
اتحادخبر-ترانه فرخی:من یک زن توانیابم. از نوجوانی که فهمیدم خطای پزشکی مسیر زندگیام را تغییر داده، با خود عهد کردم تسلیم نشوم و امیدم را از خدا بگیرم. همیشه حضور او را کنار خود حس کردهام و تصمیم گرفتم با تمام توان برای زندگی، پیشرفت و اثبات تواناییهایم تلاش کنم.درس خواندم، کار کردم، هنر ...
ترانه فرخی
من یک زن توانیابم. از نوجوانی که فهمیدم خطای پزشکی مسیر زندگیام را تغییر داده، با خود عهد کردم تسلیم نشوم و امیدم را از خدا بگیرم. همیشه حضور او را کنار خود حس کردهام و تصمیم گرفتم با تمام توان برای زندگی، پیشرفت و اثبات تواناییهایم تلاش کنم.
درس خواندم، کار کردم، هنر آموختم و در فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و ورزشی حضور داشتم. همیشه میخواستم صدای همنوعانم باشم، چون باور داشتم اگر خودم قویتر شوم، میتوانم برای حقوق دیگر توانیابان هم بایستم.
بعد از گرفتن مدرک کارشناسی و سپس کارشناسیارشد، مشغول به کار شدم. مثل هر کارمند دیگری آرزو داشتم روزی رسمی شوم و امنیت شغلی داشته باشم. وقتی آزمون استخدامی با سهمیه توانیابان برگزار شد، با تمام امید و تلاش در آن شرکت کردم. دو ماه شبانهروز درس خواندم، قبول شدم و خوشحال بودم که تنها یک قدم تا تحقق رویایم فاصله دارم.
اما درست یک هفته قبل از مرحله دوم آزمون، پیامی آمد که «توانیابان از مرحله دوم حذف شدهاند». چند بار پیام را خواندم؛ باورم نمیشد. گفتند «طبق دفترچه، فقط توانیابان سالم میتوانند ادامه دهند». پرسیدم مگر سهمیه توانیابان برای چیست؟ مگر قانون جامع حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت نگفته سه درصد از سهمیه استخدامی باید به ما اختصاص یابد؟ پاسخی نشنیدم جز اینکه «از تهران گفتهاند شامل شما نمیشود».
در یک لحظه تمام امیدم فرو ریخت. احساسی داشتم شبیه نادیدهگرفته شدنِ سالها تلاش؛ نه فقط برای خودم، بلکه برای همه دوستان توانیابم که با امید در آزمونهای استخدامی شرکت کردند و پس از قبولی، با یک پیامک کنار گذاشته شدند.
از شهریور ۱۴۰۴ تا امروز، روزهای سختی را گذراندهام؛ با افسردگی، ناامیدی و این پرسش تلخ که چرا در کشوری که قانون حمایت از ما را نوشته، هیچ نهادی برای اجرای آن قدمی برنمیدارد؟ چرا سازمانهایی که باید پناه ما باشند، سکوت کردهاند؟
ما توانیابان برای زندگی برابر میجنگیم؛ در حالیکه زیرساختها ناقص است، فرصتها محدود است و نگاهها گاه آمیخته با تبعیض. تنها خواسته ما، اجرای همان قانونی است که خود مسئولان نوشتهاند.
من این دلنوشته را نه از سر گلایه، بلکه برای یادآوری عدالت مینویسم؛ عدالتی که اگر اجرا شود، امید در دل هزاران توانیاب زنده میماند.
ما ترحم نمیخواهیم؛ فقط عدالت میخواهیم.