
اتحاد خبر - شاهین نجفی : من دانش آموخته سینما و تاتر و ادبیات نمایشی، دکترای تخصصی مدیریت رسانه با سیوپنج سال سابقهی ممتد فعالیت فرهنگی و هنری و کلی رزومهی ریز و درشت در حوزههای مختلف فرهنگ، هنر، ادبیات، رسانه و سایر مجموعههای مرتبط با آن که میتوانستم مثل هزاران ،،شاهین نجفیِ،، دیگر به آنسوی آبها رفته و دغدغههای کنونیام را نداشتهباشم!...
شاهین نجفی
من دانش آموخته سینما و تاتر و ادبیات نمایشی، دکترای تخصصی مدیریت رسانه با سیوپنج سال سابقهی ممتد فعالیت فرهنگی و هنری و کلی رزومهی ریز و درشت در حوزههای مختلف فرهنگ، هنر، ادبیات، رسانه و سایر مجموعههای مرتبط با آن که میتوانستم مثل هزاران ،،شاهین نجفیِ،، دیگر به آنسوی آبها رفته و دغدغههای کنونیام را نداشتهباشم!
آنگاه که در سالهای آغازینِ دههی هفتاد وقتی بعنوان یکی از نخستین کارگردانانِ سینما و تاتر استان بوشهر از دانشگاه هنر تهران فارغالتحصیل شدم، فکر میکردم میتوانم از دانش و تخصصم برای هرچه زیباتر شدن و بهتر شدنِ دیارم استفاده کنم. ازاینرو وارد گودهای بسیاری شدم تا با فنونی که آموختهبودم، با همتایانِخود در سراسر کشور و حتی در جغرافیای بینالملل به رقابت بپردازم. رقابتی سخت و نفسگیر که اگر حامی و پشتوانهای نداشتهباشید، گود به قربانگاهِ تو و تخصصت تبدیل میشود. معالأسف، نه حامی و پشتیبانی جز خانواده و که هیچ اتصالی به باند قدرت و منفعت و رانت هم نداشتم که در بزنگاههای حساس دستی بگیرد یا لااقل دستیبردستی بکوبد و تشویقی کند تا خستگیِ مبارزه از تنم بیرون رود. با همهی این اوصاف اما علیرغم تمامیِ کمبودها و نقایصِموجود، با همهی وجودم سعی کردم در تمامیِ حوزههایی که برایم مقدور بود، در خدمت اهالی فرهنگ، هنر و رسانهی استان باشم و با قلم و قدمم راهنما و راهگشای کسانی باشم که در ابتدای این راهِ خطیر و پُرسنگلاخاند.
ناگهان اما متوجه شدم اغلب افرادی که بر این حوزه حکم میرانند، هنوز حتی در نوشتن املای کلمهی زیبای ،،هنر،، هم مشکل دارند! آنها فرهنگ و هنر را بمثابه بازارِ مکارهای برای فروش افکارِ منجمد و بنجل خود قلمداد میکردند و انتظار داشتند اهالیِ این حوزهی عزیز، پلههای نردبانِ فاسد و پوسیدهای شوند تا پوتینهای سنگین و گِلآلودِ آنان را به بامهای پر از شهرت و شهوت و مکنت و ثروت برساند!
در برهههایی فراوان و تکراری که کشتیِ کوچکِ آرزوهای اهالیِ هنر در دامِ این گردابهای مخوف و جانگزا میافتاد، همراه با بسیاری از همکسوتان و همدردانم به مبارزه با این زالوهای فرهنگی و هنری پرداختیم تا هنر و فرهنگ را برای نیل به مقاصدِ کریهِشان به مسلخ نبرند اما دردا و دریغا که سمبههای آنان بهمراتب قویتر و پرزورتر از قلمهای ما بود!
جایگاههای حساس فرهنگی و هنری که میبایست دراختیارِ عالمان، نخبگان و متخصصانِ این حوزه قرار میگرفتند، تحت مدیریت و تصمیمگیریِ نابلدان و عوامِ کوتهبین و نازلفکری واقعشدند که مهارتی جز تملق و خوشباشگویی نیاموخته و رسالتی غیر از بلهقربانگویی در اذهانِ فرومایه و کمبینشِشان ننشستهبود!
بارها و بارها در سکوتی غمبار و آکنده از دردِ مسئولیتِ اجتماعیِ یک روشنفکر، به قربانگاه بردنِ فرهنگ و هنر و ذبحِ آنها پیشِپای ابتذال و کجفهمی را فریاد زدیم اما متأسفانه بادهای وزنده، بیشازآنکه ناشرِ فریادهای دردآلودِ ما باشند، ناقلِ بوهای کُشنده و مشمئزکنندهای بودند که صداهای ما را در گندابِخود خفه میکردند و به محاق میبردند.
آخرین تلاشم همانند برادر خوب و استاد ارجمندم جناب آقای حمید زارعی ، پیوستن به خیلِ مبلّغان و مشوقانی بود که در راستای ،،تغییر،، از طالبانیسمِ فرهنگی به نوعی نگاهِ شفاف و روشنفکرانه، خود را به موجِ شادیبخشِ انتخاب آقای دکتر پزشکیان سپردهبودند تا از هجوم جلیلیسم و سایههای کریه تفکراتِ واپسگرایانهشان جلوگیری کنند.
با پذیرش عنوان رئیسکمیتهیفرهنگوهنر ستاد استانی آقای دکتر پزشکیان به استقبالِ گشایشی شگرف رفتیم و درحالیکه همهی مراحلِبازی بسیار عالی و زیبا پیش میرفت، ناگهان شعاری زرد و کلیشهای لقلقهی زبانِ تیمِ برنده شد و در کمالِ حیرت، نفاقآفرینانی با صورتکهای چندلایه، با نام همدلی و وفاق بر جایگاههایی تکیه زدند که با ماسکهای پیشینِشان در همان مناصب، دلهای فراوانی را شکسته و خونکرده بودند!
لذا از اینلحظه، عطای همراهی و همیاری با ستادهای دکتر پزشکیان و سیاست را که روزگاری موجب افتخاری برایم بهشمار میآمد، به لقای آن بخشیده و باتوجه به رویکردِ نابخردانهای که بهنام وفاق رواجیافتهاست، تمامیِ دفاع و جانبداریام از تیمِجدید را پسگرفته و از اینپس بجای حرصوجوش خوردن برای فرهنگ و هنر این سرزمینِ بینوا، تمامیِ سعی و تلاشم را معطوف به بهسازی روحی وروانیِ خود و نزدیکانم و خواهم کرد که در این راه، هزینههای فراوان دادهایم.
امیدوارم با وزشِ طوفانی شدیدتر، صورتکهای آلوده و چرکینِ هزاررویانِ زشترو، کنده شده و ذات و چهرهی واقعیِ مدعیانِ دانایی و فرهیختگی بر همگان عیان گردد تا سیهروی شوند همهی آنانی که در باطن و ضمیرشان جز خَش و غَش، چیزی دیگر نمیتوان یافت.