
اتحاد خبر- دکتر غلامرضا اسکندری: در روزهای گذشته نه تنها طبیعت بکر گیسکان در آتش بی تدبیری سوخت بلکه اعتبار و جایگاه کسانی که از تمام ظرفیت قانونی خود برای مهار بموقع آتش استفاده نکردند، در معرض شعله های سوزان خواهد سوخت.. گیسکان، خاک سوخته نیست؛ تاریخِ زندهایست که هنوز نفس میکشد...
غلامرضا اسکندری
در روزهای گذشته نه تنها طبیعت بکر گیسکان در آتش بی تدبیری سوخت بلکه اعتبار و جایگاه کسانی که از تمام ظرفیت قانونی خود برای مهار بموقع آتش استفاده نکردند، در معرض شعله های سوزان خواهد سوخت.
آنچه بیش از آتش، جان مردم را می سوزاند ، بی تفاوتی و تعلل نهادهایی است که طبق قانون مسئولیت مستقیم داشتند.
هرچند برخی مسولین از جمله فرماندار محترم که با ایشان در تماس بودم تلاش های مستمری داشتند اما واقعیت این است که برخی از مسئولین که مسئولیت مستقیم برای مهار آتش را داشتند، مثابه نوشدارو بعد مرک سهراب عمل کردند. آن هم نه برای خاموش کردن آتش، بلکه برخی از آنها برای نمایش و نشان دادن خود.

و برخی دیگر نیز صبر کردند و وقتی اطمینان حاصل کردند که دیگر چیزی برای سوختن نمانده است، با انجام حرکات نمایشی اظهار وجود کردند غافل از اینکه مردم با الفبای این چنین اقدامات نمایشی آگاهی و اشراف کامل دارند.
در ماجرای تلخ روزهای اخیر اعتماد مردم در آتش بی تفاوتی عده ای خاکستر شد.
اما این را بدانید که دود این بی تفاوتی دیر یا زود به چشم همه کسانی خواهد رفت که می توانستند با اقداماتی قاطع و سریع و بموقع مانع از این فاجعه زیست محیطی و نابودی گونه های نادر گیاهی و طبیعت سرسبز گیسکان شوند اما تعلل ورزیدند.

مردم گیسکان هرگز این روزها را ازیاد نمی برند.
گیسکان، فقط درخت نیست؛ جان ماست. ریشه در خاطرات دارد، و سایهاش روی دلهای ماست.
گیسکان، صدای پرندگان نیست؛ آواز زندگیست که قرنهاست در گوش ما میخواند.
گیسکان، خاک سوخته نیست؛ تاریخِ زندهایست که هنوز نفس میکشد.
گیسکان، فقط سبز نیست ؛ بلکه سرخ است از غیرت مردمی که برایش ایستادند.
گیسکان، کوهستان تنها نیست؛ قامتِ برافراشتهی شرافت مردمانیست که نگذاشتند خم شود.
گیسکان، شعله نبود؛ اگر آتش بود، مردم آتشتر بودند از عطش نجات.
گیسکان، نقشه روی کاغذ نیست؛ دل ماست که اگر بسوزد، دیگر چیزی باقی نمیماند.
گیسکان، خاطره نیست؛ زخم زندهایست که باید درمان شود، نه فراموش.
گیسکان، فقط قربانی نبود؛ قهرمان بود، چون در دل دود، هنوز نفس کشید.
گیسکان، پرونده اداری نیست؛ اگر هست، باید ورقبهورقش را در محضر وجدان عمومی ورق زد.
گیسکان، فقط طبیعت نیست؛ مادر ماست، و هیچ فرزندی سوختن مادر را نمیپذیرد.
گیسکان، وعدهی مسئولان نیست؛ حقیقتیست که بر هر تعلل، خط بطلان کشید.
گیسکان، چشم امید ماست؛ و هنوز مینگریمش، با اشک، با عشق، با آرزو.
و گیسکان، هنوز هست؛ و تا هستیم، صدایش خواهیم بود، و حقش را خواهیم خواست.
این صدای مردم گیسکان است...
