امروز: يکشنبه 31 تير 1403
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 05 تير 1403 - 14:10
اختصاصی اتحاد خبر

اتحاد خبر -  قدرت مظاهری  : امیر یه آدم معمولیه. یه آدم معمولی مث من و تو. شاید هم کمی کم‌شانس‌تر و بدبیارتر ! اما این کم‌شانسی و بدبیاری چیزی از قوه‌ی تعقل و تفکرش رو کم نکرده.خیلی اتفاقی و توی یه تایمِ مرده که تأخیر پروازمون باعثش شده بود، توی سالن ترانزیت فرودگاه آشنا شدیم با همدیگه. گفت جاشوی یه لنج ماهیگیری بوده و چن سال پیش که از کنارک می‌زنن بیرون ...

« برون‌رفت از تردید : نیاز به CPR اضطراری »

،، قدرت مظاهری ،،

امیر یه آدم معمولیه. یه آدم معمولی مث من و تو. شاید هم کمی کم‌شانس‌تر و بدبیارتر ! اما این کم‌شانسی و بدبیاری چیزی از قوه‌ی تعقل و تفکرش رو کم نکرده.


خیلی اتفاقی و توی یه تایمِ مرده که تأخیر پروازمون باعثش شده بود، توی سالن ترانزیت فرودگاه آشنا شدیم با همدیگه. گفت جاشوی یه لنج ماهیگیری بوده و چن سال پیش که از کنارک می‌زنن بیرون، سر از اقیانوس درمی‌آرن و یه باره خودشونو تو محاصره‌ی دزدای دریایی سومالی می‌بینن. ظرف چن دقیقه همه‌شون ربوده میشن و سه سال از روزای عمرشونو تو زندانِ اونا میگذرونن.


 باوجود اینکه یه کم لکنت زبون داشت و برا ادای بعضی کلمات، رگای سر و گردنش از فشار، متورم می‌شدن و بیرون می‌زدن، ولی از بس خوش‌تعریف و با جذبه بود، متوجه نشدم اون دو سه ساعت تأخیر، چه جوری سپری شد.
خاطرات امیر، هرکدوم‌شون می‌تونن درونمایه‌ی یه فیلم سینمایی باشن که تا ساعتای متمادی ذهنتو مشغول کنن به خودشون. مث همین خاطره‌اش که هنوز می‌دوِه توی ذهنم و پشت سر هم تلنگر میزنه به سلولای خسته و ناامید مغزم :
« ... خیلی سخت بود تو زندانای الشباب. مث جهنم. اسمش آب بود ولی انگار زَقّوم میخوری ! حسرت یه لیوان آب خنک موند به دل همه‌مون توی این سه ساله. غذا هم همینجور. یا آش سرد و مونده بود یا یه سوپ بی طعم و بی‌مزه. بدون هیچ چاشنی و مخلفاتی. خیلی که لطف می‌کردن بهت، یه تیکه نون عین سنگ پرت می‌کردن طرفت که خوردنش از تراشیدن سنگ و ساروج با دندونات سخت‌تر بود. یه زندانبان داشتیم به اسم عُدَی. اعتراض می‌کردی، با شلاق می‌اومد سراغت. شلاقت هم اگه نمی‌زد، پرتت می‌کرد توی یه موالِ کثیف و بدبو که هر دقیقه باید عق میزدی از بوی متعفنش. درِ موال رو هم از پشت قفل می‌کرد روت که جهنمو به چشمت ببینی. توی این سه ساله، اینقده گشنگی و تشنگی داد بهمون که همه‌مون شده بودیم یه لایه پوست رو استخونای بیرون زده ! نه حرفی می‌تونسیم بزنیم، نه حرکتی می‌تونسیم بکنیم، نه جایی می‌تونسیم بریم و نه حتی با کسی می‌تونسیم درد دل کنیم. خونواده‌هامون ازمون بی‌خبر بودن و یه تلفن دمِ‌دست نبود که یه تماسِ کوچیک بگیریم باهاشون. عُدَی و آدماش هر روز تا ظهر شکنجه‌مون می‌دادن و بعدش وضو می‌گرفتن و می‌رفتن مسجد کنار زندان که نماز بخونن !


بعد از نماز، با لباسای لجنی وحشتناک می‌نشسن روبرومون و گوشت و مرغ و ماهی و انواع و اقسام نوشیدنیای خنک و گوارا می‌لمبوندن و ما تو حسرت یه لقمه از اون غذاها یا یه جرعه از نوشیدنیاشون، فقط آب دهن‌مونو قورت می‌دادیم. زندان‌مون بغل یه روستا بود ولی حتی روستاییا رو هم نمی‌ذاشتن به ما نزدیک بشن. غذایی، لباسی، چیزی هم اگه می‌آوردن برامون، عُدَی و آدماش می‌گرفتن ازشون ولی به ما نمی‌دادن اونا رو. دوزخِ کُشنده‌ای بود که هر شب موقع خواب دعا می‌کردیم صبح دیگه زنده نباشیم و بیدار نشیم از خواب ! دعای سه نفرمون گرفت البته که از دسّ عُدَی و آدماش دق کردن و مردن ... !
این قضایا گذشت تا اینکه چن روزی عُدَی غیبت کرد و نیومد زندان ! فقط آدماشو می‌دیدیم که اسلحه به‌دست اینور و اونور می‌رفتن و پچ‌پچای ریز می‌کردن با همدیگه. یه روز بعدش خبر رسید توی هجومِ دزدای دریایی به یه نفتکش، یه تیر خورده تو مُخ عُدَی و ریق رحمتو سر کشیده.


