کد خبر: 190549 ، سرويس: گزارش و گفتگو
تاريخ انتشار: 02 فروردين 1403 - 09:00
ویژه شناخت و پاسداشت(2) / دکتر مهدی یوسفی در گفتگو با اتحادجنوب:
در بین رفقایم به تعصب دشتستانی مشهورم/ خودم را مسلمان تکنوکرات می دانم

اتحاد خبر- اکبر صابری- زینب رنج کش: اتحاد جنوب در ادامه چاپ و انتشار ویژه نامه های نوروزی خود و برای شانزدهمین سال پیاپی که هر سال یکی از مشاهیر و مفاخر دشتستان را معرفی می نماید، امسال پرونده ای را به دکتر مهدی یوسفی مدیرعامل اسبق منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس به عنوان شخصیت سال ویژه نامه نوروزی اختصاص داده است. گفتگوی مفصل ما با ایشان را دنبال فرمایید...

اتحاد خبر- اکبر صابری- زینب رنج کش: دکتر مهدی یوسفی از جمله مشاهیر و شخصیت های تاثیرگذار شهرستان دشتستان طی دو دهه اخیر بوده است. تحصیلات عالیه و مدیریت در مناصب عالی صنعت نفت و از جمله مدیرعاملی منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس از دکتر یوسفی شخصیتی شاخص و تاثیرگذار در سطح استان بوشهر و مجموعه صنعت نفت کشور ساخته است.


 

اتحاد جنوب در ادامه چاپ و انتشار ویژه نامه های نوروزی خود و برای شانزدهمین سال پیاپی که هر سال یکی از مشاهیر و مفاخر دشتستان را معرفی می نماید، امسال پرونده ای را به دکتر مهدی یوسفی به عنوان شخصیت سال ویژه نامه نوروزی اختصاص داده است. در همین راستا اواخر بهمن ماه دفتر هفته نامه اتحاد جنوب میزبان وی بود تا با یک گفتگوی مفصل به معرفی بیشتر ایشان پرداخته و سندی برای نسل های آینده بیادگار بگذارد. با ما همراه باشید...

 

*درود جناب دکتر. ممنون که دعوت ما را پذیرفتید. اگر موافق باشید باب گفتگو را با معرفی مختصری از خودتان و به خصوص دوران کودکی تا نوجوانی تان آغاز کنیم.
-بسم الله الرحمن الرحیم، خیلی ممنونم که بنده را دعوت کردید. وقتی با من تماس گرفتید برایم سخت بود چون  خود را شایسته عنوانی که در خصوص بنده به کار می برید (شخصیت سال ویژه نامه نوروزی اتحاد جنوب) نمی بینم. دو سه هفته با خود کلنجار رفتم تا بالاخره شما مرا متقاعد کردید که البته از نگاه خطا پوش شماست و از این جهت ممنونم از شما.من البته با افتخار با نشریه اتحاد جنوب از روزهای اول انتشار آشنا بوده ام.
 - مهدی یوسفی هستم و در خصوص سال تولدم باید بگویم در شناسنامه تاریخ تولد من اول فروردین 1355 است ولی روایت یادداشت پدربزرگ در صفحه اول نهج البلاغه قدیمی خانواده متفاوت است و بیانگر چندماه زودتر است یعنی22 آبان 1354  در فاریاب. در آن زمان مردم عجله ای برای زود شناسنامه گرفتن و دقت ثبت آن نداشته اند. ثبت احوال هم موالید را بر اساس خوداظهاری شناسنامه  می دادند و به بیمارستان و جاهای دیگر اتصال نداشته . تدبیر بزرگانمان هم شاید این بود که بچه چندماه دیرتر به سربازی می رود و یا به هر دلیل دیگر این سه چهار ماه را فاکتور گرفتند و تولد من در شناسنامه اول فروردین 1355 ثبت شده است.


*چند خواهر و برادر دارید و شما فرزند چندم خانواده هستید؟
-در دهه پنجاه و شصت نهضت فرزند آوری بوده (با خنده) و ما الحمدلله هشت خواهر و برادریم. البته من اولی هستم.سه برادریم و پنج خواهر.


*خودتان چند فرزند دارید؟
 - ما به دوران نهضت فرزند کمتر زندگی بهتر خوردیم! تلویزیون و رادیو و تریبونها به کاهش فرزند تشویق میکردند و تهدید میکردند که اگر زیاد شد شناسنامه هم نمیدهیم! دو پسر دارم یکی که بزرگتر است در حال ادامه تحصیل در خارج کشور است و دومی دانشگاهش را هنوز شروع نکرده است.

 

 

*برگردیم به دوران کودکی خودتان؟
- من چون فرزند اول خانواده بودم، طبیعتا کودکی ام مصادف بوده با ایام انقلاب. دورترین صحنه هایی که به ذهنم می آید به صورت کمرنگ برای دوران شروع انقلاب و پس از آن جنگ است. زمستان سال 1357 با اینکه سه ساله بودم ولی شبحی از فعالیت های سیاسی را به یاد می آورم مثلا تظاهرات مردم برای انقلاب را در ذهن دارم.البته خاطره فوت مادربزرگم در سال 56 را هم دارم که خانواده قبول نمیکنند و می گویند ممکن نیست دو سالگی را به خاطر داشته باشید ولی من یادم هست ( با خنده)
 -مدرسه ابتدایی را در فاریاب رفتم. پیش از آن برای قرآن آموزی به «مکتب» می رفتم. زمانی که چهارسالم بود مکتب را شروع کردم. به روال آن سالها، ابتدا جزء 30 و بعد هم کل قرآن را به ما آموختند. به یاد دارم وقتی به کلاس اول رفتم قرآن را به طور کامل اصطلاحا ختم کرده بودم. یعنی قبل از اول دبستان قرآن را کامل خوانده بودم. معمولا جشن ختم قرآن می گرفتند و استاد و بچه ها را برای  شام یا  شیرینی به منزل قرآن آموز دعوت می کردند.
 - مرحوم پدربزرگم و به تبع او پدرم  اهل مطالعه بودند و با علما بسیار رفت و آمد داشتند. منزل شان  به واسطه محل رفت و آمد علما بود و اهالی فرهنگ و سیاست اگر  از دشتستان ، بوشهر و سایر جاها  می آمدند یکی از محل های مراجعه شان خانه ما بود وخصوصا که  اگر به خاطر داشته باشید گذشته جاده هایفعلی و وفور وسایل نقلیه  نبود لذا اگر کسی می آمد شب را باید حتما می ماند و فردای آن روز بر می گشت.کمتر شبنه روزی بدون میهمان و مسافر  بودیم.
 - آن موقع (اوایل انقلاب اسلامی و دوران کودکی من) پدرم رئیس شورا بود، قبل از اجرای قانون معروف شورا ها به این شکل، در بعضی از روستاها جهاد سازندگی شورا ها را تشکیل داده بود و یکی از این شوراها در فاریاب ما بود که جمعیتش به نسبه قابل توجه بود.. این مقدمات را گفتم که  بگویم شاید این ها باعث می شد ما قرآن را تمام کنیم در این سن. چون خانواده جوی فرهنگی اجتماعی  داشت.
- سال اول که به مدرسه رفتم بسیار خسته کننده بود  و گمان می کردم بیشتر درس های کلاس اول را می دانم برای همین سال اول را که به پایان رساندم مدیرمان آقای حسین کشتکار پیشنهاد کرد که جهشی بخوانم و سال بعد را سوم بنشینم.
 - در دو سه ماه تابستان، کتاب های دوم را خواندم و شهریور امتحانات را شرکت کردم و توانستم به کلاس سوم بروم. به اتفاق یکی از هم سالان یعنی آقای  عباسعلی عمرانی این کار را کردیم که البته همکار هم هستیم. جالب این است دبستان همراه هم بودیم راهنمایی هم همینطور و شیراز هم دبیرستان نمونه را باهم بودیم و در دانشگاه نفت اهواز نیز باهم بودیم و در پالایشگاه فجر جم نیز با هم بودیم.ایشان  در همان پالایشگاه رییس آزمایشگاه  هست.
 - دوره راهنمایی هم که  مصادف با ایام جنگ بود در خردادماه  سال 1368 تمام شد.

