کد خبر: 219753 ، سرويس: داستان، شعر و ادب
تاريخ انتشار: 13 دي 1404 - 13:26
غمناله در کوچ استاد حبیب الله نگهبان

اتحاد خبر - حیدر عرفان : پدر جان رفت و هجرانش مرا سوخت /  فراقش تلخ و حِرمانش مرا سوخت / بشد با نامِ نیک، شمعِ فروزان / دریغا گوی و پِژمانش مرا سوخت ....

حیدر عرفان

پدر جان رفت و هجرانش مرا سوخت
 فراقش تلخ و حِرمانش مرا سوخت

بشد با نامِ نیک، شمعِ فروزان
دریغا گوی و پِژمانش مرا سوخت

مرا خود یار یاور بود، هم نیز
 بشد بیگاه و و زینسانش مرا سوخت

گریبانچاک و چشمان در سیاهی
 امیدم رفت و حِیرانش مرا سوخت

زنم هِیگاله و اَفغان و زاری
 جدا از مهر و احسانش، مرا سوخت

خدایا! کِی سر آید شام هجران
 پریشانی ز فَرزانش مرا سوخت

ز مهرش دور ماندم، هم ز احسان
غمِ دوری و خُسرانش مرا سوخت

فروغِ نور اَفزا ،ماهِ تابان
خُسوف ناز نازانش، مرا سوخت

چراغ زندگی، خاموش و افسرد
 شرارِ عشق سوزانش مرا سوخت
 
همانا نخل قامت،رخت بربست
غریبی هم ز سامانش، مرا سوخت

مرا تنها گذاشت و رفت بیگاه
 شدم آسیمه، حیرانش مرا سوخت
 
شدم آسیمه جان،چون بلبل زار
 اُفول رَوحِ ریحانش، مرا سوخت

دریغا گو شدم با آه و شیون
دریغ از مهر و انسانش مرا سوخت

گل آلاله در صحرا مرو یاد
 گل من رفت و پنهانش مرا سوخت

دریغا، ای دریغا ،بس دریغا !
 فزونه داغ و درمانش مرا سوخت

شب یلدای سوری،شام هجران
منِ بی تاب بتوانش مرا سوخت

زنم بر سر دو دست و زار نالم
 به "یلدا" شامِ هجرانش مرا سوخت

حیدر عرفان
یادکرد هفته کوچ استاد حبیب الله نگهبان
پنجشنبه ۱۱ دی۱۴۰۴   برازجان

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/219753