
اتحاد خبر - احمد خواجه حسنی : نگارنده به اقتضای وضعیت پس از آغاز جنگ تدافعی، مشروع و به حق ایران با کشور آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی، از رویکرد روزنامه نگاری انتقادی، به تشریح و تبیین پدیده ی مقاومت و ایستادگی جمعی شیفت نموده و به اعتبار سخن آدام اسمیت که بیان میدارند؛ «نیازها» با «عرف» تعیین میشوند، سعی کردم حسب نیاز و عرف ایجابی، حقایق برهنه ی جامعه ی پیرامونی را در حد بضاعت دانش اندکی که دارم به رشته تحریر درآورده تا به گزاره فریدریش که می نویسند: «تنها چیزی که هماکنون به آن عشق میورزم، اندیشه تکمیل وظایفم در قبال دیگران است.» جامه ی عمل بپوشانم....
احمد خواجه حسنی
نگارنده به اقتضای وضعیت پس از آغاز جنگ تدافعی، مشروع و به حق ایران با کشور آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی، از رویکرد روزنامه نگاری انتقادی، به تشریح و تبیین پدیده ی مقاومت و ایستادگی جمعی شیفت نموده و به اعتبار سخن آدام اسمیت که بیان میدارند؛ «نیازها» با «عرف» تعیین میشوند، سعی کردم حسب نیاز و عرف ایجابی، حقایق برهنه ی جامعه ی پیرامونی را در حد بضاعت دانش اندکی که دارم به رشته تحریر درآورده تا به گزاره فریدریش که می نویسند: «تنها چیزی که هماکنون به آن عشق میورزم، اندیشه تکمیل وظایفم در قبال دیگران است.» جامه ی عمل بپوشانم.
بعد از انتشار دو یادداشت اخیر و بازخوردهای پیرامونی، به وضوح دریافتم که چه طاعون کشنده ای را امپریالیسم رسانه ای با اتکاء بر تکنیک فاشیستیِ «فراموشی گزینی تاریخی» در قالب تحقق وعده هایی از جنس آزادی و دموکراسی به ذهن و ضمیر زودباور، خسته و بی اعتماد بخشی از جامعه تزریق کرده، البته که خستگی و بی اعتمادی در این سرزمین از جمله دوستان با وفایی هستند که هیچ وقت دست از سر بخشی از این جماعت ستمدیده و درمانده برنداشته اند.
این عقبگرد و تن دادن به سلطه ی استعمار البته یک انتخاب ساده نیست بلکه واکنش عصبی یک بدن سیاسی خسته است که دیگر به نسخههای صبر، مدارا و تعلیق پاسخ نمیدهد.
هانا آرنت آزادی را نه «آزادی درونی» و نه صرفاً رهایی از ستم میدانست، بلکه آن را توان آغاز کردن مینامید امکان عمل جمعی در عرصهی عمومی. از نظر او، وقتی فضای کنش سیاسی بسته میشود و امکان آغاز از مردم گرفته میشود، جامعه دچار خفگی وجودی میشود. در چنین وضعی، آزادیخواهی الزاماً عقلانی و برنامهمند ظاهر نمیشود؛ گاهی این نه یک مسیر انحرافی، بلکه نشانهی انسداد سیاست است.
در همین نقطه، تحلیل گوستاو لوبون معنا پیدا میکند. لوبون نشان میدهد تودهها در شرایط تحقیر، سرکوب و بیافقی، نه با استدلال پیچیده بلکه با تصویر، شعار و نماد واکنش نشان میدهند. توده، آیندهی مبهم را تاب نمیآورد؛ به نشانهای ساده چنگ میزند که خشم و امید را همزمان حمل کند...
