
آیا در شرایط استراتژیک کنونی که از هر طرف به دلایل سیاست های غلط سابق «تیر بلا می بارد» و ناخدا را سیاستی «دیگر» باید افتاد، و پس از سال ها تنش و بد روشی میخواهم برویم در مرکز «بین الملل» سطح تخاصم غرب و شرق را علیه ایران کاهش دهیم آیا دکتر روحانی بدون اذن و رخصت رهبری پا به آن مکان و زبان بدینسان و گام بدین روش که برداشت برمی داشت؟ دردمندانه و غمگینانه ....
حسین رویین تن:
پس از انتخاب خرداد 92 و بروز دوم خردادی دیگر که توسط مردم آزاداندیش و آزادی خواه ایران صورت پذیرفت و حماسه ی سیاسی شکل گرفت و قصد عصاره ی آراء مردم «دکتر حسن روحانی» با برنامه های مدون و مهندسی شده ی خود آهنگ ایجاد بستر حماسه ی اقتصادی را نیز ساز کرد و کلید تدبیر را در قفل های بسته شده توسط مدیران نالایق را چرخاند بارقه ی امید ملت سبز گستر شد. به گزینی ملت را در گزینش حقوقدانی متین و باوقار که مورد تایید همه کارگزاران نظام و دلسوزان مِلک و مُلک بویژه مقام رهبری نظام است این نوید را به گوش ها ارزانی نمود که فصل «خشم و خشونت، کج اندیشی و عزلت جهانی به سر آمده و فصل، فصل بهار و زمان، زمان رحمت ربوبی است. یادمان نمی رود که در روز تنفیذ یا تحلیف آن گاه که عصاره آراء مردم لب به سخن گشود مردمش را با کلام و منطق سخنش مسرور ساخت و در بدو حرکت نماد و نمودش مژده ی آغازی نوین در ادبیات آسمان ایران بود. آغاز کلامش متین، میان کلامش امیدبخش و پایان سخنش که شامل دعا و استغاثه بود خود مثنوی از عشق، امید و مالامال از مطالبات و خواسته های ملتی بود که 8 سال را در زندان تن خویش، نوری از خورشید رحمانی و ایمانی و جسمانی و... ندیده بود. آنقدر سخنان او مطابق با منطق و شرع و قانون و مدنیت و آرمانخواهی بود که مقام معظم رهبری فرمودند: من سخنان جناب روحانی را قبول دارم و... که لااقل برای نویسنده که سال هاست در آسمان سیاست پرواز و در دریای حوادث و ماجراهای روز سیاست غواصی می کند بی سابقه بود که رهبری فی البداهه مسؤولی را در این قدر قامت مورد تایید و حمایت قرار دهد.
مسلم می دانیم مسؤولیت سیاست های کلان کشور طبق قانون اساسی مستقیماً بر عهده رهبری است شکی نیست که دکتر روحانی رابطه ی حسنه ای از سالیان متمادی با رهبری دارد و در اجرای سیاست های استراتژی هماهنگی لازم را با معظم له دارند لازم به یادآوری این نکته می بینم که اظهار کنم اگر حرکات و سکنات فنی از نظر سیاسی رهبری نبود بعید می دانستم که روحانی ردای سیاست را می توانست بپوشد خب با این مقدمه این سوال پیش می آید که آیا در شرایط استراتژیک کنونی که از هر طرف به دلایل سیاست های غلط سابق «تیر بلا می بارد» و ناخدا را سیاستی «دیگر» باید افتاد، و پس از سال ها تنش و بد روشی میخواهم برویم در مرکز «بین الملل» سطح تخاصم غرب و شرق را علیه ایران کاهش دهیم آیا دکتر روحانی بدون اذن و رخصت رهبری پا به آن مکان و زبان بدینسان و گام بدین روش که برداشت برمی داشت؟