 


- من در ایامی که مصادف با فوت مرحوم  امام خمینی بود باید برای دبیرستان تصمیم میگرفتم. معمولا مقصد بچه ها دبیرستانهای برازجان بود یا هنرستان کشاورزی در سعدآباد و یا دانشسرای تربیت معلم در آب پخش.
-مرحوم پدر بزرگم دوست داشت نوه ها و بچه ها کنارش باشند و اعتقاد داشت یا باید معلم شوند و یا کشاورز. بقیه مشاغل را به رسمیت نمی شناخت و حتی حدیثی داشت که نمیدانم چقدر صحت داشت مبنی بر اینکه  مشاغل دیوانی (اداری) مکروه هستند!. چون پول زحمت  مردم را می خورند و معلوم هم نیست چه می کنند(با خنده). شغل دولتی را مکروه می دانست ولی معتقد بود شغل معلمی شریف است و اصرار داشت من معلم شوم . لذا برای ثبت نام به دانشسرای مقدماتی تربیت معلم در آبپخش رفتیم که گفتند برای ثبت نام یک سال سن تان کم است. به دلیل همان یکسال جهشی که خوانده بودم و  ما را ثبت نام نکردند.
-دوست من که با هم جهشی خوانده بودیم او در راهنمایی هم جهشی خوانده بود و یک سال از من جلو افتاده بود و به شیراز رفته بود. می گفت شیراز خیلی خوب است اما سخت است چون دبیرستان نمونه است. ولی شما قطعا قبول می شوی حداقل بیا آزمون بده!
- آزمون ما به خاطر فوت بنیانگذار انقلاب  به تاخیر افتاد ولی در نهایت برگزار شد و جزو نفرات برتر آن آزمون شدم. رفتن من به شیراز دو دلیل داشت، یکی که من را برای معلم شدن نپذیرفتند و دلیل دوم نیز چون دوستم به شیراز و مدرسه نمونه رفته بود و تجربه اش را با من درمیان گذاشته بود. همین دو علت باعث شد تا به شیراز برای ادامه تحصیل در مدرسه نمونه توحید بروم.
 -فضای دبیرستان فضای خیلی خوبی بود و همه چیز متفاوت بود. ما از یک منطقه محروم به محیط بزرگتری رفته بودیم و فضای کاملا برتری بود. سطح علمی بالا بود. به یاد می آورم دبیرستان نمونه توحید در شیراز و البرز در تهران رتبه یک و دو کشور بودند. در آن سالها مدرسه ما آزمایشگاه زبان انگلیسی پیشرفته با استودیوهای خوب داشت.
- سال اول رشته ریاضی و تجربی با هم مشترک بود. در نظام «ثلثی» و قبل از نظام سالی واحدی این دو رشته در سال اول دبیرستان مشترک بودند.
- سال دوم من بنا به علاقه ام در رشته تجربی نشستم. سه - چهار روز از مدرسه گذشته بود مدیر مدرسه ما که بعد ها آقای معافیان سرکلاس ما  برای بازدید آمده بود. من را دید با تعجب  از من پرسید چرا سر کلاس تجربی نشسته ای؟ گفتم چون تجربی‌ام (می‌خندد).
گفت نه! تو باید حتما بروی رشته ریاضی و نباید تجربی باشید. گفت شما سال گذشته همه دروس ریاضی را نمره  20 گرفته اید. باید ریاضی می رفتید.  

- به یاد دارم گوش من را گرفت و بلندم کرد و گفت برو کلاس ریاضی بنشین و من هم در دفتر می گویم اسم شما را جا به جا کنند.
-تلاش من هم بی فایده بود. مدیر ما در پاسخ به اعتراض من  گفت ما در آینده نه چندان دور نیاز به مهندس بیشتر داریم تا پزشک. نکته ای را گفتند که بعدها  برای من خیلی جالب شد. شاید برای شما هم جالب باشد سال 1369 بود و هنوز خبری از پارس جنوبی نبود. آقای معافیان گفت: در فارس در آینده نزدیک تاسیسات گازی خیلی بزرگی ایجاد خواهد شد و جنوب فارس کاملا گاز است و نیاز داریم به تربیت مهندس. و ما باید فکر نیاز آینده کشور باشیم. این ها را من متوجه نشدم تا بعدها. همیشه حسرت می خوردم که چطور یک مدیر مدرسه در استان فارس اینقدر استراتژیست و برنامه ریز بود و ما در استان بوشهر...

-به هر حال من علاقه و استعدادش را داشتم و لذا این گونه شد که به رشته ریاضی رفتم و دیپلمم را گرفتم.

 

*دانشگاه را چه رشته ای و چه سالی رفتید؟
- سال 1372 وارد دانشگاه شدم.
- جالب است تقریبا همان شرایط و دلایلی که باعث شد به دبیرستان نمونه شیراز بروم باعث شد به دانشگاه نفت در اهواز بروم.
- همان مهندس عمرانی که از ابتدایی با من  بود یکسال قبل از من به دانشگاه نفت اهواز رفته بود و تماس گرفت از اهواز که خیلی جای خوبی است و شما هم بیایید( می خندد)
 - رتبه ام در کنکور  خیلی خوب بود (علیرغم اینکه شیراز منطقه یک محسوب می شد) و قبولی سخت بود رتبه زیر پانصد داشتم  یعنی عملا همه دانشگاه‌ها‌ی کشور شانس قبولی داشتم. اما دانشگاه صنعت نفت اهواز را  به دلیل حرف آقای معافیان که گفته بود در آینده نیاز به مهندس نفت و گاز داریم و بیشتر از آن بخاطر دوستم که آن جا بود انتخاب کردم. به دانشگاه نفت اهواز رفتم و از سال 1372 به بعد مسیر زندگیم در صنعت نفت رقم خورد.

