کد خبر: 213249 ، سرويس: استان بوشهر
تاريخ انتشار: 29 مرداد 1404 - 09:30
آنها که از اسارت به آزادگی پل زدند/ روایت خط شکن گردان غواصی مالک اشتر

اتحادخبر:بر قامت تنومند شجره جمهوری اسلامی ایران، شاخه بزرگ و پرثمر هشت سال دفاع مقدس سنگینی می‌کند، ماحصل حضور غیور مردان بی بدیل مام وطن، آنان که تنها لباسی از جنس خاک به تن و کفش عزت، غیرت و مردانگی را به پا کردند و در دل تاریک ترین شب‌های خاکریز قدم گذاشتند و تنها پلاکی از جنس ماه را برسیم خاردارهای دشمن به یادگار نهادند.

 

اتحادخبر:بر قامت تنومند شجره جمهوری اسلامی ایران، شاخه بزرگ و پرثمر هشت سال دفاع مقدس سنگینی می‌کند، ماحصل حضور غیور مردان بی بدیل مام وطن، آنان که تنها لباسی از جنس خاک به تن و کفش عزت، غیرت و مردانگی را به پا کردند و در دل تاریک ترین شب‌های خاکریز قدم گذاشتند و تنها پلاکی از جنس ماه را برسیم خاردارهای دشمن به یادگار نهادند.

 

 

آنها که از اسارت به آزادگی پل زدند/ روایت خط شکن گردان غواصی مالک اشتر

 

به گزارش ایرنا، هریک از ۴۴۳ آزاده بوشهری به سان کتابی قطور پیچیده در حریر رنگ نور و مهتاب که سطر به سطر وجودشان ظلم ستیزی، میهن دوستی، دفاع از ناموس، شرف و وجدان است، حماسه‌ای که باخواندنش، رستم و افسانه‌های اساطیری ایران زمین مجسم می‌شود و غرور را در بند بند وجود تمامی نسل ها متبلور می‌کند.

از مجموع آزادگان استان بوشهر ۲۲ تن شهید غریب در اسارت هستند و ۷۴ تن از آنان که به وطن بازگشتند نیز به دعوت حق لبیک گفتند و از این گنجینه ارزشمند تنها ۳۴۷ چراغ دیگر روشن است که نشستن پای صحبتهایشان روشنگر بسیاری از خصلت‌های فرا انسانی است زیرا روایت آنها روایت مردان آهنینی است که در جهان امروز به فوق انسان‌ها تعبیر می‌شوند.

صحبت از جنگ و نبرد با گلوله، آتش و آهن درآوای کلام و صدای مردانه و پر صلابت آزادگان لرزه بر اندام هر ایرانی می‌اندازد اما در گفتن از واپسین لحظات زندگی همرزمانشان با احساس خفته در گلویش دست و پنجه نرم می‌کند و بغض را زمزمه دارد.

عطر گلوله و خون سد راه گلوی خط شکنان

سوم دیماه ۱۳۶۵ رزمندگان خط شکن گردان غواصی مالک اشتر در عملیات کربلای ۴ برای رفتن به شرق بصره، جزیره مینو را پشت سر گذاشته و پس از گذر از امواج سهمگین و جزر و مد اروند رود وارد خاک عراق شدند.

فرمانده گردان عملیات مالک اشتر به ایرنا گفت: وارد خاکریز اول عراق شدیم و گذر از آن‌همه سختی چیزی شبیه معجزه بود و در این اندیشه خرسند بودم که متوجه نبود مهدی کروندی شدم، از شهید حسن خوشبخت که آن زمان بیسیم چی گردان بود مهدی را جویا شدم و او خبر شهادتش در زمان عبور از فاو را داد، باید ادامه می‌دادیم و برای رسیدن به پادگان دشمن دو تیر بار را پیش رو داشتیم.

آتش از هر جهت بر سر رزمندگان می‌بارید، عراق برای جلوگیری از شکست و ایران برای شکستن خطوط دشمن دست از تیراندازی بر نمی‌دارد و گروهی متشکل از یوسف بختیاری، شهید مجید بشکوه، شهید حسن خوشبخت و شهید ماشاالله زنده پی در مواجهه با سدهای بتنی دشمن که قطر آنها به ۳۰ سانتی متر می‌رسید تصمیم به ورود به سنگر دشمن و استفاده از نارنجک گرفتند.

