
اتحاد خبر : سخنی چند به بهانه فریاد اعتراض کارکنان بخش درمان، پرستاران، فوریت های پزشکی و دیگران؛ به ویژه گردهمایی روز سه شنبه ششم شهریور ۱۴۰۳ مقابل استانداری بوشهر ...
اتحاد خبر : سخنی چند به بهانه فریاد اعتراض کارکنان بخش درمان، پرستاران، فوریت های پزشکی و دیگران؛ به ویژه گردهمایی روز سه شنبه ششم شهریور ۱۴۰۳ مقابل استانداری بوشهر
مخاطب این نوشتار:
هر کس که در بستر اندیشه اش سرافرازی ایران زمین،در دل مهر باشندگان این سرزمین، در دست خامه ای در تصمیم سازی و قلمی در تصمیم گیری های خرد و کلان دارد.
آنچنان که در چند هفته گذشته دیده و شنیده شده-که چنین امید دارم- ما به ستوه آمدگان بخش سلامت و درمان استان بوشهر، به همراه دیگر همکاران در دیگر نقاط کشور، فریاد خستگی از آنچه بر ما ساخته و گذشته برآورده ایم و خواسته ایم به آرامش و به دور از تنش- آنچه که امروزیان مسالمت آميز می خوانندش- ،تهی بودن دستمان از دستمزدی شایسته، خالی بودن سفره مان از خوردنی بایسته را به گوش اربابان تصمیم برسانیم. آنچه می گوییم روشن است: دوش زیر بار شیفت های سنگین و کمر از بار اضافه ی نوبت کاری های توان فرسا از کمبود نیروی انسانی کافی و بسنده خم کرده ایم. می گوییم دیگر توان اضافه کار به اجبار و جبر ، و نا برای فرمان بری به زور که خود خلاف قوانین مصوب و روش اخلاقی و انسانی است نداریم.
به سادگی می خواهیم بگوییم ما که قرار بوده و هست با عشق ومهر در سامان سلامت و درمان کشورمان، دستی باشیم برای مرهم گذاری به زخم هموطنان مان، و به آرامش و آسایش ایشان بکوشیم یا دردی از ایشان بکاهیم، خود از آسودن و آرمیدن دور شده و تن و روان فرسوده ایم. ما که چنین شده ایم به چه روش این خواسته و هدف برآورده کنیم.تا کنون به عشق و شوق و وظیفه کرده ایم اما عشق به مردم و سرزمین با جیب بی حرمت و قد خمیده و دل افگار و آزرده زیر بار گران گرانی و ناداری نمی شود.
جنابان مسوول: بدانید با ندانم کاری ها،نشنیدن ها،نشنودن ها و ندیدن های آنچه بر مردم و ما خدمت گذاران درمان می گذرد،فرشته مهر را رنجور و نزار کرده اید؛ غول پر شاخ و دم تورم را به لطف ناکارآمدی ها فربه تر و جسور تر از پیش ساخته آتش دمان به جان همه انداخته اید.
اینجانبان از تبعیض و ناروایی پرداختی و تفاوت های آشکار میزان دریافت و دستمزد مان در سامان وزارت بهداشت و درمان در مقایسه با برخی وزارت های دیگر و همچنین درون خود همین سامان خودمان می نالیم. از عهدهای فراموش شده برای جبران این نقیصه، اقوال شکسته برای تسویه حساب های به وقت، تاخير های مکرر و چند ساله در پرداخت ها خسته و رنجوریم.
آقایان : به راستی کدام یک از شما می توانید یا رغبت دارید به امید دریافت دستمزد در چند سال دیگر، اکنون و حال خود را به ریختن عرق جبین بگذرانید و شب تا پگاه - به گفته گذشتگان از این آفتاب تا آن آفتاب- به بالین چند ده بیمار بیدار باشید و چشم مراقبت به حیات و ممات آن رنج دیدگان دوخته و بر پا به یک جا بند نباشید؟ آیا مایلید برای ساعتی ۲۰ تا ۳۰ هزار تومان رنج سفر چند ده و گاه چند صد کیلومتری به محل کار و خانه تان را بدون وسیله نقلیه و یا اسباب ایاب و ذهاب به جان بخرید؟ با دیسک های فرسوده ی صلب و مازه، چشم های سرخ کم سو شده، سی سال از جوانی خود به این بهای اندک بفروشید وموی سپید کنید؟ و با زور و تهدید مافوق به اجبار پای به محل رنج و زحمت بگذارید؟ به راستی شما با روزی ۱۶ هزار تومان خوار و بار می خرید و انبان شکم از خوردنی پر می کنید که در حکم حقوقی صادره مان کمک هزینه غذا را چنین درج کرده اید؟ رقم هشتاد هزار تومان کمک هزینه مسکن که از عهد بواسحاقی در برگ حقوقی ما درج است شما را نمی دانیم اما ما را تنها به تلخند وا می دارد. نوشتن از جزئیات سختی کار و معوقات پرداختی و ناترازی ها ،کاغذ را به هفت من می رساند. مشتی نمونه خروار نشان دادیم و العاقل بالاشاره.
باری برای برآوردن بانگی از این دردها بود که آن روز جلوی ساختمان استانداری بوشهر گردآمدیم. گوش شنوا و چشم بینایی که یافت نشد و اینجانبان پرخاش، یورش، تحکم، غرور شکسته و دل غمبار بهره بردیم. مگر ما چه می خواهیم، جز لقمه ای نان و خیالی آسوده، جیبی پر حرمت، سری بالا، دلی دلگرم از این زیستن، چهره ای از آبرو و نه سیلی سرخگون و لبی خندان؛ و حاشا که اینان را تنها برای خود بخواهیم و بر آنان اندکی که اینگونه از رزق و تقدیر و تلاش سهم برده اند رشک بورزیم.
آقایان مسوول: بدانید که این همه را برای همه مردم و این سرزمین کهن و حتی برای خود شما نیز آرزو داریم اما دریغ که پاسخ این خواسته های نخستین زیستی در اول قدم ناشنوایی و نابینا درد و رنج ما مردمان، در دوم قدم اقوال پوچ و وعده ها بر سر خرمن، و آنجا که کارد به استخوان و فریاد به آسمان می رسد؛ پاسخ داد، داغ و پادافره رنجکشان درفش می شود.
ای جنابان: بدانید که این حجم فریاد و ناشکیبایی و فرسودگی مردم و ما خدمتگذاران درمان و سلامت ایشان را دلیل شمایید. در دهه ی پنجم زندگیمان به کار شگفت شما در کودکی به ده ریالی گفتیم تومان و اکنون در میانسالی به یک میلیارد تومان. فروکاستن این همه صفر جلوی یک ، عمر ما بود که در بحر قلزم آرزوهای برباد رفته فرو رفته. راه آیندگان و پیش روی فرزندان مان را نیز که به مغاکی سیاه و تاریک فروافکنده اید: شب ظلمت و بیابان/ به کجا توان رسیدن. حقا که شگفت در شگفت آفریده اید!
سخن از این دست بسیار است و چاره ای نیست جز آرزو کنیم گوش های شنوا، چشم های بینا، دستان کارآمد، و وجدان های بیدار باشد که در این تندباد حوادث فکر حکیمی و رای برهمنی در کار شود و گره ها بگشاید، تا ساختن از فروریختن پیشی گیرد و قدهای خمیده باشندگان راست گردد.
یکی از پرسنل درمان استان بوشهر- نام محفوظ
شهریور ماه هزار و چهارصد و سه