
اتحاد خبر - بابک شاکر : با آغاز حمله نظامی مستقیم آمریکا و اسرائیل به تأسیسات ایران در خرداد ۱۴۰۴، وضعیت کشور از یک بحران ژئوپلیتیک به جنگی تمامعیار تبدیل شده است. در این لحظه تاریخی، پرسش از نوع سیاستورزی مطلوب برای حفظ بقا و جلوگیری از فروپاشی ملی اهمیتی حیاتی دارد....
بابک شاکر
با آغاز حمله نظامی مستقیم آمریکا و اسرائیل به تأسیسات ایران در خرداد ۱۴۰۴، وضعیت کشور از یک بحران ژئوپلیتیک به جنگی تمامعیار تبدیل شده است. در این لحظه تاریخی، پرسش از نوع سیاستورزی مطلوب برای حفظ بقا و جلوگیری از فروپاشی ملی اهمیتی حیاتی دارد. این یادداشت با مرور دو چهره برجسته از تاریخ سیاسی ایران—احمد قوامالسلطنه و محمدعلی فروغی—میکوشد نشان دهد که امروز ایران، بیش از عقل محافظهکار فروغی، به جسارت بازیگرانه قوام نیاز دارد.
جنگی که آغاز شده، نه در راه است
تأسیسات هستهای ایران در بامداد تابستانی ۱۴۰۴ مورد حمله مستقیم اسرائیل و ایالات متحده قرار گرفت. برخلاف سالهای گذشته که تهدید، زبان غالب سیاست منطقهای بود، اینک جنگ در جریان است؛ زیرساختها هدف قرار گرفتهاند، تلفات نظامی و غیرنظامی اعلام شده، و آینده، مهآلود و نگرانکننده است.
در چنین شرایطی، بسیاری به تاریخ پناه میبرند. از میان رجال سیاسی مدرن ایران، دو چهره بیش از همه نماد مدیریت بحران در لحظات تاریخی هستند: محمدعلی فروغی، نخستوزیر دوران اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، و احمد قوامالسلطنه، نخستوزیر سال ۱۳۲۴، زمانی که کشور در آستانه تجزیه قرار داشت. این مقاله تلاش میکند نشان دهد که در لحظه کنونی، کدام شیوه سیاستورزی به کار میآید: عقل محافظهکارانه فروغی، یا قوامگونهای از بلوف و معاملهگری جسورانه.
قوامالسلطنه؛ تاکتیک، جسارت و چانهزنی در بحران
قوامالسلطنه در سال ۱۳۲۴ در شرایطی به نخستوزیری رسید که ارتش سرخ شوروی از شمال ایران خارج نشده بود، فرقه دموکرات آذربایجان و جمهوری مهاباد اعلام استقلال کرده بودند و ایران عملاً در آستانه تجزیه قرار داشت. قوام، با وعده امتیاز نفت شمال به شوروی، وقت خرید، بازی دیپلماتیک را در شورای امنیت سازمان ملل پیش برد، و پس از خروج ارتش سرخ، نهتنها امتیاز نفت را لغو کرد، بلکه با تهاجم نظامی، فرقههای تجزیهطلب را نیز سرکوب کرد.قوام سیاستمداری عملگرا، پرتناقض و گاه بیاخلاق بود؛ اما به سیاست بهمثابه هنر بقا نگاه میکرد.
در منطق او، وطندوستی با لفاظی تعریف نمیشد؛ بلکه در توانایی «خرید زمان، چانهزنی مؤثر، و حفظ تمامیت ارضی» تجسم مییافت.
محمدعلی فروغی؛ عقل محافظهکار در لحظه فروپاشی
در شهریور ۱۳۲۰، ارتش متفقین ایران را اشغال کرد. رضاشاه مجبور به استعفا شد، و کشور در خلأ قدرت فرو رفته بود. محمدعلی فروغی در چنین وضعی به نخستوزیری رسید و با استفاده از دیپلماسی ملایم، انتقال قدرت به محمدرضا شاه را مدیریت کرد، استقلال اسمی ایران را نزد متفقین حفظ نمود و مانع تجزیه کشور شد.
فروغی را میتوان نماد سیاستورزی محافظهکارانه دانست؛ شخصیتی خونسرد، مؤدب، وفادار به قانون و اهل تساهل. در شرایطی که هرگونه رویارویی مستقیم میتوانست به فروپاشی بینجامد، او تداوم را بر تحول ترجیح داد و نقش یک مدیر عقلانی در لحظه فروپاشی را ایفا کرد.
امروز ایران در کجای تاریخ ایستاده است؟
شرایط فعلی ایران، با هیچکدام از این دو لحظه تاریخی بهطور کامل تطابق ندارد؛ اما مشابهتهایی جدی با هر دو دارد:
• کشور درگیر جنگی واقعی با یک دشمن خارجی است؛ همانند وضعیت ۱۳۲۴.
• اعتماد عمومی به نهادهای حاکمیت به شدت فرسوده شده؛ همانند دوران فروغی.
• دستگاه قدرت نه در حال فروپاشی است و نه در اوج اقتدار؛ بلکه در نوعی انسداد امنیتی گرفتار شده.
• موقعیت ایران در نظم جهانی شکننده است؛ شرکای شرقی (روسیه، چین) همدلی دارند، اما از مداخله قاطع فاصله میگیرند.
در چنین لحظهای، نه احتیاط منفعلانه فروغی کفایت میکند و نه تنها جسارت نظامی.
آنچه ایران نیاز دارد، سیاستورزیای چندوجهی و منعطف است که بتواند در دل آتش، شعلهها را مهار کند—نه با شعاردادن، بلکه با بلوفزدن، چانهزنی، و مهندسی بحران.
در لحظهی جنگ، فروغی کار نمیکند
فروغی برای لحظاتی مناسب است که مشروعیت در حال بازسازی و عقلانیت جمعی قابل احیاست. اما در لحظه جنگ، جایی که زبان زور حرف اول را میزند، باید به سبک قوام برگشت:
مذاکره، بدون اعتماد؛ بلوف، بدون توهم؛ امتیازدهی، بدون واگذاری کشور.
قوام، قهرمان اخلاقی نیست؛ اما قهرمان بقاست.
و امروز، پیش از بازسازی آینده، باید اکنون را حفظ کرد.
ایران، در میانهی جنگ، به سیاستمداری نیاز دارد که نه تسلیم شود، نه شعار بدهد؛ بلکه بحران را «بفهمد» و از دل آن، راهی بگشاید.
اگر امروز از تاریخ بیاموزیم، باید بدانیم که نجات یک ملت، گاه با جملات فلسفی ممکن نیست؛
بلکه با لحظاتی از جسارت در چانهزنی، پیچیدگی در بازی قدرت، و شجاعت در تصمیمگیری ممکن میشود.
و این، همان جاییست که قوام، از فروغی پیشی میگیرد.