
حسین برازجانی
در این چند روزی که گذشت؛ وقایع و رویدادهای مهمی همچون مذاکرات ژنو که خالق تفاهم نامه کشور عزیزمان با 1+5 بود که این پیروزی دیپلماتیک موجب شادی و نشاط در جامعه شد و از سوی دیگر وقوع زمین لرزه ی شهر و شهرستانمان موجب تأثر و اندوه فراوان گردید که با اظهار تسلیم در برابر مشیت ذات لایزالش برای جان باختگان این حادثه برخورداری از رحمت و رضوان الهی و برای مصدومان و آسیب دیدگان سلامتی و اجر و پاداش صابران را خواهانم و رویدادی همچون تشریف فرمایی و حضور رییس جمهور محترم، دکتر روحانی جهت بازدید از مناطق زلزله زده و دیدار با مردم برازجان و دیگر روستاهای مصیبت دیده و آسیب رسیده که البته با تأسف به همت مسئولین برنامه ریزی که خود را شمعی بی فروغ در مسیر تند بادی می بینند. آنطور که مردم انتظار این سفر را داشتند محقق نشد و محلی که صرفاً جهت چند واحد دامداری بنام «امیرآباد» محله ای ناشناخته که در چند کیلومتری غرب برازجان احداث شده بود بعنوان نماد شهر وارثان و سرافرازان جاودانه همیشه تاریخ نبرد با اشغالگران قوای انگلیس و رزمندگان و شاهدان کربلای 4 و گردان تخریب و شهید گنجی، شهید اسدی، شهید ماهینی و... به رییس جمهور محترم و تعدادی از وزراء و هیات همراه معرفی و نشان داده شد. همان برنامه ریزانی که برای تحقیر این شهر و مردمان بلند همت شان کمر همت بسته اندو سال هاست حتی از نصب تندیس بی جان مردی با تفنگی بدون فشنگ در دست و قطاری بدون خشاب بر کمر که آرام بر اسبی برنزی بی حرکت نشسته اما پرهیبت و صلابت ممانعت و دستور فرودآوردن و در انبار متروکه ای غلتیدنش را دادند. همان کسانی که روبان قرمز بیمارستان شهید گنجی را بعنوان اولین و استانداردترین و مجهزترین بیمارستان خاورمیانه و سند افتخار دولت دهم قیچی کردند. همچنان توجه و نگاه مردم به تأخیر در انتصاب استاندار و دگر مسئولین سیاسی استان و شهرستان از جمله مسائلی بود که توجه بیشتر به شکاف میان اعضای شورای محترم را تحت شعاع خود قرار داده و کم رنگ تر کرد و از آن مغفول شدیم شورای شهر که می توانست این روزها اعضای آن 9+0 باشد بجای 4+5 می توانست در این بحران ناشی از زلزله یار و یاور مردم باشند. می توانستند نمایندگان مردم مصیبت دیده و آسیب و زیان رسیده ای باشند که این روزها جلو ساختمان فرمانداری، شهرداری، هلال احمر، بنیاد مسکن، آتش نشانی و دیگر نهادهای مرتبط صف های طولانی کشیده و آنچه به هیچ جا نرسیده فریادشان باشد و پس از وقوع آن زلزله و هراس از پس لرزه های مکرر بدون پناهگاهی امن و چادری شب های سرد را در حیاط منزل شان صبح می کنند. می توانستند همدل باشند که جلسات شورای شهر عملاً تعطیل نشود.
می توانستند پلی باشند میان این مردم زلزله زده و نهادهای مدنی و حوزه های رسمی دولتی.
می توانستند رابطی باشند میان اغنیاء و خیرین شهرمان و دیگر شهرهای استان و کشور و فقراء و مستمندانی که خانه و کاشانه شان را از دست داده اند. می توانستند کانونی باشند در میان گروه های خودجوش و پراکنده مردمی و فعالین مدنی در سازماندهی وضعیت بحرانی ناشی از این بلایای طبیعی و می توانستند شهرمان را به 9 منطقه تقسیم و هر کدام در پی مشکلات 9 گانه شهر باشند و چتر حمایت خود را بر سر آنان بگسترانند و ای کاش می توانستند کوچکترین کار و آن پیامی کوچک ا امضاء هر 9 نفرشان به بازماندگان و مصیبت رسیدگان و توصیه صبر و بردباری و دلداری به مردم منتشر کنند که از آلامشان بکاهند.
اما افسوس این روزها باید مردم همه ی مصیبت ها و روزمره گی هاشان را زمین بگذارند و همراه با بزرگان و ریش سفیدان شهر همت کنند شاید بتوانند آن شورای 4+5 را 9+0 کنند و اگر این کار میسر نشد و منتج به نتیجه مطلوب نگردید لااقل آقایانی که ادعای مردمی بودن دارند دسته جمعی استعفا دهند و تکلیف شهر و شهروندان را در این فرصت سوزی ایجاد شده مشخص کنند هرچند که عقیده دارم که بزرگان شهر روحانیت معزز حجت الاسلام مصلح امام جمعه محترم برادران گرامی حجج اسلام شیخ حسین و شیخ احمد رزمجو و دیگر بزرگان و شیوخ و ریش سفیدان، دلسوزان و صاحب نظران شهر می توانند با تشکیل جلسه و نشستی با درایت و ارائه طریق معنوی و پدرانه در پیوند و همدلی و (ما) شدن اعضای شورا قبول زحمت فرمایند.