
اتحاد خبر- امید دریسی: چه ایرادی دارد اگر در مسئلهای تخصص نداریم بگوییم نمیدانیم؟ و بدتر، آن مسؤولی است که با اظهار نظری نسنجیده و ندانسته مسبب هزینه برای کشور میشود.. مثلا ارتباط شیخ پناهیان و اقتصاد در چیست؟!.. ظاهراً همه، همهدان شدهاند و همه در همهٔ کارهای تخصصی و غیر تخصصی دخالت میکنند و در عجب است که چگونه یک نمایندهٔ مجلس....
✍ امید دریسی
«ظاهرا همه، همهدان شدهاند و اوضاع کشور هم به سمتی رفته که همه، در همهٔ کارهای تخصصی و غیر تخصصی خودشان دخالت و برای سرنوشت آینده کشور طراحی میکنند. شاید هم در ارتباطاتی هستند و به نمایندگی از گروههای اصلی، خط و مشی ارائه میدهند تا به مثابهٔ صدای ویلونِ دزدِ شبانه، صدای عملکرد صبحهنگام به گوش برسد»
جملات بالا مربوط به قسمتی از سرمقالهٔ پنجشنبهٔ روزنامهٔ «شرق» به قلم مصطفی هاشمیطبا با عنوان «ژئوپولیتیسینها» و خطاب به برخی مسؤولان و نمایندگان پیرامون اظهار نظرهایی در بارهٔ مسئلهٔ هستهای است و به همین بهانه ذکر مصادیقی بیشتر و از دل جامعه گرداگرد موارد دیگر، با این توضیح که سالها قبل و از طریق همین رسانه منتشر گردیده و این متن البته ویراستِ تازهای از آن است ولو پیشتر هم منتشر شده باشد اما باز خالی از لطف نیست. به خصوص در این گیر و دار که آقایان مرحمت نمودهاند و مجدداً تریبون را در اختیار کاظم صدیقی گذاشتهاند و نماز جمعهٔ پایتخت در هفتهای که گذشت دوباره به امامت ایشان برگزار شد بهتر دیدیم مبحثی تازه بگشاییم تا شاید تکرار مکررات برای مخاطبان نیز ملالآور نشود.
مرحوم محمدعلی جمالزاده در کتاب "خلقیات ما ایرانیان" که از او به یادگار مانده مثالهای جالبی از فرهنگ ایرانیان آورده و جالب این است که بسیاری از این موارد هنوز در فرهنگ ما به وضوح خودنمایی میکنند.
محمدعلی جمالزاده در کتابش میگوید: «ما کلاً مردمی احساساتی و خوشگل پسندیم ولی بیشترمان نیاز به عینک داریم و خودمان نمیدانیم و به همین دلیل ضعف بیناییمان را با توجیهات مسخره جبران میکنیم و از این بابت در بین ملل جهان مردمی فیلسوفمآب و "همهچیزدان" محسوب میشویم».
جمالزاده به زعم نویسنده به درستی لقب "همهچیزدان" را به ما اطلاق کرده است. جمالزاده ۵۸ سال پیش و در سال ۱۳۴۵ این خلقِ ایرانیان را نشر داد و چه بسا سالها قبلش پی برده بود و کاش امروز بود و میدید این نهال تبدیل به یک درخت تنومند شده است!
ما که هم پای ثابت همه بحثها هستیم و هم رکورددار کمترین میزان مطالعه! ما که نفیسترین دیوان حافظ را در خانه داریم و سال به سال حتی مصرعی از آن را نمیخوانیم ولی اگر پایش بیفتد میتوانیم ساعتها درباره غزلیات حافظ سخنرانی کنیم و اساساً کلمه "نمیدانم" به گوش ما واژهٔ غریبی است!