دو سه روز بعدش چن نفر با لباسای شخصی اومدن و یه نفر به اسم ماهر رو معرفی کردن به عنوان زندانبان جدید. ماهر، یه آدم سی و چن ساله بود که لباسای شیک و برند می‌پوشید و همیشه بوی عطرش قبل از خودش می‌پیچید تو سلولای زندان ! به همه‌ی سلولا سر می‌زد و با همه بگو بخند و حال و احوال می‌کرد. وقتی دید اعتراض داریم، نشست پای حرفای تک تک‌مون و خیلی سریع هم پیگیری کرد. وضعیت غذایی‌مون عالی شد، دوتا آب‌سردکن بزرگ نصب کردن توی راهروها، پتو و لباسامونو نو کرد و از همه مهم‌تر، یه تلفن آورد و اجازه داد با خونواده‌‌هامون صحبت کنیم و وضعیت خودمونو شرح بدیم براشون. چن وقت بعدش که خونواده‌ها پیگیر قضایا شده بودن، خودِ ماهر هم کمک کرد تا معرفی بشیم به سازمانای حقوق بشری و یکی دو ماه بعدش هم آزاد شدیم ... »


کمترین نتیجه‌ای که می‌شه از این خاطره گرفت، اینه که وقتی مجبوری زندانی باشی، شخصیت زندانبانِت هم تأثیر داره توی شرایطت. زندانبانِت که خوب باشه، مشکلات زندان هم قابل تحمل‌تر می‌شه برات ! لااقل‌اش اینه که دق نمیکنی و نمیمیری از رفتار و کردار و افکارِ پلید و پلشت‌شون ...
پ.ن : دیگه چه جوری بگم باباجان، برو رأی بده به پزشکیان تا ایران یه CPR بشه و بتونیم تا بیمارستان برسونیمش لااقل ...



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1403/04/05 - 20:24
0
2
پس بالاخره از تردید درآمدید آقای مظاهری . تبریک میگویم
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • تصاویر اتحاد خبر از عزاداری مردم برازجان در شب تاسوعا
  • تصاویر اتحاد خبر از عزاداری مردم برازجان در شب عاشورا
  • تصاویر اتحاد خبر از عزاداری مردم برازجان در شب عاشورا (2)
  • مسئول دفتر ارتباطات مردمی نماینده دشتستان معرفی شد / تصاویر
  • استان بوشهر:سهم‌خواهی یا حق‌طلبی
  • تقدیر از پیر غلام اهل بیت (ع) و مداح معروف برازجانی، حاج مهدی اخوندزاده
  • سرکشی مدیر کل دادگستری استان بوشهر در شب عاشورا به خانوده های زندانيان دشتستان
  • نمازجمعه برازجان رتبه برتر کشوری دارد/ پیگیری مطالبات مردم در خطبه ها
  • امروز کشور بیش از هر چیزی به وحدت و همدلی نیاز دارد
  • پزشکیان، رئیس جمهوری متفاوت
  • جلوگیری از کم‌آبی بدن در فصول گرم سال، بهترین راه پیشگیری از تشکیل سنگ‌های کلیوی است
  • ۲۶۰۰ میلیارد تومان برای تکمیل پروژه‌های راه در دشتی نیاز است
  • گزارش تصویری / برگزاری مراسم تودیع و معارفه رییس حراست شرکت پتروشیمی پارس
  • مراسم عزاداری و سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله در مجتمع آریاساسول / تصاویر
  • برای ایران، مسیر سختِ تغییر را هموار کنیم
  • آیین سپاس از فعالان ستادهای مردمی دکتر پزشکیان در استان بوشهر/ تصاویر
  • تصاویر اتحاد خبر از عزاداری مردم برازجان در شب تاسوعا
  • تصاویر اتحاد خبر از عزاداری مردم برازجان در شب عاشورا
  • تصاویر اتحاد خبر از عزاداری مردم برازجان در شب عاشورا (2)
  • قدیمی ترین کارخانه آرد استان بوشهر به چرخه تولید برمی گردد
  • نتایج انتخابات ریاست جمهوری به تفکیک بخش های شهرستان دشتستان
  • برگزاری مراسم شیرخوارگان حسینی در شهر برازجان/ روایاتی از زبان مادرانی که از علی اصغر(ع) حاجت گرفتند/ تصاویر
  • مسئول دفتر ارتباطات مردمی نماینده دشتستان معرفی شد / تصاویر
  • آئین تقدیر از دهیاران بخش مرکزی دشتستان برگزار شد / تصاویر
  • استان بوشهر:سهم‌خواهی یا حق‌طلبی
  • پیام روشن و تکراری ملّت
  • یک هفته یک آینده ؟
  • صعود ایران به جامعهٔ جهانی با هجوم هواداران به زمین بازی
  • مسئولین ستاد انتخاباتی نامزدها در بوشهر معرفی شدند
  • پزشکیان ، این بار پیوند اقتصاد با سیاست خارجی بجای پیوند قلب!
  • .: هدا حدود 23 ساعت قبل گفت: خدا به هر مدیری ...
  • .: جلالیان 1 روز قبل گفت: زمان سهیلی عالی بود ...
  • .: استان بوشهر 1 روز قبل گفت: حضرت امیر علی بن ...
  • .: برادر حدود 3 روز قبل گفت: این که کشور و ...
  • .: بی خبراز همه جا حدود 3 روز قبل گفت: به جان خودم وقتی ...
  • .: کوروش آریاپور حدود 3 روز قبل گفت: با درود و سپاس ...
  • .: استان بوشهر حدود 3 روز قبل گفت: از شما سوال دارم ...
  • .: عباس حدود 3 روز قبل گفت: چرا کسی در مورد ...
  • .: محمد حدود 3 روز قبل گفت: جوجه را آخر پاییز ...
  • .: خبرنگار باسابقه حدود 3 روز قبل گفت: ای بابا،برای معرفی استاندار ...