
اتحاد خبر - بابک شاکر : یکی از چالشهای تازه اما عمیق در سپهر مدیریت و کنشگری اجتماعی و سیاسی، پدیدهای است که میتوان آن را «سکوت پس از انتصاب» نامید؛ لحظهای که فعال مدنی یا اجتماعی، پس از سالها نقد، اعتراض و حضور پررنگ در عرصه عمومی، با دریافت یک پست یا مسئولیت ...
بابک شاکر
یکی از چالشهای تازه اما عمیق در سپهر مدیریت و کنشگری اجتماعی و سیاسی، پدیدهای است که میتوان آن را «سکوت پس از انتصاب» نامید؛ لحظهای که فعال مدنی یا اجتماعی، پس از سالها نقد، اعتراض و حضور پررنگ در عرصه عمومی، با دریافت یک پست یا مسئولیت، ناگهان از صحنه محو میشود. نه بیانیهای، نه موضعی، نه کنشی. جامعهای که دیروز صدای او را میشنید، امروز با خلأیی مواجه است که نه توضیح داده میشود و نه توجیهپذیر است.
از منظر جامعهشناسی قدرت، این سکوت اتفاقی فردی یا اخلاقی نیست؛ بلکه محصول سازوکارهای نهادی است. قدرت، حتی در ضعیفترین و کمجانترین اشکالش، میل شدیدی به «همسانسازی» دارد. فردی که وارد ساختار میشود، بهتدریج زبانش را ویرایش میکند، واژگانش را میسنجد و خطوط قرمزی را میپذیرد که دیروز وجودشان را انکار میکرد. این همان جایی است که مصلحت، نه بهعنوان یک تاکتیک موقت، بلکه بهمثابه یک منطق مسلط، جای شجاعت کنشگرانه را میگیرد.
در این وضعیت، کنشگر از «نماینده جامعه» به «کارگزار بقا» تبدیل میشود. جامعهشناسان این گذار را نوعی «درونیسازی قدرت» میدانند؛ جایی که دیگر نیازی به سانسور بیرونی نیست، چون فرد خود مراقب است که چه نگوید. سکوت، نه از ترس مستقیم، بلکه از محاسبه دائمی هزینهها زاده میشود. نتیجه آن، مرگ تدریجی سرمایه اجتماعی است؛ همان سرمایهای که کنشگر با آن به قدرت رسیده بود.
مسئله فقط فردی یا ضعف شخصیتی نیست. ساختاری که امکان بازگشت کنشگر به جامعه، بدون هزینه حذف یا طرد را فراهم نمیکند، عملاً او را به سکوت سوق میدهد. در چنین ساختاری، حضور انتقادی درون قدرت، امری پرهزینه و گاه ناممکن است و کنشگری به یک مرحله «پیش از مسئولیت» تقلیل مییابد؛ گویی اخلاق عمومی تاریخ انقضا دارد.
جامعهای که به این سکوت عادت کند، بهتدریج یاد میگیرد به هیچ صدایی اعتماد نکند. کنشگری بدون تداوم، به نمایش بدل میشود و پست و سمت، نه ابزار تغییر، که نقطه پایان شجاعت جمعی. اینجاست که باید پرسید: مسئله فقط سکوت کنشگران است، یا ساختاری که صدای زنده را فقط تا آستانه قدرت تاب میآورد و بعد، خاموشش میخواهد؟