آیا روحانی اگر از ضمیر رهبری خبر داشت که از تماس تلفنی اش با اوباما ناخرسند است اقدام به تماس می کرد؟ و اگر روحانی مستقلانه دست به این عمل زده و رهبری از ایشان متکدر است آیا مشاور بین الملل او دکتر ولایتی برای استقبال از ایشان به فرودگاه می رفت؟ پس همه فاکتورها و پازل ها نشان می دهد که رهبری در تمام قد و قامت از روحانی حمایت و رضایت دارد. با باور این حقیقت این کدام «خودسر» است که جرأت دارد «سرخود» در فرودگاه مهرآباد تجمع کند و خلاف میل رهبری دست به چنین حرکت «شنیع و فاشیستی» بزند و آبروی ایران و ایرانی را در دهکده ی جهانی که کوچکترین حرکت روی تلکس های خبری جهان و پدیده های مدرن امروزی مثل فیس بوک، تویئتر و... قرار بگیرد ببرد. آیا توحش و بربریت و اعمال گلادیاتورمآبانه ی عده ای قلیل که مطمئنیم از آبشخوری طالبانی، نشأت و قدرت می گیرد باید آنقدر گستاخانه باشد که با پرتاب کفش به عصاره آراء و انتخاب میلیون ها ایرانی به آنان دهن کجی و نام و آوازه ی ایران و ایرانی را ملکوک کند؟ این گروه «خودسر» که «سرخود» حرکات «خودسرانه» از خود بروز می دهند و گاهی این حرکات خودسرانه باعث انزوای ایران و ایرانی می گردد از کدام نحله ی فکری و قدرت آهنین سرچشمه می گیرد؟ ملت شریف ایران هرگز یادشان نرفته که عده ای با کمال قدرت و توحش و بربریت بر دیوار سفارت انگلیس بالا رفتند دست به دزدی و چپاول از آن مکان زدند و به اموال خصوصی افراد انگلیسی تعرض کردند و دیدید و دیدیم که «عواقب» آن چقدر برای ایران گران تمام شد و ملت مظلوم ایران چقدر تاوان آن را سخت پرداختند و کودکان معصوم در ره آورد آن حرکت نابخردانه در کمبود شیر خشک تاوان پس دادند.
دردمندانه و غمگینانه برایتان بگویم که خانواده ای را سراغ دارم که در عین فلاکت مالی طفل خردسالی دارند که نوعی شیر مصرف می کند که بهای هر قوطی آن بالای 50 هزار تومان است و برای فقط چهار روز آن طفل است و واویلا آن است که در بازار هم گیر نمی آید. آیا این از عواقب لاابالی گری سیاسی و آنارشیسم رفتاری عده ای «اجیر، دست نشانده و شعبان بی مخ ها» نیست آنان که خود را مرید رهبری و ذوب در ولایت می پندارند و گوش بفرمانی او را فقط در شعار ابراز می دارند به این اندیشیده اند که با این رفتارشان قلب رهبری را به درد و ابهت او را خدشه دار می کنند؟
این کدام مرید است که فرمان «مراد» خویش را بر زمین می گذارد و جامعه را علیرغم میل ایشان دچار تنش و چالش می کند. نگارنده و خیلی از افراد این ملت در این فکرند که این گروه خودسر چه کسانی هستند که قابل شناسایی نیستند؟
سخنان گل سرسبد بجامانده از خاندان خمینی را در حین سخنرانی و در محل مقدس دفن پدر و جد بزرگوارش هو می کنند و مانع سخنرانی اش می شوند و حسن نصراله را فرزند امام می خوانند اما او را نه، رییس مجلس را در قم با گوجه فرنگی استقبال می کنند هاشمی ستون بی بدیل انقلاب را آنگونه برخورد می کنند و همین حرکات باعث شده که خیلی از «نخبگان ایران» جلای وطن کنند.
باور کنید و باور کنند آنان که این قاطرها را برای لگدپرانی چون خوره به جان حیثیت و آبروی این کشور می اندازند زمانی بیدار می شوند که نه از تاک خبری است نه تاکستان، امید و انتظار می رود که دلسوزان نظام در نشستی همایشی، پشت درهای باز یا بسته ای ـ پشت میز گردی یا مستطیلی- بنشینند و طی برنامه و حرکتی برای همیشه این بساط زشت و پلید و خانمان سوز را جمع و جور کنند.
بخدا ضرر هر وقت جلویش گرفته شود نفع است. ای حکام، ای مسؤولین محترم طراز اول، بخدا سوگند دل مردم مالامال از کینه شان نسبت به این موضوع است و متنفرند از این افراد و جریان ها؛ بیایید برای حفظ ابهت ایران و ایرانی برای بروز رحمانیت دین و مقدسات به غائله خاتمه دهید. مردم باور ندارند که این خودسران، خودسرانه خودسرند. بلکه دارای درد دیگری است./ح