 

 

*سال 1376 فارغ التحصیل رشته شیمی گرایش گاز شدید، مراحل شاغل شدنتان را بفرمایید؟ اولین محل کارتان کجا بود؟
- دانشگاه صنعت نفت همانطور که از اسمش پیداست دانشگاه مختص تربیت نیرو برای  صنعت نفت است. تخصصی صنعت نفت بود. برای تربیت مهندسان و متخصصانی برای صنعت نفت. در آن زمان دانشگاه صنعت نفت هم در حوزه آموزشکده‌های فنی در حد فوق دیپلم فعال بود که تکنیسین تربیت می کرد و هم دانشکده نفت اهواز را داشت که مهندس تربیت می کرد و هم دانشکده مدیریت تهران را داشت که افرادی را برای مدیریت و حسابداری و مدیریت مالی تربیت می کرد و هم دانشکده پرستاری داشت برای تربیت پرستار و کادر درمان که برای بیمارستان های صنعت نفت بود.
 - همه این ها بورسیه می شدند مشروط بر اینکه تعهدی را می دادند به وزارت نفت که در آینده دو برابر مدت تحصیل در شرکت نفت خدمت کنند. من بر همین مبنی بورسیه صنعت نفت شدم. بورسیه شرکت ملی نفت ایران. شرکت ملی نفت در آن زمان مثل الان نبود که چهار شرکت اصلی موازی در نفت مستقل از هم باشند پتروشیمی و گاز به لحاظ مدیریتی ذیل نفت بودند.
- من در دانشگاه نفت باید عرض کنم یکی از فوق‌العاده ترین دوره های زندگی ام را تجربه می‌کردم. اگر از من بپرسید نقطه عطف زندگیت کجاست می‌گویم دانشگاه صنعت نفت است. دانشجویان عملا نفتی بار می آمدند از همان ابتدا حقوق بگیر نفت بودند به علت اینکه بورسیه بودند. از فضای دانشگاه با همه امکاناتش بهره می بردیم .کشور تحریم نبود و اساتید همه فارغ التحصیلان خارج از کشور بودند و روابط دانشگاه با دانشگاه‌های خارج هم عالی بود.
- امکانات بیشتری نسبت به سایر دانشگاه ها داشتیم. معمولا کتاب ها به زبان انگلیسی بود و این دانشگاه امکاناتی داشت که در کشور بی نظیر بود. این فضایی بود که دانشگاه نفت داشت.
- وقتی که تحصیل تمام شد در سال 1376 ما بر همان مبنای بورسیه برای  سربازی مان به صورت امریه بعد از دوره آموزشی در ارتش، تقسیم شدیم در شرکت های نفتی که نیرو می خواستند. در استان بوشهر آن زمان فقط پالایشگاه گاز  ولیعصر کنگان بود که البته محلش همین شهرستان جم فعلی بود. پارس جنوبی هم در حد چند سکو بود که تازه شروع کرده بودند به ساخت و هنوز در خلیج فارس سکویی نصب هم نکرده بودند و چیزی  وجود خارجی روی خاک عسلویه نداشت. من به پالایشگاه فجر جم یا همان ولیعصر کنگان رفتم.
ادامه سربازیم را آن جا گذراندم و طبیعتا وقتی تمام شد از فردای آن روز کارمند آن جا شدم چون بورسیه بودم.


*از اولین پست مدیریتی تان بفرمایید.
- در صنعت نفت سیستمی داریم مثل ارتش. سیستم درجه بندی یا گریدینگ یا گروه شغلی که ما می‌گوییم گرید و این گرید می گوید شما وقتی وارد می شوید حتی اگر انیشتین هم باشید باید از کف سازمان شروع کنید و هر دو سال یکبار در صورت شایستگی گریدتان تغییر می کند. این چارت و ساختار به جا مانده از انگلیسی ها بود. چون شرکت نفت ایران را ابتدا انگلیسی ها بنیان نهاده بودند.
- موقعی که من شروع کردم نوبت کار ارشدِ واحد سرمایش پروپان (بخشی فنی در پالایشگاه است که وظیفه تنظیم نقطه شبنم گاز را عهده دار است) بودم که توضیحش به صورت کوتاه این می شود که  وقتی گاز از پالایشگاه خارج می شود تا مناطق سردسیر می رود. این گاز همه چیز درونش وجود دارد مثل آب و یا یک سری مواد سنگین نفتی که این ها وقتی وارد دماهای پایین تر می شوند مایع شده یا یخ می‌بندند مثلا اگر در اصفهان باشد در زمستان یخ می زند و پشتش فشرده می شود. ممکن است لوله را هم منفجر کند. لذا گاز را باید خشک کنیم و هر چیزی که قابلیت مایع شدن را دارد تا منفی 35 درجه از آن بگیریم. این واحد در انتهای فرآیند پالایش گاز  است که از آن جا شروع کردم.
- از نظر سیستم چون شایستگی هایی در حوزه همین توربین ها و کمپرسورها از خودم نشان داده بودم من را شش ماه زودتر رسمی کردند و شش ماه تقلیل دوره پیمانی دادند و نوبت کار ارشد در همان واحد شدم.
- یک مدت خیلی کوتاهی هم رئیس روابط عمومی ما عوض شده بود و رفته بود و نفر جایگزینش قرار بود از شیراز بیاید اما نیامده بود. مدیر عامل وقت مرحوم آقای مهندس شبیری به من گفت این روابط عمومی اتاقش نزدیک به اتاق شماست و دو ساعت از روز هم اینجا را مدیریت کن. دوران خیلی شیرینی بود ولی کوتاه بود. بعد از آن در بخش مهندسی روی مدارک پروژه جدیدی که ایجاد واحد ال پی جی در پالایشگاه بود کار می‌کردم.

