کد خبر: 20211 ، سرويس: مقاله
تاريخ انتشار: 27 مهر 1392 - 16:11
خاطراتی از دیروز تا امروز شهر "کلمه"

اسماعیل شهرسبزی

نوبتی هم باشد، این فرصت را به شهر کلمه اختصاص داده ایم، حالا دیگر باید با آن روستای کوچک سال های 50 تا 1355 بدرود گفته و دارندگی امروز کلمه را برشمردیم.
لیکن خاطرات و خطرات آن سال های دور را هم نمی توان از صفحه ذهن و درون پاک نمود. چه بسا، ممکن است بنا به مناسبت ها، گاه گاهی به قهقهرا رفته و برگشتی مختصر داشته باشیم، چگونه می توان آن روستای آرام را با مردم نجیب و خوب آن سامان و همه ی ساکنان بخش بوشکان را، از نظر دور داشت که آن مردمان همان نواده گان مردم بی آلایش و با آرامش سال های گذشته اند و نوباوه گان امروز نیز از دامان همان باصفایان برخاسته اند. از کوچه ها که بیرون می زدی، کمی دور و در اطراف، بلندی های بِکر و پابرجا را می دیدی که با چشم اندازی بدیع و منظره ای زیبا، روستاها از جمله کلمه را احاطه کرده بود، اینجانب از یادها و خاطراتم که در آن مواقع نسبت به کلمه (محل دفتر کارم) در اعماق ضمیرم، جا خوش کرده می گویم و می نویسم.
چگونه پسندیدم که این روستای کوچک، جای خوب و مناسبی برای کارهای اداری ام و سکونتم باید باشد. در حالیکه گله مندی روستاهای بزرگتر را هم در پی داشت؟! شاید بیشترین علت، قرار گرفتن این محل، با راه پرپیچ و خم تنگه ی (بهوش) که متصل به اهرم و برازجان می شد، بوده باشد. به سرشماری نفوس و مسکن سال 1355 می رسیم، اینجانب در فرصتی دیگر به عنوان رییس قسمت سرشماری منطقه پشتکوه (نامی که قبلاً به این منطقه اطلاق می شد) انتخاب گردیدم که سه نفر مأمور سرشمار زیر نظر اینجانب امور سرشماری را در روستاهای اطراف انجام می دادند، به خوبی کمیِ جمعیتِ آن روز کلمه نسبت به فاریاب و طلحه نمودار بود.
از سال 1350، که تنها راه ارتباطی، جاده شوسه به مناطق بوشکان و ارم، از طریق برازجان به کازرون و فراشبند، میسر می شد، اینجانب با پیمودن 60 فرسنگ (360 کیلومتر) راه پرپیچ و خم کُتَل ها و گردنه های بیابانی و خالی از آبادی و زمستان ها در زیر باد و باران و گاهی تگرگ و بدون سرپناه، طیِ طریق می کردم، از راه فراشبند و آغاشهید یک شبانه روز به طول می انجامید آن هم با موتورسیکلت!!
بیان آنهمه مشکلات بین راه  را چشم می پوشیم، بی خوابی و پنچری و دربدری و هر باره 25 روز ماندن در پشتکوه و پرداخت حقوق معلمین و سپاهیان دانش (گروهبان1 تا 3) که پول نقد همراهم بود، و بیم سرقت و راهزن هم در دلم بود، بیان این رویکردها، ملال آور و دور از باور است.
حقیر که پشت میز نشینی اداره و تصدی آمار و طرح و بودجه آن را به لقایش بخشیده بودم، اعتراضی نداشتم زیرا دلخواهِ خودم بود و بس.
به شهر امروزی کلمه برمی گردیم به جایی که بسی دوستش دارم، شهری که حالا سر برآورده و به شهرکی دل انگیز و نوخاسته تبدیل گردیده است. در سال های گذشته بجز چند باغِ کوچک نخل، همه جا تا دور دست ها را بیابان و خالی از مزرعه و درخت می دیدی، پیرمردان و جوانان بیکار را می دیدی که در میدانگاهِ ده ایستاده و نشسته وقت می گذراندند.
