کد خبر: 191967 ، سرويس: گزارش و گفتگو
تاريخ انتشار: 15 ارديبهشت 1403 - 17:12
مژگان کوکبی نماینده ماماهای شهرستان دشتستان در گفتگو با اتحاد خبر:
مامایی کاری سخت و در محیطی پر تنش است/ جان دو انسان در دست یک ماما است

اتحادخبر-زینب رنج کش: ۵می مصادف با ۱۶ اردیبهشت ماه، روز ماما در سراسر جهان گرامی داشته می‌شود. از این رو اتحاد خبر نیز تصمیم گرفت به پاس زحمات ماماها و خدماتشان به جامعه مادران و نوزادان با مژگان کوکبی یکی از ماماهای شهرستان دشتستان به گفتگو بنشیند.. واقعا باید قدر ماماها را دانست و آن ها که در راس امور هستند بیشتر به این رشته بها و ارزش بدهند....

اتحادخبر-زینب رنج کش: ۵می مصادف با ۱۶ اردیبهشت ماه، روز ماما در سراسر جهان گرامی داشته می‌شود و از ماماها تقدیر به عمل می آید از این رو اتحاد خبر نیز تصمیم گرفت به پاس زحمات ماماها و خدماتشان به جامعه مادران و نوزادان با یکی از ماماهای شهرستان دشتستان گفتگو کنیم.

*لطفا خود را معرفی کنید و بفرمایید چند وقت است که ماما هستید.
-مژگان کوکبی هستم 54ساله، عضو هیات مدیره نظام پزشکی و نماینده ماماهای شهرستان دشتستان و کارشناس مامایی. از سال1369 وارد حیطه مامایی شدم و از سال 1397 خودم را به علت کار سخت باز نشست کردم و اکنون مطب شخصی دارم. از همان ابتدای شروع کار در بیمارستان 17 شهریور برازجان بودم و بعد هم بیمارستان شهید صادق گنجی مشغول به کار بودم.

*چه اتفاقی باعث شد شما ماما شوید؟
-ماما شدن من بسیار اتفاقی بود، زمان ما هم مشاوره انتخاب رشته یا شغل نبود و من از طریق داییم رتبه و مدارکم را دادم و او نیز به دوستش داد و او برای من انتخاب رشته کرده بود و من اصلا خبر نداشتم و اطلاعات درستی هم از این شغل و رشته نداشتم.
بعد ها وقتی وارد محیط کار شدم مشتاق شدم و با اینکه بسیار سخت بود و محیط بسیار پر از تنشی داشت و پر از دلهره و استرس بود اما من عاشق کارم شدم و این را کسی می تواند درک کند که حداقل خودش در این محیط یکبار قرار گرفته باشد.

*اگر با این دید و آگاهی به عقب برگردید باز هم همین شغل را انتخاب می کنید؟
-بله قطعا، جدای از این قضیه دوست داشتم کادر درمانی باشم و کلی فیلم های پزشکی میدیدم و سال اول که پذیرفته شدم دانشگاه هیچ تجربه ای طبیعتا نداشتم، اما با ورود به این رشته عاشقش شدم و من خودم عاشق کمک به دیگران بودم و حتی مشکلاتی چون ضعیف شدن چشم و سردرد های میگرنی برایم به وجود آمد که بقیه می گفتند برو در درمانگاه ها فعالیت خود را ادامه بده اما من می گفتم در بیمارستان بیشتر به من نیاز دارند و من همین جا می مانم.

*از سختی و چالش های شغل مامایی بگویید.
-کادر درمان زندگی اش برای خودش نیست از صبح که می رود با بیماران و همکاران و پزشکان و همراهان باید سروکله بزنید تا شب و شیفت تمام شود و بهترین سرویس را به بیمار ارائه بدهید و هیچ وقتی برای خود نداریم و عملا حتی اگر بیمار هم شویم ممکن است استراحت نداشته باشیم.
-یک بار بیمار بودم و سردرد میگرنی داشتم و همین چند سال قبل از بازنشستگیم بود که در خواست استعلاجی کردم برای یک روز با نامه پزشک در روز تاسوعا و از من قبول نکردند و من با گریه رفتم زایشگاه، کسی ما را درک نمی کند.
-وقتی مریض بدحال می آورند و همراهش نگران است و تو باید بسیار صبور باشی و از خود حوصله نشان دهی و نباید وضعیت را بدتر کنی و این لحظه ها سخت است.


*از افتخارات خود در سال های گذشته بگویید.
-چندین بار مامای نمونه استانی و یک بار نیز مامای نمونه کشوری شدم.

*ملاک یک مامای نمونه چیست؟
-به نظر من، اول کار پایه علمی او و تجربه کاری است، وجدان کاری خیلی مهم است و مدتی که مربی دانشجویان مامایی بودم می گفتم برایتان مهم نباشد کی حقوقتان را می دهند یا اصلا نمی دهند حالا که پا در این راه گذاشته اید فراموش نکنید که تعهد دارید و باید وجدانتان را بیدار نگه دارید و جان دو نفر در دستانتان است.

*مشوق اصلی شما که بود؟
-راستش را بگویم هیچکس (می خندد) مادر بزرگ من خودش ماما بوده است و بسیاری از برازجانی ها را مادر بزرگ من به دنیا آورده است و اکثر قدیمی ها و حتی همسن شما هم او را می شناسند و حتی همکاران خودمان هم بارها گفته اند مادر بزرگ شما خانم مطهری مامای ما بوده و ما را به دنیا آورده است.