 


*چه شد که دوره فوق لیسانس و ارشدتان با دانشگاه های کانادا شد؟ آخرین سمتی که قبل از آن  داشتید چه بود؟
- عرض کردم که  همان مقطع که پالایشگاه فجر جم بودم، پروژه ال پی جی شرکت هم داشت از نو ایجاد می شد و من در آن حوزه بخش مدیریت پروژه ال پی جی در بخش کارفرما به عهده ام بود. در آن مقطع شروع دوره دوم دولت آقای خاتمی بود. آقای زنگنه وزیر نفت آمد برنامه ای را گذاشت برای توسعه منابع انسانی. گفت مهندس های خوبی که داریم برای ادامه تحصیل به دانشگاههای خارج بروند. در رشته های مختلف.
- می گفت: باید این مهندس های جوان را بفرستیم با دانشگاههای خوب دنیا. مدیریت پروژه بخوانند یا مهندس نفت را بفرستیم رشته مخزن را بخوانند. استدلالش این بود که در ایران وقتی یک چاه نفت اصطلاحا می میرد هنوز 70 درصد نفت در آن وجود دارد اما فشاری ندارد که بتوانند از آن استخراج کنند. ما اصطلاحی داریم به نام ضریب بازیافت که چند درصد نفت این چاه را شما می توانید خارج کنید. استدلالش این بود که اگر 500 نفر را من بفرستم خارج از کشور چون تحریم ها به این شکل نبود هزینه ها کمتر بود،150 میلیون دلار هم خرج کنند یک درصد از این ها ضریب بازیافت چاه ها را یک درصد افزایش بدهند یا پروژه هایمان را انجام دهند 100 برابر بلکه بیشتر درآمد کسب کرده ایم و این پول چیزی نیست.
 - حتی معتقد بود اگر برخی از این ها دیگر به ایران برنگردند یا در کشور  دیگر کار کنند یا در ایران با بخش خصوصی کار کنند و پیمانکار خوبی برای صنعت نفت شوند باز هم در عمل  به ما کمک می‌کنند. یک ایده و دیدگاه جالبی بود. شروطی گذاشته بودند کسانی که معدل لیسانس شان بالا باشد و زبان انگلیسی شان خوب باشد و یک سری شرایط دیگر به دانشگاه‌های خارج از کشور اعزام شوند..
- در آن زمان برای ارشد مخازن ثبت نام کردم و قبول هم شدم. ولی شرکت گاز ترخیص نکرد گفت مخزن یک موضوع نفتی است و بالا دستی است و  خلاصه با ارشد من در رشته مخازن موافقت نکردند.
- سال بعد بحث کانادا و استرالیا مطرح شد که  عده ای به کانادا برای مدیریت پروژه و ساخت و یک عده برای دانشگاههای آمریکا و فرانسه برای رشته های مختلف اعزام شدند. قرارداد با دانشگاه ها بسته می شد و من آن موقع برای رشته مدیریت پروژه و ساخت که با دانشگاه کلگری کانادا توافق شده بود انتخاب شدم. امکانات خوبی را هیات مدیره نفت تعریف کرده بودند و می گفتند افرادی که می روند حقوقشان سرجای خود و مزایایشان را هم مانند شاغلین دریافت کنند یعنی هم مرخصی تحصیلی بودیم و هم حقوق داشتیم.
- حدود یک سال و نیم دوره ارشد طول کشید.. بعد از آن هم دو  گرید تشویقی به ما دادند. یعنی معادل چند سال در یک روز ترفیع گرفتیم و بسیار ویژه بود. با اتمام درس ما، دولت خاتمی تمام شد و دولت احمدی نژاد آمد. ما برگشتیم به شرکت که  خیلی از ما استقبال نشد گفتند شما پسر خاله کی بودید (با خنده) که شما را فرستادند تحصیل دانشگاه خارجی و  همچین امکاناتی را برایتان دیدند و از این حرفها...
- بعد از 6ماه در همان بخش مهندسی پالایشگاه مسؤولیت گرفتم در پالایشگاه فجر جم.

 

 * جناب دکتر؛ بعد از همان دوره ارشد در کانادا کاندیدای مجلس شدید. چطوری به این تصمیم رسیدید که کاندیدا بشوید؟
- سال 1386 بود، ناراحت بودم که مجموعه عظیمی مثل پارس جنوبی در استان در حال توسعه است اما استان برای آن برنامه ای ندارد. می دیدم که پارس جنوبی از سال 1380 کارش را شروع کرده و عملا فرصت ها از دست استان بوشهر می‌رود و استان‌های همجوار و غیر همجوار فرصت‌های سنگین اقتصادی و مالی و فنی را تصاحب کرده اند اما مسؤولان استان بوشهر که تجربه و تخصصی در این حوزه نداشتند نمی‌توانند سهم استان را از این اتفاق بزرگ در پارس جنوبی بگیرند.
 - چندین بار در نشریات به خصوص اتحادجنوب مطلب می‌نوشتم که آقا فرصت‌ها دارد از دست استان بوشهر در می‌رود. احساس می‌کردم آن هیجانی که من انتظار داشتم برای جذب این فرصت ها در استان وجود ندارد. احساس می کردم راه حل هایی را می دانم و فکر می کردم چه کنم برای این مسئله. به این نتیجه رسیدم که بیایم کاندیدا شوم در قالب کاندیداتوری در این موقعیت بیشتر می توانستم افکارم را به مردم بگویم. لذا زمستان 1386 در حوزه دشتستان من کاندیدا شدم.
- در واقع ناراحت بودم که این همه ایده و فکر و برنامه داریم ولی توجهی  نمی شود- موقعی که من کاندیدا شدم این فرصت پیش آمد که ایده ها و برنامه های خود را مطرح کنم.
- در این فرصت انتخابات چند تن از مسؤولین با من حرف می زدند که به نفع فلان کاندیدا کنار بروید ما فلان  جا به شما پست می دهیم. البته این طبیعت سیاست است. من قبول نکردم و گفتم من با نیت این آمده ام که حرف بزنم چون انتخابات این فرصت را به کاندیداها می دهد که حرف بزنند.
- البته آن انتخابات در حوزه دشتستان کلا به نتیجه نرسید و انتخابات باطل شد. تا دوسال  بعد هم دشتستان در مجلس  نماینده نداشت.


 *شرایط کاری تان بعد از انتخابات چی شد؟
- چند ماه بعد انتخابات و در سال 1387 آقای دکتر سالاری با من تماس گرفت. من تا آن زمان  او را ندیده بودم و نمی‌شناختم. معرفی کرد و گفت من مدیر پارس شمالی هستم و اگر گذرتان به بوشهر خورد شما را می خواهم در دفتر چغادک ببینیم.
- این اتفاق افتاد و من ایشان  را دیدم و متوجه شدم دغدغه هایی که من دارم را او نیز دارد و نگرانی‌هایمان مشابه است. می‌گفت من احساس می‌کنم که در فجر جم از شما خوب استفاده نمی‌شود. آقای سالاری گفتند که در پارس جنوبی فرصت هایی که در نوشته ها و سخنان  شما دنبال می کنید  وجود دارد در آن جا شرایط مهیاتر است و من این کار را پیگیری می‌کنم که شما به  پارس جنوبی بیایید البته خودم  دوماه دیگر می خواهم از اینجا بروم اما می خواهم یک سری نیروهای بومی استان بوشهر در پارس جنوبی زمینه رشدشان مهیا شود.

