
اتحاد خبر - غلامعلی بدخشان : استعفای اخیر نخستوزیر ژاپن، بر دو ستون استوار گشته است که هر یک درسی در بابِ اخلاقِ حکمرانی است:۱. پاسخگویی در برابر نوسانات معیشتی: پذیرش مسئولیتِ افزایشِ تنها «دو درصدیِ» هزینههای زندگی مردم و اذعان به ناکامی در صیانت از ثبات اقتصادی جامعه.۲. صیانت از ساحتِ پاکدستی: واکنش پیشدستانه به افشای پروندههای مرتبط با رانتخواری و اعطای امتیازات ویژه به حلقه نزدیکان، جهت جلوگیری از فرسایش اعتماد عمومی...
غلامعلی بدخشان
پیشدرآمد: دو سویه یک کنارهگیری تاریخی
استعفای اخیر نخستوزیر ژاپن، بر دو ستون استوار گشته است که هر یک درسی در بابِ اخلاقِ حکمرانی است:
۱. پاسخگویی در برابر نوسانات معیشتی: پذیرش مسئولیتِ افزایشِ تنها «دو درصدیِ» هزینههای زندگی مردم و اذعان به ناکامی در صیانت از ثبات اقتصادی جامعه.
۲. صیانت از ساحتِ پاکدستی: واکنش پیشدستانه به افشای پروندههای مرتبط با رانتخواری و اعطای امتیازات ویژه به حلقه نزدیکان، جهت جلوگیری از فرسایش اعتماد عمومی.
۱. رازِ شکوهِ آفتابِ تابان؛ ریشههای پیشرفت ژاپن
اگر امروز ژاپن بر ستیغِ بلندِ صنعت و فناوری ایستاده است، این برتری نه صرفاً محصولِ چرخدندههای فولادین، بلکه برآمده از «نظمِ اخلاقی» و «تار و پودِ منضبطِ نظام اداری» آن است. ژاپن به این سطح از بالندگی دست نیافت مگر با تقدس بخشیدن به مفهوم «امانتداری در قدرت». در این سرزمین، مسئولیت، قبایی نیست که به قامتِ قدرت دوخته شود، بلکه تعهدی است که در آن، کوچکترین لغزش در رفاهِ عمومی یا کمترین شائبه در سلامتِ مالی، به مثابهِ خدشه بر شرافتِ ملی تلقی میگردد. پیشرفت ژاپن، ثمره ترجیحِ «منفعتِ کلانِ ملی» بر «بقاء در کرسیِ ریاست» است؛ جایی که وجدانِ بیدارِ کارگزار، پیش از هر دادگاهی، حکم به پاسخگویی صادر میکند.
۲. حکایتِ دو نگاه؛ قیاسی تأملبرانگیز میان دو شیوه حکمرانی
هنگامی که تجربه ژاپن را در برابر آینه حکمرانی در ایران قرار میدهیم، تباینی ژرف نمایان میشود. در ژاپن، نوسانی ناچیز — تنها دو درصد افزایش در هزینههای معیشتی — لرزه بر ارکانِ صدرات میاندازد و نخستوزیر را به کرنش در برابر ملت و واگذاریِ منصب وامیدارد. این یعنی در آن ساختار، «آستانه تحملِ سیستم» در برابر رنجِ مردم بسیار پایین است.
در مقام مقایسه، در زیستبوم اداری ما، علیرغم تلاطمهای سهمگین اقتصادی و افشای پروندههای کلان اختلاس که فراتر از شائبه، به واقعیتهای تلخ بدل گشتهاند، سنتِ «استعفا و پذیرش قصور» همچنان واژهای غریب است. در حالی که در ژاپن، مسئول ارشد، پیامدِ عملکردِ تمامیِ مجموعه خود را به دوش میکشد، در فرهنگ مدیریتی ما، غالباً خطاکاران در ردههای خُرد جستوجو میشوند و مدیران ارشد با فرافکنی، خود را از گزند پاسخگویی مصون میپندارند. این تفاوت در «فرهنگِ مسئولیتپذیری»، همان مرزِ فاصل میانِ «توسعهیافتگیِ نهادینه» و «بحرانهای پایدار» است. فرجام سخن:
تجربه اخیر نشان داد که توسعه، پیش از آنکه ماهیتی سختافزاری داشته باشد، ریشه در نرمافزارِ «اخلاقِ سیاسی» دارد. ژاپن به جهان آموخت که اگر قدرت با مسئولیت مهار نشود، به استبداد یا فساد میگراید. آرمانِ توسعه در هر جامعهای تنها زمانی محقق خواهد شد که دولتمردان، حفظِ «سرمایه اجتماعی» و «اعتماد عمومی» را والاتر از ماندن در اریکه قدرت بدانند. استعفا در چنین منظومهای، نه نشانه ضعف، بلکه نمادِ بلوغِ یک ملت و اصالتِ یک ساختار است.