یوسف بختیاری بغض فرو خورده سالیانش را در تحریر صدایش به استوارترین شکل ممکن به نمایش می‌گذارد: تازه حرکت کرده بودیم که بوسیله یک یا چند نارنجک زخمی و برای لحظاتی بیهوش شدم، چشمانم را که باز کردم آقا مجید را دیدم، او سالم بود و از حمله نارنجک در امان مانده بود، متوجه شهادت بقیه شدم، مجید برای کمک به سمت من آمد که تیربار شروع به باریدن کرد و صدای یا حسین مجید آخرین واژه عاشقانه ای بود که از او شنیدم و او نیز به آسمان سفر کرد.

چهارم دیماه ۱۳۶۵؛ اولین نفس‌های اسارت

صدای پای عراقی‌ها می‌آمد، یوسف که ۲۴ ساعت گذشته را زیر آتش و تیربار سپری کرده بود، زخمی و مجروح در گوشه‌ای سنگر گرفت، چندساعتی را اینگونه سر کرد که ناگاه با لوله تفنگ سرباز عراقی بر روی سرش به خود آمد.

بختیاری از آغاز اسارت اینگونه می‌گوید: در آن لحظه همه دردهایم را فراموش کردم، همواره به یاد جمله حضرت زینب (س ) که بیزاری اش از شهر شام بخاطر اسارت و دردهایش بود، می‌دانستم که بعثی ها رحم و مروت ندارند، اسارت برزخی میان جنگیدن و شهادت بود.

خط شکن گردان مالک اشتر به همراه دیگر اسیران در گروه های ۴ تایی بهم بسته شده و هر گروه توسط ده بعثی احاطه شدند و به آنها خارجی و مجوس می‌گفتند، آنها را در خیابان‌های بصره جمع کرده بودند و مردم هر آنچه که در دستشان بوده به سمت آنها پرتاب می‌کردند.

بغضش را فرو می‌خورد، صدایش را صاف می‌کند و رو به خبرنگار ایرنا ادامه می دهد: در ماشین هایی که ۱۰ نفر ظرفیت داشت بیش از ۳۰ رزمنده مجروح ایرانی را جا دادند و پس از چند دور اضافی حوالی ساعت پنج بعد از ظهر به پادگان الرشید که آن زمان نزدیک ترین پادگان به بغداد بود وارد شدیم و قریب به ۴۰ نفر از ما را بزور وارد اتاق ۹ متری کردند.

میله های سلول قلب‌ها را به یکدیگر سنجاق کرد

آنها میزبان‌های خوبی برای رزمندگان ما نبودند، اسرای الرشید بیشتر سربازان عملیات کربلای ۴ و ۵ بودند، مردان جوان و میان سال از ۱۶ تا ۴۰ ساله که همگی مجروح بودند و سربازان عراقی با هر چه که در دست داشتند بدون توجه به وضعیت جسمی وخیمشان آنها را مورد هجوم قرار می‌دادند.

اسرای سلول‌های پادگان الرشید که جایگاه بعث عراق بود و به عنوان یکی از شکنجه‌گاه‌ها شناخته می‌شد حق صحبت کردن، نماز خواندن، داشتن کاغذ و قلم را نداشتند، برخی از رزمندگان ایرانی در این پادگان به دلیل کثرت تعداد، نشسته می‌خوابیدند.

دو ماه از آن روز گذشت و پنهانی و با همکاری هم رزمانشان زیارت عاشورا، دعای توسل و نماز را به صورت نشسته می‌خواندند، طرح خون روی پیراهن هایشان زخم بسته بود، بدن برخی از مجروحان کرم زده و خبری از دکتر و دارو نیست و تنها با مراقبت و پرستاری از یکدیگر زنده‌ماندند و بر خلاف تصور بعثی‌ها هنوز هم در دسته‌های ۵۰ تایی در برابر دشمن ایستادند و مبارزه کردند.

سر می‌دهیم، وطن و هموطن نه!

ساعت ۹ صبح است، نیروهای عراقی به همراه منافقین برای لحظه‌ای کوتاه وارد اتاق یوسف و همرزمانش شدند و اتاق را ترک کردند، دقایقی بعد یکی از سربازان بعثی عراق به آنها گفت" روی دیوار اتاق شما نوشته شده"درود بر خمینی " و تا چند دقیقه دیگر باید بگویید که کار چه کسی است.