 


*بالاخره آمدید پارس جنوبی...
- بله. این کار را آقای دکتر سالاری کرد و من را به دکتر رضوی مدیرعامل وقت پارس جنوبی معرفی کرد و من دقیقا سال تحویل 1388 به پارس جنوبی آمدم و آقای سالاری در اردیبهشت برای ادامه تحصیل از سازمان رفتند. آقای رضوی را هم برداشتند چون  دولت دوم  احمدی نژاد آمد و ایشان  متهم به این شد که در انتخابات با رییس جمهور جدید همکاری نکرده است و آراء احمدی نژاد در عسلویه خیلی کم بوده  و لذا ایشان را برداشتند.
- من ماندم در یک فضای جدید و مدیریت جدید که نگاه منفی نسبت به تیم قبلی داشت.


*مدیرعامل جدید پارس جنوبی چه کسی شد؟
- آقای مهندس موسی سوری مدیرعامل شدند. یکی از اعجوبه ها در صنعت نفت بودند، او بعد از دوماه که آمد من را خواست و گفت که ما نیازمند آدم هایی تحصیل کرده و با تجربه و رسمی هستیم و گفت باید هم خودت بمانی و هم اینکه فرصت داری دو سه نفر را معرفی کنی مشروط بر اینکه در مدیریت پروژه و  رشته های مهندسی  تحصیل کرده باشند بیایند و کمک دهند.
- از آن فرصت استفاده کردیم و تیمی تشکیل شد. من مدیر توسعه اقتصادی و جذب سرمایه و سپس مدیر عمران شهری منطقه شدم. آن موقع اوج پروژه‌های پارس جنوبی بود. همزمان 13 پالایشگاه کلنگ خورده بود. من یک چیز می گویم و شما یک چیز می شنوید و 31 میلیارد دلار پول در دو سال در منطقه سرمایه گذاری  می شد. آقای سوری بعد از مدت کوتاهی مدیرعامل نفت و گاز پارس شدند و بلافاصله من را هم با خودشان بردند.


*در زمان آقای سوری شما مسئولیت گرفتید..
-آقای سوری من را مدیر منطقه یک آن جا و با حفظ سمت سرپرست دو منطقه دیگر کرد. عملا من نفر مستقر شرکت نفت و گاز پارس در منطقه و مدیر ارشد آن جا بودم و اولین استارت مدیریت کلان را آن جا زدم و بنا به طبیعت شغلم خیلی از کسانی که بعدا وزیر یا معاون وزیر شدند پیمانکار ما بودند. کسانی که بعدا مدیر عامل شرکت ملی نفت شدند پیمانکار ما بودند. مثلا مرحوم رستم قاسمی فرمانده قرارگاه خاتم الانبیا بود و پیمانکار ما بود و آقای قلعه بانی و آقای مهندس جوادی که مدیر عامل شرکت نفت بود پیمانکار ما بود و ما کارفرما بودیم.
- فرصتی بود که ما هم شناخته و دیده شویم.

 

*ولی اواخر دولت آقای احمدی نژاد شما برکنار شدید؟
- سال 1392 که انتخابات بود. بنا به طبیعت سیاسی  خودم در آن  انتخابات با آن تیمی که مایل بودند ماهیت دولت آقای احمدی نژاد در قالب جدیدی استمرار پیدا کند نبودم و این شد که من عملا برکنار شدم. حتی اتاق من را در تهران گرفتند و گفتند شما دیگر نباشید.


*ولی در سال 93 یکباره مدیرعامل منطقه ویژه پارس شدید و همه شوکه شدند!
- دولت که عوض شد و آقای روحانی رییس جمهور شدند، آقای مهندس جوادی که قبلا گفتم پیمانکار ما بودند مسؤولیت گرفتند. من را صدا کردند و گفتند من مدیرعامل منطقه پارس شوم. البته بله؛ بعضی ها شوکه شدند. چون مطلقا هیچ عامل استانی در آن نقش نداشت و مطلقا تصمیم نفتی بود. البته اتفاق عجیبی نبود و  منطقا باید این اتفاق می افتاد زیرا من هم بوشهری بودم و تحصیل کرده نفت بودم و هم سوابق مدیریت داشتم هم نفت و هم گاز کار کرده بودم. هم منطقه را به خوبی می شناختم. همه فاکتورها را داشتم و شروع یک دوران جدید شروع شد که هم ملغمه ای  از  خاطرات خوب و بد شد.


*دقیقا چه تاریخی مدیرعامل منطقه ویژه پارس شدید؟
- 17 خرداد 1393 بود.


*تقریبا 4سال و نیم و تا آبان 1397 در این سمت بودید، آن دوران اوج پارس جنوبی بود و جایگاه مدیر عامل پارس جنوبی هم‌رده استاندار بود، این چهار سال نقطه عطف مدیریتی شما بود چه کار ماندگاری در آن سال ها انجام دادید و خصوصا برای جذب نیروهای بومی چه کردید؟
- وقتی گفتم دوران مدیریتی پر از خاطرات بد و خوب بود دقیقا منظورم همین جاست، واقعا دوران خاصی بود زیرا که پارس جنوبی موقعیت خاصی داشت . من وقتی  که مدیر عامل شدم دقیقا خرداد 93 آمدم. استاندار فکر می کنم آذر ماه قبلش منصوب شده بود و دولت شکل گرفته بود. از بدشانسی من اختلاف سنگینی بین آقای سالاری استاندار و وزیر آقای زنگنه بود. حتی روزی که حکم را به من دادند در شرایط ضمن عقد! تاکید داشتند که من موافق نیستم که شما با استاندار همکاری داشته باشید.
- من می دانستم که  نمی شود زیرا  قرار است من در این استان کار کنم و عملا شش شهرستان استان به حوزه من مربوط است ولی آنها می گفتند باید در جزییات هماهنگ باشیم. می‌خواهم بگویم که اختلافات تا چه حد سنگین بود. دلیلش هم ظاهرا این بود که آقای استاندار با نفت بر سر انتصاب مدیران در  استان بحثشان شده بود. گفته بودند باید بومی باشند و وزیر گفته بود من طبق تشخیص خودم عمل می کنم. همین باعث اختلاف و تنش خیلی شدید شده بود.
- من در همچنین فضای پر تنشی وارد کار شدم. وزارت نفت چون آقای زنگنه تازه وزیر شده بود معتقد بود که مصوبات سفرهای  آقای احمدی نژاد بی برنامه و حساب نشده و غیر ساختارمند بوده و اگر قرار است کاری در حوزه اجتماعی انجام شود باید وزارت نفت منضبط و با برنامه مشخص بودجه به نام آن کار تصویب کند.

