
اتحادخبر- بابک شاکر: امروز، سایهای بلند از غم بر زبانم افتاد؛ مثل وقتی که شاعر، ناگهان واژهای را گم میکند. دکتر سید جعفر حمیدی از میان ما رفت؛ و جهان، بیآنکه بداند، یکی از آخرین نگهبانان اصالت زبان فارسی را از دست داد.در ۸۹سالگی، او رفت؛ آرام، بیادعا، درست همانطور که همیشه زیست. اما مگر میشود نام...
بابک شاکر
امروز، سایهای بلند از غم بر زبانم افتاد؛ مثل وقتی که شاعر، ناگهان واژهای را گم میکند.
دکتر سید جعفر حمیدی از میان ما رفت؛ و جهان، بیآنکه بداند، یکی از آخرین نگهبانان اصالت زبان فارسی را از دست داد.
در ۸۹سالگی، او رفت؛ آرام، بیادعا، درست همانطور که همیشه زیست. اما مگر میشود نام دکتر حمیدی را شنید و دل به خاطره نینداخت؟ مردی که نهفقط شاعر بود، بلکه شجرهنامهای زنده از ادب و فرهنگ این سرزمین. او از آن دسته بزرگانی بود که واژه را نه فقط مینوشت، بلکه میزیست؛ و هر خطی که از قلمش تراوید، گویی بوی خاک بارانخوردهی جنوب داشت.
از «گزینه اشعار» تا «کتاب عشق» و «فصل باران»، دکتر حمیدی برای ما نقشهای ترسیم کرد از جغرافیای دل، در امتداد خلیج همیشهفارس، از کوچههای بوشهر تا افقهای روشن ادبیات ایران. شعرهایش، چونان قایقی بودند بر موجهای خُرد و درشت زندگی؛ ساده، بیپیرایه، اما پر از معنا. نثرش، نجیب و استوار، درست مثل خود او. و تدریسش… آه، تدریسش، برای آنها که در کلاسهایش نفس کشیدهاند، تجربهای بود شبیه زیارت واژه.
دکتر حمیدی شاعر بومی نبود؛ او جهانی از جنوب را جهانی کرد. در شعرهایش، در نگاهش، در نقدهای بیرحمانهاش به ابتذال ادبی، همواره مرزی میکشید میان اصالت و ادعا، میان معنا و نمایش.
در روزگار غریبی که شعر، گاهی به بیمعنایی میلغزد و واژه، کالای مصرفی میشود، او ایستاد؛ با قامتی که از درختان کهنتر مینمود و با صدایی که طنین سالیان مطالعه و سکوت در آن موج میزد.

امروز، وقتی خبر پروازش رسید، چیزی در من شکست. نه فقط برای مرگ یک استاد، بلکه برای پایان یک دوران. دورانی که در آن، واژه هنوز حرمت داشت، معنا هنوز اصیل بود، و مردی چون او، شعلهای روشن نگه میداشت.
نامش، در کتابها خواهد ماند. صدایش، در خاطر شاگردان. و روح بزرگش، در شعرهایی که هنوز به دنیا نیامدهاند اما بیتردید، مدیون او خواهند بود.
برای خانوادهاش، برای بوشهر، برای زبان فارسی و برای همه ما که با شعر نفس میکشیم، این فقدان، عمیق و غمانگیز است. اما شکر که میراث او، فراتر از زمان، ادامه دارد.
یادش سبزتر از فصل باران.
نامش روشنتر از فانوس بوشهر.
و صدایش، جاودانه در جان واژهها.