ابتدا از ۲۰۳۰ شروع کنم که همین پنجشنبه دو روز پیش در قم نیز مورد اشارهٔ رئیسجمهور مستقر بوده و اعلام داشته است یکی از اسنادی که در ابتدای دولت امضا کرده، لغو همین سند بوده است. ادعایی که البته توسط حسامالدین آشنا با انتشار سندی مبنی بر لغو آن در همان دولت روحانی، رد شده است. ایامی بود که بحث ۲۰۳۰ یا همان سند توسعهٔ پایا در کوچه و برزن و تاکسی داغ بود و برخی قاطع و مطمئن نقدش میکردند و میگفتند اینان میخواهند با بچههای مردم فلان و بهمان و بیسار کنند و مملکت را دستی دستی به ورطه سقوط اخلاقی بکشانند! آنگاه که میپرسیدی سند را خواندهای؟ میگفتند نه! این که چطور چیزی را که نه خطی در مورد آن خواندهاند و نه تحقیقی داشتهاند را مغضوبانه بر سرش فریاد میکشیدند و باطلش میپنداشتند الله و اعلم.
یا در دولت روحانی که بحث تقسیم دریای خزر داغ شده بود شخصاً در صف نانوایی عدهای را غرق در بحث دیدم که همگی نیز متفقالقول ایران را در وادادگی، کوتاهی و حتی خیانت در فروش دریای خزر متهم میکردند. به بحث وارد شدم و پرسیدم آیا شما پیرامون کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر مطالعهای داشتهاید و از موضوع اطلاعاتی دارید؟ طبق پیشبینیام با سکوت عدهٔ حاضر مواجه شدم و قدرت نکوهش آن جمع را نداشتم چون یک سرِ این بحث به فاصلهٔ اعتماد مردم و حاکمیت مربوط بود و دیوار بیاعتمادی به حاکمیت آنقدر بلند است که گاه نسبت به مسائل خرد داخلی نیز با دیدهٔ تردید نگریسته میشود چه رسد به توافقهای دو و چندجانبهای که علیالقاعده عامهٔ مردم از کم و کیف مفاد آن بیخبرند. بماند که به گفتهٔ محمدجواد ظریف اینطور هم نیست که ایران اگر در موضوع و گفتوگویی مشارکت نکند آن موضوع به سرانجام نمیرسد. به گفتهٔ وی آنان در غیاب ایران نشستند و بستر را هم تقسیم کردند.
بگذریم و به اصل جستار برسیم، جلوی نانوایی اما مسئلهٔ تکراریِ علامهٔ دهر بودنمان هویدا و این در صورتی بود که هیچکدام یک خط از آن کنوانسیون را هم نخوانده بودند!
این جنس دیالوگهایی که طی سطور فوق به رشته تحریر در آمدند تنها یکی از دیالوگهای مربوط به سند ۲۰۳۰ و یا دریای خزر بود که به کرات در آن مقاطع مابین آحاد مردم رد و بدل میشدند. لازم به یادآوری است که نویسنده در این یادداشت بنا ندارد مواردی چون ۲۰۳۰، کنوانسیون حقوقی خزر و یا هر مصداق دیگری که قرار است در این سطور نگاشته شود، رد یا تایید کند. خاصه اینکه پرداختن به درستی یا نادرستی هر مبحثی مستلزم مطالعهای جداگانه و دقیق است و مجال گفتار هر یک در این مقال نمیگنجد. یک سرچ ساده البته دل و رودهٔ نظرات متخصصان را بیرون میریزد و در دسترس قرار میدهد.
همانگونه که از تیتر یادداشت برداشت میشود هدف از این سیاهه نقب زدن به روحیهٔ "همهچیزدان" بودن ما مردم است و نه حقانیت یا بطلان فلان سند و موضوعِ محل مناقشه در بین سیاسیون و یا مردم که بالاتر بدان اشاره رفت.