این بار، همان دست خارجی ای که از لباس شاه و دربار بیرون آمد و دولت دموکرات و ملّی مصدق را سرنگون کرد، با سوء استفاده از نقاط ضعف جامعه خسته و درمانده، از لباس برخی کانال های تلویزیونی معاند نظام با عناصر مزدور و خود فروخته آن بیرون آمده و با کاربست تکنیک های رسانه ای و کانالیزه کردن افکار عمومی، قصد زمینه سازی نیل به تحقق اهداف استعمار فرانو را در قالب وعده هایی چون دموکراسی، توسعه(وابسته) و آزادی را دارند.
شوربختانه این پذیرش نظام مند استعمار، سلطه و استبداد قدرت های خارجی در باور برخی از افراد جامعه، یک خطای شناختی و معرفتی در راستای خلاصی و برون رفت از انبوهی از مشکلات و معضلات و مصائب جمعی دامنه دار است! به تعبیری از چاله به در آمدن و به چاه افتادن است، با کمال تأسف معدود افرادی از جامعه، هنوز به این درک نائل نشده اند که هیچ دولت خارجی، قدرت و دارایی خود را خرج تحقق آزادی و دموکراسی در ایران نکرده و زین پس نیز نخواهد کرد، سهل است که بیگانگان به دنبال تحقق منافع خودشان از طریق ابزارهای سلطه هستند، در این بین حتماً ایالت متحده ی آمریکا از آرمانهای آزادی خواهانه ی بخشی از جامعه استفاده ابزاری خواهد کرد لیکن این توهمی بیش نیست که استعمارگران بخواهند پشتیبان منافع ملّی ما باشند و با نفوذ و سلطه و ایجاد استعمار فرانو، توسعه و پیشرفت را به این کشور ارزانی دارند!!!
همانطور که پیش تر یادآور شدم به قول «استیو کین» نویسنده و استاد دانشگاه در باب نکاتی که «رسانه ها درباره ی جنگ آمریکا و ایران به شما نمی گویند»: «آمریکا برای جلوگیری از رسیدن به سلاح هسته ای نمی جنگد بلکه برای تحقق اراده ی خود بر کشوری می جنگد که جرأت کرده مسیر خود را تعیین کند.»
نباید از خاطر دور نگه داشت که قدرت استعمارگر، قریب به سیصد سال است که با فریب و نیرنگ، تلاش نموده تا در این سرزمین اهورایی به نحوی از انحاء ظهور و بروز یافته، جایگاه خود را تثبیت نماید...
پدیده ی استعمار، سابقا استراتژی سنّتی قدرتهای اروپایی چونان پرتغال، اسپانیا و سپس هلند بود که با بکارگیری لشگرکشی نظامی و به منظور به دست گرفتن حکومت کشور مستعمره و کنترل مطلق کشورِ تحت سلطه انجام می شد. در این بین کشور ما اتفاقاً در راه مبارزه با استعمار و استبداد و رسیدن به استقلال و خود اتکایی تجربه ای گران بها و ید طولایی دارد و در این راه پر خطر هزینه های گزاف و بعضاً غیر قابل جبرانی متحمل شده و چه جان های گرامی و خون های مقدسی را تقدیم نموده تا به پایداری و استقامت امروز نائل آید...
پس از آن شکست هایی که در آن نیمی از گستره ی سرزمین ایران به بیگانه واگذار گردید، دولت مردان ایرانی از جمله «ابوااقاسم قائم مقام» و پس از او «امیر کبیر» به این نتیجه رسیدند که از استبداد (داخلی و خارجی) چیزی جز ستم، پس ماندگی و فساد بر نمی خیزد. اگر ایرانیان بخواهند زندگی مردمان خود را بهبود بخشند باید دولت مقتدر، مستقل و خودکفای ملّی داشته باشند، اما هر دو این بزرگان به خاطر تفکرات استقلال طلبانه، آزادی خواهانه و ملّی گرایانه ای که داشتند با توطئه های انگلیس در دربار محمد شاه و ناصرالدین شاه کشته شدند!
