
اتحادخبر-احمد خواجه حسنی:چهارم خردادماه هر سال به پاس ایستادگی سرسختانه و پایداری مجاهدانه ی مردم دزفول در طول جنگ هشت ساله ی عراق و ایران، در تقویم رسمی کشور به عنوان روز ملّی مقاومت نام نهاده شد تا رشادت های مثال زدنی مردم این شهر به عنوان نمادی از استقامت و ایثار و وحدت ملّی در تاریخ این کهن دیار به یادگار بماند و استقلال ملّی در قالب والاترین ارزش و با ارزش ترین شاخص سیاست خارجی حفظ و مراقبت گردد و ترجمانی از تعبیر «تسیتوس»، سیاست مدار و مورخ سرشناس رومی باشد که گفته اند: «هیچ چیز سستبنیادتر و ناپایدارتر از آوازهی قدرتی نیست که روی پای خود نایستاده باشد.»
احمد خواجه حسنی
چهارم خردادماه هر سال به پاس ایستادگی سرسختانه و پایداری مجاهدانه ی مردم دزفول در طول جنگ هشت ساله ی عراق و ایران، در تقویم رسمی کشور به عنوان روز ملّی مقاومت نام نهاده شد تا رشادت های مثال زدنی مردم این شهر به عنوان نمادی از استقامت و ایثار و وحدت ملّی در تاریخ این کهن دیار به یادگار بماند و استقلال ملّی در قالب والاترین ارزش و با ارزش ترین شاخص سیاست خارجی حفظ و مراقبت گردد و ترجمانی از تعبیر «تسیتوس»، سیاست مدار و مورخ سرشناس رومی باشد که گفته اند: «هیچ چیز سستبنیادتر و ناپایدارتر از آوازهی قدرتی نیست که روی پای خود نایستاده باشد.»
زمینه ی اجتماعی این مکتب مقاومتی، برآمده از تجربه ی مردم از مداخله ی قدرت های خارجی نشأت گرفته و البته تنها معطوف به یک مقطع خاص و یا منطقه ی جغرافیایی محدودی نیست هم چنان که امروزه روز عطف به حضور آگاهانه ی مردم در خیابان ها، میدل ایست آی در میانه ی جنگ تحمیلی رمضان گزارش می دهد که؛ «ایران تاریخی طولانی در ایستادگی برابر زورگویان دارد. این مردم در برابر اشغال گری یا تکبر تسلیم نمیشوند، بلکه در عوض، عزت جمعی خود را آشکار میسازند. این قدرتی است که قابل اندازهگیری نیست.» به یقین مقاومت جزو فرهنگ مردم ایران زمین است و ایستادگی امروز مردم ایران در مقابل زیاده خواهی های دشمنان، امتداد همان نبرد و در ادامه ی همان منطق سدههای پیشین ایران است هم چنان که با تورقی بر دیباچه ی تاریخ درخواهیم یافت که نزدیک به دو قرن، رد خون در تاریخ ایران، رد رنگین همین استقامت است لیکن نباید از خاطر بُرد که این سرزمین به موازات مقاومت های جانانه، جنبش های اجتماعی معطوف به تغییر از وضع موجود نیل به مطلوب متعددی را نیز در مقاطع مختلف تجربه کرده که آن روی سکه مقاومت است...
به روی دیگر سکه ی مقاومت اشاره کردم تا به گزاره ی نیچه تمکین کنم که گفته اند: «از آن چه عظیم است یا نباید سخن گفت یا تنها باید به زبانی بدون آلایش از آن حرف زد»، به همین سبب از مقاومت گفتن نیز در همین چارچوب می بایست درک و وجدان شود.
نگارنده از ابتدای جنگ تحمیلی رمضان با وقوف به این که در یک نبرد نابرابر، «تسلیم نشدن» و «حفظِ موجودیت»، خودِ پیروزی است و همین که دشمن بفهمد نمیتواند ارادهاش را بر شما تحمیل کند، او شکست خورده لذا در موارد مختلفی، ضمن تمجید و تحسین از این بصیرت و درایت بخشی از جامعه که خیابان را سنگر دفاع از میهن نموده اند به صراحت قلم رانده و اندیشه ی مقاومت را به عنوان قوی ترین سامانه دفاعی برشمرده و اذعان داشتند سلوک روانی و وجدان جمعی جامعه بیش از پیش به یک همگونگی اجتماعی رسیده و سرمایه ی اجتماعی نظام تا حدودی ترمیم و تقویت شده است، حال که عدو سبب خیر شده و ظرفیتهای مردمی به فعلیت درآمده و فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش احساس اثرگذاری در میان نیروهای اجتماعی به نوعی کم رنگ تر گردیده، فرصتی مهم دست داده که مؤید زنده بودن ظرفیت اجتماعی جامعه است در این بین بر نظام حکمرانی واجب است و ضرورت دارد از این فرصت ناب به طریقی اولی صیانت نموده، از آن تصلب و انجماد اندیشگی در عرصهی سیاست ورزی دست برداشته و این مقاومت چشم گیر در عرصه ی بین المللی را به سیاق گذشته با کاربست خطاهای راهبردی، منتج به سرخوردگی و ناامیدی جامعه ننماید تا دگر بار به زبان «جان فوران» در کتاب تاریخ تحولات اجتماعی ایران «مقاومت شکننده»، شاهد چرخه ی تاریخی بازگشت به نقطه صفر نباشیم!
در چارچوب نظری جان فوران نویسنده ی انگلیسی و استاد جامعه شناسی دانشگاه کالیفورنیا، ایرانیان هرچند به راحتی در برابر دشمن متحد میشوند امّا وقتی پیروز شدند، اتحاد موجود سست شده و مقاومت آنان از بین میرود و به استبداد دچار خی شوند و این دور باطل سده هاست جریان دارد!