 

- طبیعی بود که وزارت نفت  تمایل نداشت که بیاید در حوزه های غیر نفتی خرج کند و از طرفی سیاسیون استان هم معمولا هنوز هم خواسته هایشان از نفت محدود است و کوپن هایشان کوچک است و کاری که می توانند با یوسفی دون پایه حلش کنند می روند و با وزیر بلند پایه حلش می کنند و قدرت چانه زنی را صرف مسائل خیلی کوچک می کنند.
- از آن طرف من هم از عظمت منابع و کار هایی که می شد  انجام داد مطلع بودم و اگر می خواستم استان را هوشیار کنم دستم بسته بود و منعیات وزارت نفت بود اگر هم نمی کردم خب مگر من چند وقت قرار بود این جا باشم و در این سمت بمانم؟ به خودم می‌گفتم این فرصت دیگر تکرار نمی‌شود و تو باید این کار را انجام دهی و حرکتی برای استان انجام بدهی. من به وزارت نفت نامه نوشتم که این طرح‌های عمرانی را باید انجام دهم. خیلی محترمانه گفتند پولی که تو درخواست داری ده برابر پولی است که ما داریم و امکانش نیست.
-کارهایی که من خواسته بودم مثلا مدارس بود. جاده ها بود مثلا جاده بوشهر تا دلوار. جاده دوم ساحلی تا باشی و دلوار و تکمیل و ساخت 60 مدرسه و مدارسی که کانکسی بودند و می خواستیم حذف شوند. یا بیمارستان دیر و توسعه بیمارستان کنگان و آبرسانی به جم از دریا. البته همه این ها را بعدا می گویم چه اتفاقاتی افتاد، توسعه ورزش به عنوان خدمات اجتماعی. من می‌گفتم استان بوشهر با این همه تاسیسات نباید محروم بماند. آبادان با یک پالایشگاه در ورزش می درخشد، چرا ما نباید بدرخشیم؟
- اصفهان با یک فولاد در ورزش با سپاهان می‌درخشد و ما با 50 مجتمع پتروشیمی و پالایشگاه‌های گازی عملا یک تیم ورزشی نداریم این اعداد را که لیست کردم رقم بزرگی بود. نفت هم مایل نبود این را پرداخت کند نشستم فکر کردم گفتم بهترین راه این است که چون ما منطقه ویژه اقتصادی هستیم مناطق ویژه دو رئیس دارد یکی دبیرخانه مناطق ویژه کشور که رئیس مقرراتی است ولی رئیس دستوریشان نیست و یکی وزارت نفت.
- مرحوم آقای ترکان رئیس دبیرخانه مناطق ویژه بود. رفتم سراغ آقای ترکان خدابیامرز و گفتم: آقای ترکان (مهندس ترکان خیلی روشن و محاسبه گر بود) شما در استان بوشهر خیلی کار کرده اید ولی کاری برای استان بوشهر نکرده اید و نشده است. او گفت من قبول دارم و نظام جمهوری اسلامی اگر دوتا تخم دو زرده گذاشته باشد در این 40 سال، یکی پارس جنوبی است و دیگری نیروگاه بوشهر. یکی به لحاظ اقتصادی و دیگری به لحاظ استراتژیک وتازه بوشهر  اگر این دو را هم  نداشت استانی ساحلی بود که به گردن کشور به لحاظ امنیتی خیلی حق داشته و دارد. تعابیر خود مرحوم ترکان را گفتم.

- از من پرسید پیشنهادت چیست؟ به ایشان گفتم از ظرفیت منطقه ویژه مان استفاده کنیم. من می توانم از پتروشیمی‌هایی که اینجا هستند به صورت غیر‌التماسی و به صورت مقرراتی ازشان پول بردارم و هزینه کنم در استان. گفت خب انجام بده. گفتم این را مهندس زنگنه اجازه نمی دهد و نمی شود هم با ایشان بحث کرد. گفت چکار کنم؟ گفتم من متنش را درست میکنم برای جنابعالی می فرستم. در شورای عالی کمک کنید  مصوب  و به ما ابلاغ شود. قبول کرد. خدا رحمتشان کند.

 


- دفترچه ای درست کردیم و فرمول ها را نوشتیم که چطور از پتروشیمی ها پول بگیریم. بردیم به ایشان تحویل دادیم. مرحوم ترکان هم تایید کردند و به به شورا دادند. آقای جهانگیری معاون اول رییس جمهور ابلاغ کرد و در وزارت نفت هم  کسی متوجه پیوست‌هایش نشده بود که چه اتفاقی افتاده. ما هم که   منتظر بودیم که توپ شلیک شده به دروازه برسد و ما آن را بگیریم.
- مصوبه جدید آمد و کلی پول به حساب شرکت آمد. البته صدای همه پتروشیمی ها در آمد چون قبلا پول نمی‌دادند. بعد از چند ماه ماجرا لو رفت و متوجه شدند داستان زیر سر یوسفی است. البته مقصر امور مالی ما بود که چون حساب شرکت پر بود دیگر سراغ شرکت نفت نمی رفت ماه به ماه پول دریافت کند و آن ها که شک کرده بودند چرا ما برای پول نمی‌رویم مرحوم اقای موحدزاده مدیرمالی نفت  فهمیده بودند منبع درآمدمان کجاست.
تا دوستان در وزارت نفت متوجه ماجرا شدند ما پروژه هایمان را شروع کرده بودیم. حتی به یاد دارم 20میلیارد را به اداره کل راه داده بودم  در بوشهر برای جاده دشتستان به سمت آبپخش- گناوه احتیاج داشتند. در آن مقطع پول هنگفتی بود. عصر آن روز شرکت نفت برای من اخطاریه زد که چرا همچین کاری کردید و باید این پول را به فلان جا می دادید.
-آبرسانی جم را شروع کردیم و تا دوره ای که من بودم لوله ها و ایستگاه‌ها و پمپ هایش آماده بود و متاسفانه بعد از من به گره‌هایی خورد، بیمارستان دیر عملا تزریق مالی شد و رسید تا مرحله ای که ما بودیم افتتاح هم شد یا خرید تجهیزاتی در کنگان شد. تیم فوتبالی را شرکت گاز فجر جم  داشت در دسته دو بود. گاز فجر جم همین را داشت هبه می‌کرد به گاز اردبیل. ما  گرفتیم  و آوردیم  در منطقه ویژه تقویتش کردیم. مربی بومی (آقای کللی فرد) گذاشتیم. تیم رشد کرد و بعد دو سال  تیم را به  لیگ یک و بعد لیگ برتر و در لیگ برتر تا رده پنچم هم بالا آوردیم. البته بعد متاسفانه افت کرد.
- اتفاق بزرگی بود که تیم استقلال و پرسپولیس می‌آمدند در ورزشگاه جم و 15 هزار نفر به آن جا می‌آمدند. کل جمعیت جم 40 هزار تا نبود که نصفش هم خانم بودند و نمی‌آمدند.
 - تیم ووشو را تقویت کردیم.
- ورودی بوشهر ورزشگاه چوب ساخته ای هست اگر دقت کرده باشید در بلوار امام علی برای فوتبال ساحلی.
- توسعه باشگاه پارس و... انجام دادیم.


