کد خبر: 193819 ، سرويس: یادداشت
تاريخ انتشار: 03 تير 1403 - 11:25
اختصاصی اتحادخبر؛
ماریو قارچ‌خور

اتحادخبر-قدرت مظاهری:یه بازی بود توی دهه‌ی شصت که با سِگا بازی می‌کردیم. اسمش ،،قارچ‌خور،، بود و شخصیتش یه لوله‌کشِ تیز و فرز به اسم ،،ماریو،، !آغاز که می‌شد بازی، ماریوی بیچاره باید شروع می‌کرد به ورجه وورجه کردن، خم و راس شدن، بالا پایین پریدن و دویدن و دویدن و دویدن تا بتونه موانع سخت و کُشنده‌ای رو که سرِ راهش بودن، پشت سر بذاره !

 

قدرت مظاهری

...
یه بازی بود توی دهه‌ی شصت که با سِگا بازی می‌کردیم. اسمش ،،قارچ‌خور،، بود و شخصیتش یه لوله‌کشِ تیز و فرز به اسم ،،ماریو،، !
آغاز که می‌شد بازی، ماریوی بیچاره باید شروع می‌کرد به ورجه وورجه کردن، خم و راس شدن، بالا پایین پریدن و دویدن و دویدن و دویدن تا بتونه موانع سخت و کُشنده‌ای رو که سرِ راهش بودن، پشت سر بذاره !
موانعی مث دره‌های عمیقِ دهشتناک، کاکتوسای زمختِ خاردار، دیوارای سفتِ سنگی، صورتکای عبوس و خشمگین، دیوای عصبانیِ گرز به دست و باقیِ بازدارنده‌های ریز و درشتی که یه باره سبز می‌شدن جلوش و مانع رفتنش می‌شدن.
یه مشت سکه و حباب و قارچ هم بود که کمک می‌کردن بهش تا بتونه زودتر از شر اون موانع خلاص بشه. سکه‌ها بهش جون میدادن، قارچا قدّ و قامتش رو بزرگتر می‌کردن و حبابا هم شانسی شانسی ممکن بود چیز باارزش یا بی‌ارزشی می‌اومد بیرون ازشون.
یادم نمیاد هیچوقت ،،ماریو،،ی بیچاره‌ی من تا آخر بازی رسیده باشه. همیشه با نوک یه خار زشت، آتیشِ یه صورتک اخمو، چماق یه دیو بدترکیب و یا سقوط توی یه دره‌ی عمیق از پا درمی‌اومد و می‌رفت پیِ کارش.
اصلاً هیچ وقت هم متوجه نشدم این زحمتا و دویدنا و زجرکشیدنا برای چیه و ماریوِ بیچاره قراره به کجا برسه و چیکار کنه و کی رو نجات بده ! فقط و فقط مینشسم روبروی تلویزیون پشت کنسول سِگا و شروع می‌کردم به خلقِ یه ماریوی جدید و انداختنِش توی یه برزخِ نامعلومِ بی‌انتها و دووندن و دووندن و دووندنش تا مرز نابودی !
،،ماریو،،ی بینوا وقتی خلق می‌شد و خودش رو توی هیبت یه قهرمان می‌دید، کلی خوشحال می‌شد و رقص و پایکوبی می‌کرد. رقص و شادی که می‌تونه مثلاً بعنوان قهرمانِ بازی، عرصه رو در اختیار داشته باشه ولی غافل بود که با اولین حرکتش توی مسیر، صورتکای عبوس، دیوای خشمگین، خارای جانگزا، گلوله‌های آتشین و از همه بدتر دیوارای سخت و سنگی که هیچ روزنی به بیرون ندارن، جلوش قد علم میکنن و نمیذارن بدون اجازه‌شون قدم از قدم وَرداره !
بعدها که بزرگتر شدم، متوجه شدم چه ظلم بزرگی در حق ماریوی بیچاره می‌کردم که میخواسم یه قهرمان بسازم ازش. چه اجحافِ غیرمنصفانه‌ای که یه آدمِ عادی و معمولی رو وارد یه تنگنای مخوف می‌کردم تا تماشاگر لحظات پر از اضطراب و استرسش باشم.
این روزا ولی توی عالم واقع هم دوباره همون حس و حال داره میآد سراغم. خلق یه ماریوی جدید توی یه فضای پر از آشوب و مشکلات و موانع عدیده‌ای که با اولین روزِ پس از انتخابش، مثِ سیل از راه می‌رسن و دس به یقه میشن باهاش. مشکلات و موانعی که کمترینِ‌شون، دیوارای سنگی و آجریِ قطور و بلندی هسن که مث سد سکندر پدیدار میشن جلوش و هرچی هم که قارچ بخوره و سکه بگیره و حباب بترکونه، نمیذارن یه قدم جلو بره !
توی این اوضاع و احوال نابسامان و پریشانی که فردای پیروزی، همه‌مون باید تنبیه بشیم از انتخاب‌مون، چیکار باید کرد !؟ من هم مث همه‌تون خاکستری و مُردّدم ! ... هنوز هم ... هنوز !

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/193819