با رشد و تبدیل این روستا به شهر و مرکزیت بخش بوشکان، فرهنگ و کار جوانان رونق یافته و از بیکاری، اتلاف وقت و بیهودگی اثری نیست. پس از 37 سال همین چند روز پیش به شهر زیبای کلمه رفتم، جوانان که هیچ، پیرمردان هم باورشان نمی شد و می گفتند: (خدا بیامرز، شهرسبزی سال هاست که می گویند: مرده است) کلاه کاسکتت را بردار، تا ببینیم راست می گویی که نمرده ای!!
به طوری که خودم هم دچار شک و تردید شده بودم و می گفتم: نکند من به راستی مرده ام و نمی دانم؟! امروزه، نگاهی واقعی و باز به شهر کلمه دارم: نمایندگی آموزش و پرورش بخش بوشکان در شهر کلمه، دبستان مژده کلمه؟ و حالا با تابلوی سردر و نامی جدید، استادیوم ورزشی، بخشداری، نیرویِ انتظامی(پاسگاه)، آسفالت کوچه ها با درختکاری، بلوار وسیع بر روی جاده فراشبند به اهرم، چند میدان و مسجد جدید، خانه های آجری و سنگ نما، استر و الاغ ها رها گردیده و جایِ خود را به اتومبیل های سواری جدید داده اند، موتورسیکلت ها و تعمیرگاه های آن ها و فروشگاه غذای بیرون بر، وسایل رفاهی ساکنین این شهر تمیز و بپاخاسته هستند.
از همه اینها، با صفاتر، پارک وسیع و عمومی، پردرخت و فواره و گل و گیاه این شهر، که در باور مردمش نمی گنجد، دختران و پسران با تحصیلات عالی، معلمین نویسنده و شاعر، که همه ی این دارندگی ها به خواب و رویا می ماند. لکن حقیقت و واقعیتی است انکارپذیر. این همه درختان نخل پرثمر، منظم و ایستا، با قامتی استوار و رسا، از چه زمانی  می توانستند سر برآورده، تا نسیم سحری و گذرا، از لابه لای برگ های پرطراوت و شاداب آن، سبب تغییر و تلطیف هوای آنجا بشود. شهر کلمه، همان روستای کوچک و خمود به خواب رفته گذشته بود، که در سال 1350 شمسی، به اینجانب که اهرم و تنگ بهوش را با چهارپا، همراه با شش عدد صندلی ارج، یک دستگاه چراغ علاء الدین نفتی و چراغی پامپی برای روشنایی و یک میز تخته ای تحریر، چند بسته کاغذ اداری و کاربن کپی و دفتر اندیکاتور و تخت تاشو و چمدانی پر از مایحتاج شخصی پشت سر گذاشته بودیم، خیر مقدم گفت تا به قول آقای پازوکی مدیر کل وقت اداره آموزش و پرورش بوشهر، نمایندگی آموزش و پرورش پشتکوه، سرو سامان گیرد و بازرسی، مداوم باشد اکنون که 37 سال از آن زمان گذشته، شهر زیبای کلمه، سرافراز و زاینده و پویا، قد برافراشته و به خود می بالد که لیاقت توسعه و ترقی را دارد.
این تغییرات، در روستاهای همجوار، بی تأثیر نبوده مانند: بوشکان(که اخیراً اینجا نیز شهر شده است) و خون و طلحه و فاریاب و شاهیجانی و تنگ زرد، شُلدان و امامزاده (بده) که با ایجاد باغ های نخل و کشاورزی مکانیزه و دامداری رویکردی تازه نموده اند؛ با اینهمه توصیف، جای تاسف است، چون در راه روستای تنگ زرد، جاده ای پر از دست انداز و چاله چوله را پیمودم که مورد غفلت مسؤولین قرار داشت. آرامستان تنگ زرد را بگویم که سنگ های عظیم و تاریخی آن را شکسته و نابود کرده بودند، آثار باستانی (خون کلی) به آغل گوسفندان تبدیل گردید و تغیریافته و به تصرف درآمده بود، فرمانداری شهرستان دشتستان (برازجان) و باستانشناسی می توانند این نواقص را جبران نمایند، از خدا می طلبم، همت روشن رایی.

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/20211