
اتحاد خبر - قدرت مظاهری : نشستهام توی اتوبوس شیفت و پس از دوازده ساعت حضور در سایت، دارم به خانه برمیگردم. همهی همکارانِ توی اتوبوس یا خوابند و یا چشمهایشان را روی هم گذاشتهاند تا پیمایشِ مسافت هر روزه، ذهنشان را به درد نیاورد.دارم تازههای رسیدهی توی گوشیام را چک میکنم که کلیپی جدید از آقای رضاییِ مجلس چشمک میزند. صدای گوشی را تا آخر میبندم تا مزاحم خواب همکاران نشوم و بعد کلیپ را باز میکنم...
قدرت مظاهری
...
نشستهام توی اتوبوس شیفت و پس از دوازده ساعت حضور در سایت، دارم به خانه برمیگردم. همهی همکارانِ توی اتوبوس یا خوابند و یا چشمهایشان را روی هم گذاشتهاند تا پیمایشِ مسافت هر روزه، ذهنشان را به درد نیاورد.
دارم تازههای رسیدهی توی گوشیام را چک میکنم که کلیپی جدید از آقای رضاییِ مجلس چشمک میزند. صدای گوشی را تا آخر میبندم تا مزاحم خواب همکاران نشوم و بعد کلیپ را باز میکنم.
تصویری از آقای رضایی درون مبل سبزرنگ مجلس روی صفحهی گوشی مینشیند که با چهرهای عصبی و غضبناک، کسی را _ که لابد رئیس یا هیئترئیسه مجلس هستند _ مخاطب قرار داده و با حرارتی زایدالوصف در حال مباحثه با آنها است.

حال و هوایش را که میبینم، دلم شاد میشود. از اینکه بالاخره زبانی برای انعکاس درد مردمِ این سامان، از کام درآمده و آشکار شده است. دیدن و شنیدنِ کامل کلیپ را به پس از رسیدن موکول میکنم اما هرکاری میکنم که دلم را برای به تعویق انداختنِ تشکر راضی کنم، نمیشود.
دست به نوشتن میشوم و حروف و کلماتِ صفحهکلیدِ گوشیام را به بازی میگیرم :
« سلام بر جناب دکتر رضایی عزیز و بزرگوار. نطق بهیادماندنی و پرشکوهتان را دیدم که چِسان در دفاع از مظلومیت مردم این جغرافیای محجوب و مهجور، عاصی و غضبناک بر مدعیان خدمت تاختید و زبانِ سرخِ بیزبانان و صدای رسای بیصدایان شُدید. شقشقیهوار بر اریکهنشینانِ دائمیِ حکومت فریاد برآوردید تا از دادتان مرهمی برای زخمِ شلاقهای مانده از تطاول روزگار بر پیکرِ پدرانِ ستمدیده و مادرانِ صبورمان بسازید. کلامتان را چون ابوذر، بیمهابا بر گوشهای سنگینِ خلیفگانِ خودخداپندار جاری ساختید تا مصداق حدیث نبوی ،،أفضَلُ الجِهادُ کَلِمَهُ عَدلٍ عِندَ إمامٍ جائر،، باشید. افتخار میکنم در دیاری نفس میکشم که مردی از سرزمینِ پدریام چنان به دفاع از این دیارِ رنجدیده زبان گشود که تاکنون کمتر کسی چنین به آن پرداخته است ... »
قصد اضافه کردن موارد دیگری به متن تشکرنامه را هم دارم که به مقصد میرسیم و از اتوبوس پیاده میشوم. خانه که میرسم، قبل از اینکه استراحتی کنم یا دوشی بگیرم، صدای گوشی را تا آخر باز میکنم و دوباره کلیپ را میبینم.
در کمالِ حیرت و شگفتی، متوجه میشوم تمامی تصوراتی که در ذهنم بافتهام، خیالاتی خام بیش نبودهاند. گاهی دیدنِ تصویرهای بیصدا میتواند شائبههایی چنین خوشایند و دلنشین ایجاد کند اما با آمدن صدا و دیالوگ، کاخ تصوراتی را که با هزاران خشت و آجر زرین ساختهای، چنان فرو میریزد که غبارِ غلیظ و انبوهاش تا مرز خفگیات پیش میبرند.
همهی ذهنیاتی که دربارهی دفاع غرّای آقای رضایی از مردم و منطقه و جنوب در مخیلهام پرورانده بودم، مثل حبابهایی مرتعش و لرزان یکییکی میترکند و در فضایی اثیری گم میشوند.
عصبیت و غضب آقای رضایی، نه از باب مشکلات و معضلات فراوانِ مردمانِ این سامان، بلکه همهی سرخی چهره و عتاب و خطاب خشمآگیناش، صرفاً در راستای فرامین جبههی پایداری و در مخالفت با آقای ظفرقندی بود که به هیچکدام از خواستههایشان تمشیت نکرده و تسلیمِ تلقیناتِ واهیشان نشده بود.
نه قصدی بر دفاع از گزینهی پیشنهادی وزارت بهداشت دارم و نه نیتی برای یادآوری این نکته به آقای رضایی که هنوز متولد نشده بودند که آقای ظفرقندی در خطوط مقدمی حضور داشت که مصباح و مصباحیان فقط در قاب تلویزیون نظارهگر آن بودند.
همهی پرسشام این است که آیا آقای رضایی که بزعم خودشان نمایندهی واقعی مردم و برآمده از انتخاباتی بدون مهندسی هستند، برای احقاق حقوق مردمانِ سرزمین پدریشان نیز چنین برانگیخته و غضبناک، ظاهر خواهند شد !؟
پ.ن : شعرِ « با علی در بدر بودن شرط نیست ، ای برادر نهروان در پیش روست »، ابیات دیگری هم دارد که بیتِ بلافصلِ آن میشود « یا علی امشب تنور آماده کن ، امتت را امتحانی ساده کن » ... کاش میشد امتحانتان کرد. همهتان را.