کد خبر: 222179 ، سرويس: مقاله
تاريخ انتشار: 14 فروردين 1405 - 11:26
اختصاصی اتحاد خبر
« خونه‌ی اول »

اتحاد خبر - قدرت مظاهری :از این پیرمردهایی بود که بِهِشان می‌آید آموزگاری، دبیری، استاددانشگاهی چیزی بوده باشند. ایستاده بود توی صفِ تک‌نفره‌ی نانوایی سنگکی و با آرامش و طمأنینه حرف می‌زد. نوعی بَمی و زبریِ خاص، توی صدایش بود که ناخودآگاه، گوشِ آدم را به خودش متمایل می‌کرد : « ... تا بوده و نبوده، اسرائیل ...

 

،،قدرت مظاهری،،


...
... از این پیرمردهایی بود که بِهِشان می‌آید آموزگاری، دبیری، استاددانشگاهی چیزی بوده باشند. ایستاده بود توی صفِ تک‌نفره‌ی نانوایی سنگکی و با آرامش و طمأنینه حرف می‌زد. نوعی بَمی و زبریِ خاص، توی صدایش بود که ناخودآگاه، گوشِ آدم را به خودش متمایل می‌کرد : « ... تا بوده و نبوده، اسرائیل، دشمن مسلمونا بوده و خواهدبود. اینکه فکر کنیم با یکی‌شون دوست و مشترک‌المنافع می‌شه، فکرِخام و خیالِ باطله. اسرائیل، دلش نمی‌خواد به تنِ هیچکدوم از کشورای اسلامی، سَر باشه. خصوصاً کشورای عربی. مردمِ کشورا رو می‌گم، نه حاکماشون رو. اسرائیل دلش می‌خواد یه صبح پاشِه از خواب و هییییچکدوم از این کشورا نباشن دور و وَرِش. برا همینه که وقتی ایران می‌زنه منابع و تأسیسات و ابنیه‌ی اونا رو داغون می‌کنه، اسرائیل نه‌تنها ناراحت نمی‌شه، بلکه از اعماقِ وجودش هم شاد و خوشحال می‌شه و کِیف‌می‌کنه. برای ایران هم همینجور. وقتی یکی از این کشورا، پهپادی، جنگنده‌ای، موشکی می‌فرستن سمتِ ما، اسرائیلیا غنج‌می‌ره دل‌شون. مصیبتی که خودشون دوس‌داشتن سرِ مسلمونا بیارن و نمی‌تونِسّن، حالا خودِ مسلمونا دارن سرِ همدیگه میارن و با این کارشون هدیه می‌دن به صهیونیستا! شاید نسلای بعدی اینو بدونن و پی به مصیبت‌اش ببرن، ولی حالا کسی متوجه‌اش نیس. پنجاه‌سال، صدسال، دوقرن، سه‌قرن، بیشتر یا کمتر باید بگذره تا عمقِ فاجعه‌ای رو که سیا و موساد نمایشنومه‌شو نوشتن، متوجه بشیم. تا بفهمیم که لابیِ‌صهیونیست با مشارکتِ‌آمریکا، از همه‌ی کشورای مسلمون، رفقای نیابتی ساخت برای خودش تا بزنن دار و ندارِ همدیگه و زیرساختای اساسی‌شون رو نابود کنن برای تحقق منویاتِ اسرائیل ... »
خانمی‌جوان که سوی دیگرِ صفِ چندتایی ایستاده‌بود و داشت عینک‌اش را تمیز می‌کرد، پرسید : « وقتی از توی خونه‌ی همسایه‌ات، بِهِت شلیک می‌کنن، کجا رو باید بزنی تو پس !؟ »
پیرمرد زهرخندی زد و گفت : « اولاً نباید کاری کنی که دشمن داشته‌باشی؛ دخترم. دوماً اگه دشمنی هم داشتی، نباید سیاستات جوری باشه که همسایه‌هات جای دوستی با تو، رفاقت با دشمن‌ات رو انتخاب کنن. سوماً باید بدونی شاید همسایه‌ات یه آدمِ خوار و خفیف و ناتوون باشه که یه تیزی هم گذاشتن بیخِ گَلوش، بترسه و خودشو خیس کنه. تو به همچین آدمی نباید حمله‌کنی. باید حمله‌کنی به اون دشمن اصلیه که خونه‌ی همسایه‌تو به هر دلیلی، پاتوق و حیاط‌خلوتِ خودش کرده ... »
خانمِ‌جوان پرسید : « اگه دسترسی‌مون به اون دشمنه و خونه‌اش محدود باشه، چی !؟ »
پیرمرد گفت : « قطعاً محدودیتا برای همه‌ی اطرافِ‌دعوی وجود داره. دشمنا همیشه چن‌تا خونه دارن. خونه‌ی اول نشد، باید رفت سراغ خونه‌ی دوم‌شون. نشد، خونه‌های بعدی‌شون. هرکدوم از خونه‌های خودشون رو خراب کنی، حتی اگه یه کَپَر هم باشن، بهتر از خونه‌ی همسایه‌ی خودته. گلوله‌هات تا آمریکا نمی‌رسن، تا اسرائیل که می‌رسن. اسرائیل، خونه‌ی دومِ آمریکاس. »
بعد همینجور که نان‌اش را از روی میزِ متخلخلِ فلزی برمی‌داشت، گفت : « شاید هم خونه‌ی اول ! کسی چه می‌دونه ... »
دست‌های پیرمرد از خشم یا بغض می‌لرزیدند و نانِ‌سنگک را می‌لرزاندند. سایه‌ی درازِ نان، روی زمینِ زیرِ پای پیرمرد، مثل نقشه‌ای از یک کشورِ ناشناس، تکان‌تکان می‌خورد و کوچک و بزرگ می‌شد ...

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/222179