- کار مهمی که به عنوان خاطره خوب خودم از آن یاد می کنم کاری بود که در حوزه آموزش و پرورش انجام دادیم طرح نخبه پروری بود.
به خودم می گفتم منِ یوسفی نوع جنس من از چیست؟ از جنس آهنم از جنس پالایشگاهم از جنس جاده ام از جنس بیمارستانم از جنس کدامم؟ از جنس هیچکدام. من از جنس نیروی انسانی ام. یعنی خداوند به من لطف داشته جامعه اطراف من لطف داشته و خداوند برایم خواسته و شرایطش برایم پیش آمده رفته ام به مسیری و تربیت شده ام که امروز اینجا باشم و دستم برسد و کاری انجام دهم.
- حتی همان شخصی که به من فرصت کار در پارس جنوبی داده از جنس منابع انسانی بوده است، پس اگر ما می خواهیم برای آینده کاری کنیم باید منابع انسانی را تقویت کنیم. در حوزه منابع انسانی اگر کاری کنیم ماندگار است و گرنه بیمارستان دیر 15 کیلومتری بیمارستان کنگان است و خود ساختنش نیز حتی توجیه عقلانی منطقی ندارد ولی خب ساختیم...
- آدم چگونه ساخته می شود با آموزش. باید آموزش و پرورش را تقویت کنم و همیشه احساس می کنم یکی از دلایل عقب ماندگی ما در کشور به نسبت کشور های توسعه یافته عرض می کنم که آموزش و پرورش را بی خیال شدیم. یعنی در یک کشور پیش رفته -خیلی کشورها را رفته ام بخاطر شغلم- به آموزش و پرورش خیلی توجه می کنند. چیزی که ژاپن را ژاپن و کانادا را کانادا کرده آموزش و پرورش است نه بقیه چیزهایش.
- پس تصمیم گرفتم در سالهای سوم و چهارم دبیرستان در شهرستان های جنوبی کلاس های کنکور برگزار کنیم تا سالهای بعدش که به شمال استان رسیدیم. کسانی که امکانش را ندارند و شرایط و معلمش را نداشتند مثل امثال من که در شیراز درس خواندم و توانستم به جای خوبی برسم برای اینها فرصت ایجاد کنیم. این امکان برای همه فراهم نبود. با مدیرکل آموزش و پرورش استان که در آن مقطع  آقای ناصر کرمی بود و بسیار انسان توسعه یافته ای بود مطرح کردم. من وقتی به بقیه مسؤولان آموزش و پرورش می گفتم قرار است این کار را کنم می گفتند پول را به خودمان بده انجامش می دهیم. ولی من گفتم می خواهم از تهران و شهرهای توسعه یافته  استاد بیاورم. بعد از یکسال شما که یاد گرفتید گروهی که از شیراز و تهران آمده ببینید چه کار می کنند آرام آرام معلم های خودتان را جایگزین کنید.
- این کار را کردیم از شهرستان های جنوبی شروع کردیم و به شهرستان های شمال استان رسیدیم و من حتی جایزه گذاشته بودم برای افرادی که قبول می‌شوند پرواز رفت و برگشتشان برای تهران وکتاب و  لوازم التحریرشان را رایگان می دادیم. این یکی از کارهایی بود که می شد در رابطه  با منابع انسانی انجام دهیم.

 


- خروجی خوبی هم داشت هر چند که محاسبه‌ی نتیجه  در حوزه آموزش که نوعا  کیفی است و کمی نیست سخت است. آموزش و پرورش به این نتیجه رسید که این کار را ادامه دهد. تا آن زمان  در عسلویه تحصیل دختران در شهرهای دیگر مرسوم و مقبول نبود و مناسب نمی‌دانستند. بارها ما خودمان برای رضایت خانواده رفتیم و دخترها به ادامه تحصیل رفتند و اتفاقا در دانشگاه‌های خوبی مثل  صنعتی شریف و امیر کبیر قبول شدند.
- در آن سال ما رتبه های زیر 100 داشتیم در منطقه سه، چهار یا پنج تا داشتیم و آثار اولیه این کار را دیدیم.
 - کار دیگری که ما انجام دادیم مربوط به تربیت نیروی کار حرفه ای بود. در آن مقطع حدود 80 هزار نفر در پارس جنوبی کار می کردند و مثل الان نبود. نیرو زیاد می‌خواستیم ولی نیروی متخصص نبود. آگهی که میزدیم نیرو برای استخدام نبود در استان بوشهر عمدتا می‌گفتند ما حراست می توانیم کار کنیم می توانیم در امور اداری باشیم ولی ما آن موقع ابزار دقیق می خواستیم مکانیک و برق می خواستیم.
- با فنی حرفه ای دو قرارداد بستیم. یکی 14میلیارد تومان بود. یک هشت میلیارد تومان اگر اشتباه نکنم. که بیایند کلاس های فنی و حرفه ای بگذارند تفاهم نامه را هم امضا کردیم. متاسفانه فنی حرفه‌ای نتوانست خوب جذب کند چون فنی و حرفه‌ای ساختار دولتی داشت می‌گفت من به مربیم ساعتی مثلا 2000 تا تک تومانی بیشتر نمی‌توانم بدهم  و با همچین امکانات و پولی استاد خوب نمی‌آمد و شاگرد خوب هم نمی‌توانست جذب کند و این هم یکی از خاطرات بد ما بود که تفاهم نامه امضا می‌شد پول را داشتیم  اما در طرف مقابل کسی نبود استفاده بهینه و خوبی بکند.
- پول بود اما در اجرا بسیار ضعیف بودند. من با سه رئیس فنی و حرفه ای کشور دیدار داشتم به اتفاق مدیر کل استان. که  راه حلی برای این موضوع بیندیشیم اما نمی‌شد و من رضایتی از این طرح نداشتم چون در شعار می گوییم 50 درصد نیروها باید بومی باشند اما در عمل چون آموزش نداده ایم و یا علاقه مندی به مشاغل فنی در بچه ها وجود نداشت این اتفاق نمی افتاد.
- من در بحث استخدام ها نیز دخالت کردم. از اواخر دوره آقای احمدی نژاد در همان نفت و گاز پارس که بودم حرف حساب خیلی کاربردی در حوزه استخدام نداشت! خیلی تعبیر بدی است اما حقیقت دارد. یعنی شرایط استخدام را طوری می‌بندند که تهش شما خود به خود حذف شوید ظاهرا هم همه چیز قانونی است ولی می گوید 25 درصد که سهم بنیاد شهید است و از همه جای کشور می‌آید  مابقی کسانی که نمره کتبی شان بالای 60 باشد به طور مثال وارد مرحله مصاحبه می شود در این مرحله هم او باید نمره خوب بیاورد و بعد هم باز مراحل جدید مثل گزینش و طب صنعتی  را طی کند که عملا خروجی هیچ می شود.