جان فوران در کتاب یاد شده به این پرسش بنیادین می پردازند که چگونه جامعه ای چنین پویا با مردمانی شجاع و مقاوم که حاضر به پرداخت هزینه هستند در چرخه ی پرتکرار مقاومت شکننده گرفتار می شوند و خود در ادامه، ترکیب ثابتی از عوامل را در پاسخ به این سؤال برمی شمرند که عبارتاند از مداخله ی سیاسی و نفوذ قدرت های خارجی، ساختارهای ناکارآمد داخلی و ضعف نهادهای مدنی، اقتصاد دولتی رانتی و تک محصولی و اختلافات داخلی...
تکلیف عامل اول که مشخص است و از دیرباز تاکنون بنا به دلایلی از جمله اهمیت نقش و جایگاه ژئوپلیتیک، ژئوامونومیک و ژئو استراتژیکی ایران با تکیه بر عمق تاریخی تمدنی، برخوردار از منابع عظیم انرژی و موقعیت راهبردی در چهار راه اتصال شرق و غرب و هم چنین ظرفیت های ملّی در قالب توان ایستادگی در برابر فشارهای بیرونی، همواره این قابلیت را دارد که به یک بازیگر منطقه ای قدرتمند بدل شود به عبارت دیگر، ایران در یک چهار راه ترانزیت جهانی قرار گرفته که این موقعیت ویژه در نقشه ی جهان، بالقوه میتواند ایران را از نظر حمل کالا و ترانزیت به یک قدرت جهانی تبدیل کند.
برای نمونه پتر کبیر امپراتور روسیه به جانشینان خود وصیت کرده بود که در راستای رقابت های استعماری و حفظ قدرت روسیه در نظام بین الملل، دسترسی به آب های گرم خلیج فارس ضرورت دارد، لذا از منظر غرب، ایران نه یک کشور صرفاً منطقه ای بلکه یک فاعل تاریخی است که حتی اگر در موضع ضعف قرار گیرد بالقوه توان برهم زدن توازن را دارد بنابراین تفاسیر این تقابل قدرت های استعماری با ایران به روال قبل و به انحاء مختلف هم چنان ادامه خواهد داشت بدین نشان که ریچارد نفیو، نویسنده ی کتاب «هنر تحریمها» و معمار اصلی تحریمهای ظالمانه و فلج کننده علیه ایران با اشاره به چرخش راهبردی از «تغییر رژیم» به «تضعیف رژیم»، در تازهترین مقاله ی خود در فارن افرز به چالشهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و سردرگمی راهبردی دولت دونالد ترامپ میپردازد و راهبرد جایگزین را این گونه پیشنهاد می دهد که؛ «آمریکا باید جنگ را پایان دهد، امّا با یک توافق محدود، نه جامع! و در ادامه بر فشارهای اقتصادی و تحریم ها بیافزاید!»
اتخاذ و تداوم این راهبرد (ایجاد نارضایتی های داخلی) منتج به ضربه پذیری پاشنه ی آشیل نظام سیاسی حاکم بر ایران می شود همان ناحیه ای که در نیمه ی دوّم دی ماه سال گذشته ضربات مهلکی خورد و بحرانی دهشتناک حادث شد.
به باور نویسنده، همان گونه که در فقراتی از نوشته های پیشین بارها و به دلایل مختلف اشاره شد، چاره ای جز تن دادن به اصلاحات تدریجی و تغییر و تحولات ساختاری نیست به این دلیل ساده و واضح که تا ساختارهای دموکراتیک شکل نگیرد و نهادهای فراگیر و مستقل جایگزین نهادهای استخراجی نگردد شوربختانه خوشایند ما باشد یا نباشد به تعبیر «جان فوران» بازگشت به نقطه صفر را دگر بار به تماشا خواهیم نشست!!! چرا که به اعتبار سخن کارل پوپر در کتاب «جامعه باز و دشمنانش»، جامعه ای که نتواند تغییر کند محکوم به استبداد است! جامعه ی سالم بر تفکر انتقادی، تکثر و اصلاح تدریجی بنا شده نه بر تعیین های ایدئولوژیک عده ای خاص و اقلیت.
بی گفتگوست ثبات تنها در پرتو تغییر ممکن است و هرجا قدرت تحمیلگرانهای باشد، مقاومت تمام عیار نیز در برابرش قد میافراشد.
در این راستا گزاره ی اسلاوی ژیژک نیز مصداق دارد که می گویند: «باید چیزی را عوض کرد تا همهچیز همانطور که هست باقی بماند.»
این عوض کردن و تغییر دادن را دارون عجماوغلو، استاد MIT، و جیمز رابینسون، اقتصاد دان هاروارد در کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» به ما یادآور می شوند و تأکید دارند؛ «نهادهای استخراجی ملّتها را در دام فقر نگه میدارند و در مقابل نهادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر راز موفقیتاند در نتیجه، توسعه بدون اصلاح بنیادی نهادها دست یافتنی و پایدار نیست.»
بایسته می نماید نظام سیاسی به جهت عبور از چالش هایی مانند تحریم های خارجی و ترمیم شکاف های داخلی، نوسازی گفتمان ملّی نیل به رضایت اجتماعی را سرلوحه امور قرار داده و از اتفاقات دهشتناک گذشته درس بگیرد چرا که گذشته چراغ راه آینده است.
نصیحت های نیک اندیشی ات گفتیم و نشنیدی
چه ها تا پیشت آید از نصیحت ناشنیدن ها. (فرخی یزدی)