این گوی "همهچیزدانی" در جایجای کشور غلتان است و تا بحثی در میگیرد، همه کارشناس میشویم و در ذم انواعی از مسائل میزگردها تشکیل میدهیم بدون هیچ تحقیقی! بله ما همین هستیم و چه فراغتی راحتتر از این که بدون مطالعه و زحمت از بام تا شام بنشینیم مسائل را ورانداز کنیم و در پایان نتیجهگیری هم بکنیم؟!
سالهاست که ایرانیان به واسطهٔ مسئلهٔ هستهای که از قضا به علت تحریمهای ناشی از آن نقش پر رنگی هم در زندگیشان ایفا میکند و نگرانیهایشان به حق است، با واژه سانتریفیوژ آشنا شدهاند و آنچنان موافقان و مخالفان به صف میشوند که گویی همگی هر کدام یک دستگاه سانتریفیوژ در صندوق عقب خودرویشان با خود حمل میکنند و با تکنولوژیاش کاملاً آشنا هستند، حال آنکه بسیاری از ما نمیدانیم این دستگاه در چه مدلهایی طراحی شده و برای چه مواردی کاربرد دارد یا حتی نمیدانیم انرژی مورد نیاز انواع سانتریفیوژها از چه تأمین میشود! ولی به خوبی بلدیم کارشناسانه بنشینیم ساعتها حرف بزنیم و آنگاه یک دولت را شماتت کنیم که سانتریفیوژها را محدود کرده و برای آن یکی دولت هورا بکشیم که تعدادش را زیاد کرده است!
نگارنده معتقد به این نیست که خاک مُرده بر مملکت پاشیده شود و کسی دم نزند، نه. قصد سلاخیِ آرا و عدم بروز دیدگاههای عموم پیرامون مسائل مختلف هم مطرح نیست منتها اینگونه هم که اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان همگی در همهٔ امور یک پا مدرس باشند جای اشکال دارد و چنانکه در مقدمه آمد شوربختانه این خصوصیت جزیی از خلقیات ایرانیان شده و نه تنها امتیاز و برتری محسوب نمیشود بل ناصواب است. چه ایرادی دارد اگر در مسئلهای تخصص نداریم بگوییم نمیدانیم؟ و بدتر، آن مسؤولی است که با اظهار نظری نسنجیده و ندانسته مسبب هزینه برای کشور میشود.
جامعهٔ روحانیت را بنگرید، مثلاً شیخ پناهیان در تخصص خود که طرح مسائل دینی است به پیامبر اسلام و علی ع میگوید گوشت تلخ! آنگاه در جلسهٔ اقتصادی دولت هم او را میبینیم! خب ارتباط شیخ پناهیان و اقتصاد در چیست؟! به واسطهٔ سیاست غلطی که وجود داشته است جایگاه رفیع روحانیت به پایینترین سطح تنزل یافته و گاه در اموری که تخصص آنان نیست گسیل شدهاند، از فدراسیون فوتبال گرفته تا استانداری تا دانشگاه... خب جز این نیست که ایشان نیز گمان میبرد در همهٔ امور کارشناس است و شوربختانه از عموم مردم تا برخی مسؤولین رده بالا همه و همه داعیهٔ آن داریم که همهٔ امور را میفهمیم. آیا در سطوح بالای مدیریتی و حاکمیتی همه در جای خودشان هستند؟
اینها و بیش از اینها نمودی از جامعهٔ ایرانی است که مصطفی هاشمیطبا بدان اشاره کرده است و میگوید ظاهراً همه، همهدان شدهاند و همه در همهٔ کارهای تخصصی و غیر تخصصی دخالت میکنند و در عجب است که چگونه یک نمایندهٔ مجلس که به زعم وی هنرش وارد کردن تهمت و افتراست، ناگهان از بزرگترین تصمیم عملی فنی و سیاسی در ایران به مثابهٔ «کن فیکون» سخن میگوید و آنکه مشهور به اقتصاددانی است، ناگهان در نقش یک ژئوپولیتیسین ظاهر میشود!
همان چیزی که مرحوم جمالزاده قریب به ۶۰ سال پیش در بارهٔ آن نوشت...