدانند و برخی دیگر آن را بیثمر بخوانند و این موضوعی است که برای خود من نیز در فعالیت روزنامه نگاری بارها حادث شده است.
از این رو، برداشت من بر این بنا استوار است که مسئله ی اصلی این گفت و گو فراتر از اختلاف نظر و زاویه ی دید متفاوت میان این دو شخصیت فرهنگی جوان به یک موضوع، رویارویی دو تلقی از کنش اجتماعی بود؛ یکی، تأکید بر سلطه ی ساختارهای گسست زا و دیگری، ایمان به عاملیت انسان برای حفظ و بازآفرینی پیوندهای اجتماعی.
من چند سال قبل به معرفی یکی از کتاب های واتسلاف هاول تحت عنوان "کنش های کوچک ایستادگی" پرداختم و اشاره داشتم او در مقدمهای بر این کتاب، از «اثرگذاری معطوف به قدرت کنشهای کوچک ایستادگی» و کسانی ستایش میکند که در جستجوی زندگی مبتنی بر راستی بوده و بر جامعه ی خود اثرگذار بوده اند و می نویسد: «امروز میلیونها نفر در شرایطی زندگی میکنند که به نظر میرسد هیچ چیز تغییر نخواهد کرد، ولی باید بدانید که "کنشهای کوچک ایستادگی" چنان اثرات بی نظیری داشتند که هیچ کس آن را پیش بینی نمیکرد، کنش های کوچک ایستادگی نه تنها گذشته و حال را شامل میشود، بلکه آینده را نیز تحت الشعاع قرار خواهد داد.»
شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، جامعه ی ما به افرادی نیاز دارد که بتوانند، حتی اگر تنها چند رشته از این بافت اجتماعی گسسته را به هم پیوند بزنند، از فروپاشی کامل سرمایه ی اجتماعی جلوگیری کنند. زیرا گاه بزرگ ترین کنش اجتماعی، نه خلق یک نظریه ی تازه، بلکه حفظ امکان گفت و گو میان انسان هایی است که هر روز بیش از پیش از هم فاصله میگیرند...
در انتها برای نمونه به کاربست این «چسباندن و پیوند زدن» در نظام فکری احسان عبدی پور مبتنی بر نگرش های فلسفی اشاره می کنم بدین گونه که عبدی پور هم چنان که سعی می کند خواننده را وارد ذهن خودش کند، خود نیز آگاهانه در دنیای ذهنی کارگران پتروشیمی شاغل در بندر امام و عسلویه وارد شده، با درکی عمیق و بینشی دقیق ذهنیت آن ها را واکاوی می کند.
اینجاست که «امانوئل لویناس» وارد میشود (فکر میکنم اگر فیلسوفی باشد که روح نگاه عبدی پور را توضیح دهد همین امانوئل لویناس است و به احسان پیشنهاد می دهم لویناس را دریابد) امانوئل لویناس جملهای گفته که با کسر قابل توجهی از تولید محتواهای عبدی پور نسبت وثیقی دارد، او میگوید: «اخلاق از لحظه ای آغاز میشود که چهره ی دیگری را می بینم.» یعنی که مسئولیت من، قبل از سیاست، قبل از ایدئولوژی و حتی قبل از قانون آغاز میشود. من کسی را قضاوت نمی کنم چرا که من مسئول رنج دیگری هستم، فقط چون او انسان است...
احساس میکنم عبدیپور نیز دقیقاً از همین نقطه حرف میزند و در همین وادی سیر می کند، او قبل از اینکه به گرایش سیاسی افراد توجه کند، ابتدا انسان را میبیند...
در این گفت و گو، عبدی پور فقط در حال حرف زدن نیست! او هم چون خودِ من، مدام در حال کلنجار رفتن و یافتن پاسخِ پرسش هایی است که ذهن کنشگرش را خلجان می دهد تا در جستجوی معنا به رهیافتی اخلاقی نائل آید.
احسان، آدم ها را با همه ی تناقض های شان دوست دارد. جنوب برای او صرفاً جغرافیا نیست که یک شیوه نگاه کردن به انسان است. در آثارش، آدم ها قبل از آنکه «درست» یا «غلط» باشند و یا در جبهه بندی های چپ یا راست قرار بگیرند، انسان هایی «رنجکشیده» اند و فراموش نکنیم این سکانس ها در بطن جامعه ای بیمار از منظر امیل دورکهیم رخ می دهد، بیمار از این جهت که رشته های همبستگی میان افراد سست شده، در این رابطه دورکهیم اعتقاد داشتند؛ «بحران همیشه از اقتصاد یا سیاست آغاز نمیشود؛ گاهی از فروپاشی رابطه ی آدم ها با یکدیگر آغاز میشود.»
اگر این برداشت را بپذیریم، آنگاه تلاش برای ایجاد همدلی دیگر یک رفتار احساساتی نیست؛ بلکه اقدامی اخلاقی در جهت حفظ سرمایه ی اجتماعی است به همین سبب «احسان عبدی پور» علیرغم فیلم سازی و روایت گری، کنشگرِ بازپیوند اجتماعی است به این معنا که در روزگار فرسایش اعتماد و گسترش شکاف های اجتماعی، میکوشد امکان همدلی و گفت و گو را میان انسان هایی که از یکدیگر دور افتادهاند، دوباره احیا کند و آن ها را دگر بار به همدیگر بچسباند.
فهمیدن احسان های زمانه کار سختی نیست، کافی است درک کنیم که احسان انسان است و «چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار»...