*خاطره ای از روز های فعالیتتان بگویید.
-خود زایمان وقتی به خوبی انجام می شود خاطره ایست بسیار شیرین و با هربار افت ضربان قلب خودمان هم قلبمان کند می زند و اگر اتفاق بدی هم بیفتد پر از نگرانی می شویم. یکبار بیماری را روی برانکارد آوردند و بیمارستان 17 شهریور کار می کردیم شیفت صبح بودیم و بیمار را آوردند بسیار سفید شده بود و اینقد خون از دست داده بود که همکارانمان می گفتند حتما مرده است و مادر باردار بود و سقط کرده بود و خونریزی زیاد شده بود هم صدای همراهان زیاد بود و هم صدای همکاران و مجبور شدم فریاد بزنم و ساکتشان کنم و بعد بیمار را به اتاق آوردم و پاهایش را بالا بردم و مریض بعد از چند لحظه گفت من زنده ام نترسید و بعد به او خون و سرم وصل کردیم و به او رسیدگی کردیم واین برای من دنیایی ارزش داشت.
-یکبار دیگر یکی از بیماران که تازه کورتاژ شده بود را با خونریزی شدید و نبض ضعیف آوردند که همراهانش ترسیده بودند و  همه گریه می کردند و به حدی خونریزی داشت که دیگر خونی که زیر تخت می ریخت شبیه آب بود و دیگر خونی در بدنش نمانده بود و همراهانش می گفتند او مرده است و وقتی رسیدیم و کارهایش را انجام دادیم و فرستادیمش اتاق عمل و خدا را شکر با حال خوب از بیمارستان رفت.

*جایگاه ماما در کشور را بگویید.
-در کشور ما فکر می کنند کار ماما فقط زایمان گرفتن است، در حالیکه کار یک ماما از وقتی یک فرزند دختر متولد می شود تا زمانیکه به بلوغ می رسد و ازدواج می کند و مراقبت قبل بارداری را انجام می دهد و باردار می شود و...تا زمان یائسگی به عهده ماما خواهد بود و کارهایی که به عهده ماما است خیلی وظایف گسترده ای را دارد.

*راه افزایش انگیزه در ماماها چیست؟
-بنظر من واقعا باید قدر ماماها را بدانند و آن ها که در راس امور هستند بیشتر به این رشته بها و ارزش بدهند، فکر نکنند مامایی کار ساده ای است نه اینطور نیست جان دو انسان در دست یک ماما است.
- امیدوارم مردم هم ما را درک کنند شیفت های طولانی و نیروهای کم، استرس کار و خستگی و نگرانی همراهان همه ممکن است گاهی به یک نفر بالاخره فشار بیاورد خودم به خوبی یادم می آید که یک روز شیفت بودم و حسابی خسته و دست تنها بودم و هر 20 دقیقه یکبار باید صدای قلب نوزادان را چک می کردم و چند مادر روی تخت خوابیده بودند و همه با هم جیغ می کشیدند من هم هر بیست دقیقه یکی را چک می کردم و دیگر پایم جان نداشت همراهان هم هر دقیقه سراغ بیمارشان را می گرفتند استرس هم داشتم یک هو عصبی شدم و گفتم کمی آرامتر چه خبره؟
- در همین حین یکی از مادران حرف زشتی به من زد و من چون توقع نداشتم که زحماتم را نادیده بگیرند بیرون آمدم و یک دل سیر گریه کردم همکارم آمد و گفت چه شده موضوع را گفتم که رفت داخل و کمی با آن ها در مورد شرایط کاری ما به آن ها توضیح داد و آنها عذر خواهی کردند اما گفتم اگر بمیرند هم بالای سرشان نمی روم اما دلم نیامد و تا لحظه آخر بالای سرشان ماندم.
-گاهی قبول دارم که رفتار برخی همکاران خوب نیست و بارها من گفته ام حق ندارید ناراحتیتان را سر بیمار خالی کنید یا بگویید درد تو که عادی است و ... شاید برای ما که هر روز شاهد این دردکشیدن ها هستیم چیزی عادی باشد اما تا زمانیکه درد نکشیم متوجه نمی شویم چقدر سخت است خوب بیاد دارم که درد سنگ کلیه داشتم و بعد از گرفتن مسکن هم آرام نشده بودم و در اورژانس بودم همکاران شیفت  دورم را گرفته بودند و من هم از درد ناله می کردم یکی از همکارانم طلب مسکن قوی تر کرد و آن ها گفتند: این روند طبیعی است و برای افتادن سنگ باید درد بکشد(می خندد)
-آن زمان بود که تازه فهمیدم چرا نباید به بیمار بگوییم روند عادی است و باید درد بکشی تا زایمان کنی بلکه بیمار نیاز به درمانگر و محبت دارد نه فردی منطقی که به او یادآوری کند فرزند آوردن درد دارد.

*سخن پایانی:
روز جهانی ماما را به همه همکارانم تبریک می گویم و امیدوارم که خدا به آن ها صبر دهد تا همیشه بتوانند به مردم خدمت کنند و در آخر از مادرم که حکم هم مادر را داشت و هم پدرم که در دوره دبستان من فوت کرده بود را داشت مادرم حتی در دوران دانشگاه با من سوار مینی بوس می شد و به بوشهر می آمد و بعد از رساندن من خود برمی گشت و همیشه حامی و محافظ من بود.






لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/191967