بریتانیا نمی خواست سیاست مداران توانا و ملّی مانند قائم مقام و امیر کبیر و یا دموکراسی خواهانی مانند محمد مصدق اداره کشور را در دست داشته باشند! چون در آن صورت زیر دست آنان کارکنانی ملّی و درستکاری بار می آمدند که در برابر زورگویی بیگانه می ایستادند.
این ایستادگی و مقاومت نیل به استقلال و آزادی و اتکاء به ظرفیت ها و توان داخلی همان دال مرکزی نظام فکری و اندیشه ورزی برخی از کنش گران سیاسی ضد استعماری دیروز و امروز ایران ماست از این حیث باورمندم هزینه اصلاحات ساختاری و دگردیسی بنیادین با سینرژی، خرد جمعی و تعامل نیروهای داخلی به مراتب کمتر از تن دادن به نظام سلطه است...
هم چنان ایمان دارم حضور آگاهانه ی بخشی از جامعه در این ایام که خیابان ها را سنگر دفاع از تمامیت ارضی کشور کرده و با ایستادگی مجاهدانه، در برابر سلطه ی خارجی مقاومت می کنند، مثال زدنی، تاریخ ساز و ستودنی است چرا که معتقدم «ملّت هایی که بجنگند و برخاک بیفتند دوباره برمی خیزند، امّا آنها که رام و تسلیم شوند، کارشان تمام است»
امروزه روز جهان در برابر پایداری، ایستادگی و مقاومت این ملّت هزارهها، ملّتی که ریشه تا عمق تاریخ دارد و با اینکه خون دل ها خورده و رنج دوران برده امّا هنوز در برابر نفوذ و سلطه ی دولت های خارجی بردباری و استقامت به خرج داده، کلاه از سر بر میدارد.
هرگز فرمایش دکتر فاطمی را فراموش نکنیم که مرقوم داشتند؛ فشار خارجی مانع از پیش رفت و تکامل ملّت ما شده و مخصوصا نفوذ انگلیس مثل اثر شیوه تریاک اعصاب ایرانی را تخدیر و او را کم جرأت، بی روح و فاقد شهامت ساخته است.
حسین فاطمی در مورد ترور خودش چنین میفرمایند :
«برای جامعه و ملّتی که میخواهد زنجیرهای گران بندگی و غلامی را پاره کند، اینطور رنجها و جان سپردن ها و قربانی دادنها باید امری عادی و بسیار ساده تلقی شود. تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینهٔ هر جوان ایرانی برای همیشه زبانه بکشد این آرزو و آرمان بزرگ و پاک است که جان خود را در راه رهایی جامعه و نجات ملت خود از چنگال استعمار و فقر و بدبختی و ظلم و جور بگذارد»
فاطمی می نویسند: چیزی که مسلم است این است که بر اثر نفوذ بیگانگان و نداشتن شهامت اخلاقی (ایستادگی و مقاومت در برابر استعمار خارجی) زمام داران ایران، اغلب اوقات اراده ی ملّت در کشور ما زیر پا گذاشته شده و مساعی و مجاهدات مردم را کمتر مورد نظر قرار می دهند.
هرگز بر این عقیده تردید نکردهام که سیاست خانمان سوز اجنبی دو سه قرن است که جلوی تکامل ملّت ما را گرفته است و خیمه شب بازیهایش هرگز فرصت نداده که از نبوع سرشارایرانی به نفع سعادت و خوشبختی بهرهبرداری شود.»
فاطمی باور داشتند ما برای آن قیام کردیم که ایران را متحد کرده و دست خارجی را از کشور کوتاه کنیم و برای امروز ما می نویسند؛ «نسل جوانان ایران از مرگ من عبرتی گرفته و با خون از وطنشان دفاع کرده و نگذارند جاسوسان بیگانه بر این کشور حکومت نمایند.»
«هرگز دل ما ز خصم در بيم نشد
در بيم ز صاحبان ديهيم نشد
اي جان به فداي آنکه پيش دشمن
تسليم نمود جان و تسليم نشد»