دیوارهای پادگان الرشید از سال ۱۳۵۹ میزبان اسرای ایرانی بوده است، دیوارهایی که علاوه بر خرابی و حفره های بسیار، نقش و نگار زیادی روی آن نقش بسته بود و خواندن چنین متنی در زمان کوتاه امکان‌پذیر نبود، بعلاوه که جمله‌های مشابه این سالهاست که بر تار و پود دیوار نشسته، بنابراین اسرا متوجه شدند که این تنها بهانه‌ای برای تفرقه، ایجاد رعب و وحشت و در صورت استقامت با هدف شکنجه اسرا است.

یوسف با مظلومیت آمیخته به صلابت بیان کرد: می‌دانستیم که اگر هر یک از بچه‌های سنین پایین را شکنجه کنند از پای می‌افتند و تصمیم بر این شد همه با هم در برابر شکنجه بایستیم.

ساعت ۱۲ ظهر دو تا از بچه‌ها را بردند گوشه‌ای و صدای آنها می‌آمد که مدام "نمی‌دانم" را تکرار می‌کردند.

ناباورانه تصور بر این بود که آنها از این امر گذر کردند، ساعت ۹ شب درب سلول باز شد، چند سرباز بعثی به داخل آمدند و با داد و فریاد ما را تهدید کردند که اگر نگویید چه کسی اینکار را کرده یک گردان را برای شکنجه شما می‌آوریم.

نه دولت وقت عراق نه ایران و نه صلیب سرخ هیچ اطلاعی از سرنوشت اسرای الرشید نداشت و آنها سربازانی برای عقده گشایی بعثی ها بودند، از سوی دیگر وصف شکنجه‌های وحشیانه آنها به گوش همه رسیده بود، به همین دلیل مطمئن شدیم که شکنجه سختی در انتظارمان است.

با این تفاسیر، بدون شک چنین صحنه‌ای در هر زمان و مکانی از تاریخ و گستره جغرافیای زمین چنان ترسی را بر اندام شنونده می‌اندازد که چند تن از رزمندگان مجروح و کم توان را به عنوان قربانی و برای پیشگیری از شکنجه همگانی ساده ترین راه حل به دشمن معرفی می‌کند، اماجایی که سخن از مردان ایران زمین است تنها اتحاد و همبستگی چاره است.

ترس و دلهره مجروحان بویژه افراد کم سن و سال امری بدیهی بود، اما آرامش و لبخند نشسته بر چهره آرام و مصمم بزرگترها فضای اتاق را پوشیده از عشق کرده بود و تصمیم جمعی بر استفاده از سلاح وحدت، همدلی در برابر دشمن بود.

مرگ پایان کبوتر نیست

ساعت ۱۲ شب بود که درب سلول‌ها باز شد و یک گروهان بعثی وارد شدند و آزادگان را به انتهای سالن که دستشویی و حمام در آنجا بود بردند و با هزاران کابل و نبشی به جان آنها افتادند.

۵ صبح است، سرباز بعثی خسته و ضعیف و درمانده درب آخرین سلول را روی لشکری خون‌آلود بست، خیلی‌ها آن شب را در آسمان صبح کردند، عده‌ای دست، پا و یا هر دو را با هم از دست دادند اما غرور، عزت، اتحاد، همدلی، مردانگی، شرف و وجدان را بر سلول به سلول اسارت نقاشی کردند.

یوسف بختیاری پس از گذشت سه سال به اردوگاه یعقوبه عراق منتقل شد و در مدت اسارتش هرگز نتوانست با خانواده و کشورش در تماس باشد.

در مهرماه ۱۳۶۹ فرمانده گردان غواصی مالک اشتر عملیات کربلای ۴ در بهت و ناباوری از اتوبوس حامل آخرین اسرای هشت سال دفاع مقدس پیاده شد، او وقت رفتن از زمین دل کنده بود، اما آسمانی نشد و با کوله باری سنگین تر از قبل به وطن بازگشت.

یوسف بختیاری در سال ۱۳۹۲ کتابی با نام "مسافر مینی بوس سرخ" نوشت که مضمون آن شکنجه‌ها و خاطرات رزمندگان ایرانی در اسارت است.

آزادگان ضامن آرامش مردم

براستی خواندن خاطرات رشادت‌ها و دلاوری‌های رزمندگان ایرانی در هشت سال دفاع مقدس اگر چه مکتب درسی گرانبها و راهبردی است اما درد سنگینی را بر قلب آدمی می‌گذارد، دردی که در پشت صدای خوش الحان قناری آزادی و درخشش خورشید، نسیم نمناک و سردِ" اگر شما نبودید ما باید چه می‌کردیم" یک ایران را احاطه می‌کند.

 

 

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/213249