کد خبر: 214726 ، سرويس: یادداشت
تاريخ انتشار: 04 مهر 1404 - 10:37
اختصاصی اتحاد خبر
« دهه‌ی‌شصت »

اتحاد خبر - قدرت مظاهری : یکی از مُحَرّمای دهه‌ی‌شصت -شصت‌ویک، شصت‌ودو گمونم-یه آخوندِ خیلی ساده‌وخودمونی اومد آبادیِ‌ما. با یه‌دونه کیفِ‌دستیِ‌کوچیک که لباساش و چن‌تایی کتابِ‌جیبی توش بود. اینقده ساده‌ و بی‌غل‌وغش بود که آدم حظّ‌می‌کرد بشینه پایِ‌منبرش. به بچه‌کوچیکا سلام‌می‌کرد، به آدمای‌آبادی کمک‌می‌کرد، وقتای بیکاریش با جَوونا فوتبال‌بازی‌می‌کرد و با پیرمردایِ‌روستا چای‌می‌خورد! تا نظری ازش نمی‌خاسَن، به‌هیچ‌عنوان اظهارنظر نمی‌کرد...

قدرت مظاهری
...
یکی از مُحَرّمای دهه‌ی‌شصت -شصت‌ویک، شصت‌ودو گمونم-یه آخوندِ خیلی ساده‌وخودمونی اومد آبادیِ‌ما. با یه‌دونه کیفِ‌دستیِ‌کوچیک که لباساش و چن‌تایی کتابِ‌جیبی توش بود. اینقده ساده‌ و بی‌غل‌وغش بود که آدم حظّ‌می‌کرد بشینه پایِ‌منبرش. به بچه‌کوچیکا سلام‌می‌کرد، به آدمای‌آبادی کمک‌می‌کرد، وقتای بیکاریش با جَوونا فوتبال‌بازی‌می‌کرد و با پیرمردایِ‌روستا چای‌می‌خورد! تا نظری ازش نمی‌خاسَن، به‌هیچ‌عنوان اظهارنظر نمی‌کرد. تازه، وقتی نظرش رو هم جویا می‌شدن، با اکراه یه‌چیزی‌می‌گفت ولی بلافاصله اعلام‌می‌کرد که این فقط سلیقه‌ونظرِ اونه و اهالی باید فکر و نظرِ خودشون رو اِعمال و اجرا کنن.
سالِ‌اول، بعد از دهه‌ی‌محرم، پولایی رو که همولایتیا جمع‌کرده‌بودن براش، داد به جبهه. سالِ‌دوم و سوم هم همینجور. سالِ‌چهارم و پنجم ولی بفهمی‌نفهی، تغییر کرد سبک‌وسیاقِ حاج‌آقا! دیگه پیاده‌نبود و یه‌پیکانِ‌سفیدبرفی داشت. جای کتاب، دسته‌چک توی جیبش بود و وقتای بیکاریش توی بنگاه‌های‌شهر پلاس‌بود و معامله‌ی‌ماشین می‌کرد.
کم‌کم برای امورات آبادی از خودش نظر می‌داد و اگه پذیرفته‌نمی‌شد نظرش، تغیّر و تحکم می‌کرد و جوری رفتار می‌کرد که باید نظر، حتماً نظر خودش باشه. آدمای‌آبادی تو روُش چیزی نمی‌گفتن ولی پشتِ‌سرش، کلی گلایه‌داشتن از رفتارش. جوری‌بود که توی کوچکترین جریاناتِ روستا هم ورود می‌کرد و می‌خواس نظرِ خودشو به‌کرسی بنشونه! از تعیینِ قیمت خرمای نخیلات بگیر تا نوعِ حلیمِ شبِ‌عاشورا! از تعیین ساعتِ بازیِ فوتبالِ جَوونا بگیر تا تقسیم نُسَخِ تعزیه و انتخابِ نقشِ شبیه‌خونا!
پولاش رو هم دیگه کمک نمی‌کرد به جبهه و همه‌شون رو انداخته‌بود توی بسازبفروش و معامله‌ی‌ماشین!
از اون حاج‌آقای ساده و دوس‌داشتنیِ سالای پیش، حالا یه آدمِ پرمشغله ساخته‌شده‌بود که هم‌ولایتیا دیگه هیچ ارتباطی پیدا‌نمی‌کردن باهاش! جوری که حتی وقتی لاستیکِ پیکانش پنچر شده‌بود، یه‌نفر از اهالیِ آبادی هم نرفتن سراغش که آچاری بِدَن دَسِش!
یه‌روز هم ساکت و بی‌اطلاع، برای همیشه از آبادی رفت و دیگه هم خبری نشد ازش. هرجایی که هس، خدا خیرِش بده. نه برای سالای حضورش توی آبادی، بلکه برای رفتنِش که اجازه‌داد هم‌ولایتیا بدون هیچ اعمالِ‌نظری، بچسبن به رتق‌وفتقِ امورِ آبادی ...

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/214726