- به این نتیجه رسیدم که با این ابزار ها نمی‌شود کار کرد. ما جذب سنگینی داشتیم و قرار بود حدود هزار نفر جذب کنیم در نفت و گاز.
- 400 نفر بومی استان ثبت نام کردند در همه رشته‌ها. بیشتر نبود و کلا همینقدر متقاضی داشتیم. آزمون دادند طبیعتا  نمرات بچه های بومی استان پایین بود. عرفا آزمون در وزارت نفت به صورت متمرکز انجام می‌شود، من فشار آوردم با آقای سوری فرایند های آزمون را به عسلویه آوردیم.
- همه را ما با کمترین نمره به مرحله مصاحبه کشاندیم. بعد در این مرحله تیم های مصاحبه که از تهران آمدند من روز اول نتایج را جمع کردم دیدم همه زیرش نوشته اند مردود. که این ها بدرد نمی خورند و نمرات پایین است و از این حرف‌ها. دیدم اوضاع خراب است تیم مصاحبه را صدا زدم و گفتم ببینید دوستان؛ درست است که همه تان تحصیل کرده دانشگاه خوب هستید از تهران آمدید اما فراموش نکنید قرار است نیرو برای ما بگیرید اینجا پروفسور نیاز نداریم. نیروی کار می خواهیم.
- این ها در دانشگاه های عالیشهر و اهرم و برازجان درس خوانده اند، در شریف درس نخوانده اند و نمی توان هر دو را در یک کفه گذاشت. کسی که از تهران می آید یکسال با ما کار می کند و بعد انتقالی می گیرد و به تهران می رود. یا به محض اینکه رزومه ای ایجاد کردند از ایران می روند اما کسی که اهل اینجا باشد می ماند و کار می کند.
- خلاصه تعداد افرادی که آمده بودند (همون حدود 400 نفر) تقریبا همه را قبول کردیم مگر کسانی که در تشکیل پرونده مشکل داشتند. مثلا طرف لیسانسش را نرسانده بود. حدود 385 نفر را قبول کردیم این ها رسمی می شدند. من وقتی می‌خواستم لیست را به تهران بفرستم می‌دانستم  می‌گویند 20 درصدش که هیچ. بقیه اش را هم بیایید در موردش صحبت کنیم و مطمئنا برایش قصه ای درست می‌کنند. من حرکتی کردم که غیر حرفه ای و غیر اداری بود ولی لاجرم انجام دادم. آمدم نتایج را کتبا اعلام کردم مثلا به ائمه جمعه شهرستان های کوچک هم رونوشت دادم و گفتم این تعداد با این اسامی  قبول شده اند  و همه را در مقابل کار انجام شده قرار دادم برای نفت و استانداری همه فرستادم.
- وقتی نتایج آمد از شرکت نفت تا این 385 نفر فقط 115 نفر را قبول کرده اند. نتایج رسما در سامانه اعلام شد ما هم اینطرف نتایج را اعلام کرده بودیم قبول شدگان رفتنتد پلاکارد به دست که این یعنی چه مدیر خودتان اعلام کرده ما قبول شدیم! آن چیست و این نتیجه چیست؟
- یکی از پرونده های من هم این بود مرحوم قاسمی وزیروقت نفت در مقابل استاندار و سه نماینده استان خطاب به من  گفت شما به نفت خیانت کرده اید و یک سری آدم های بی سواد را آورده اید. گفتم ما خودمان هم خیلی آدم های باسوادی نیستیم قرار هم هست با ما کار کننند (می خندد)
- آمدند گفتند شرکت نفت و گاز اصلا اینقدر نیرو نمی‌خواهد. گفتم خب به بقیه شرکت ها بدهید که این کار را انجام دادند اما آن ها استخدام شدند و این در حوزه منابع انسانی نقطه عطف  بود.
من شخصا معتقدم پایه هر پیشرفتی «آدم ها» هستند برای «آهن ها»  بالاخره همان آدم ها فکری می‌کنند.
- در زمانی که مدیرعامل شدم همین ابزار به ظاهر غیر حرفه‌ای را برای جذب در پتروشیمی‌ها و در سازمان منطقه ویژه هم اجرا کردم یعنی اینجا عدد بالای 1200 نفر است که من باعث جذب شان شدم.کسی هم نمی‌تواند انکار کند چون  این موضوع درج در پرونده اتهامی اداری من شده بود (می خندد)
- آنجا مدیر‌عامل‌های پتروشیمی‌ها  مقاومت می‌کردند. من می گفتم اگر می خواهید نیرو بگیرید بیایید از لیست بگیرید. می‌گفتند سواد ندارند می‌گفتم پول دارید که برایشان کلاس بگذارید، آموزش دهید، بعد کار به دستشان بدهید. آن موقع من مدیر عامل بودم و قدرتش را هم داشتم الان که فکرش را می‌کنم می‌بینم برخی از کارهایم خیلی غیر حرفه‌ای بوده است ولی چاره چه بود حرف حساب نتیجه نمی‌داد و فرصت‌ها محدود بود  از ابزار فشار و زور بهره می بردم. خب معتقد بودم اگر قرار است جایی 100 نفر نیرو بگیرد حداقل 50 نفر را باید بومی بگیرد و روی این موضوع پافشاری می‌کردم، حتی اگر بومی‌ها نمره و امتیاز پایین می‌آوردند من تلاش می‌کردم جذب شوند.
 - متاسفانه جوی پدیدار شد برعلیه من که شما نیروهای دشتستان را در جنوب استان سر کار می‌آورید. گفتم من تعریفی که از بومی دارم استان بوشهر است واقعا اینطور نیست. من چه باید بکنم که دشتستان جمعیتش یک سوم استان بوشهر است و چه کار کنم که فارغ التحصیلان دشتستان بیشتر از بقیه شهرستان های استان است. این بحث‌ها را نمایندگان راه می انداختند.
- نماینده جنوب استان به وزیر گفته بود که یوسفی همچین کاری می‌کند و جوی علیه من ساخته شده بود.
- خلاصه اینکه کار ماندگار من از نگاه خودم در منابع انسانی همان آموزش و پرورش و جذب نیروهای بومی بود، البته با ابزاری که بعضاً خلاف مقررات و رویه‌های موجود در صنعت بود. خلاف منویات وزارت نفت بود و من زیر سوال بودم. اما چون روز اول نیت کرده بودم به هر شکل کاری برای بچه های استان بکنم و یک چیزی را مطمئن بودم کاری که انجام دادید دیگر انجام شده است و به عقب برنمی‌ گردد. راه بینداز و جا بینداز.
- می گفتم فرض که اصلا یک نفر مدیر را کلا حذف کنند. اگر به جایش 2000 نفر آمده باشند سر کار  ارزشش را دارد. با همین نیت که نهایت یوسفی را از صنعت نفت حذف می کنند که البته نمی‌کنند ولی فرض که بکنند  ما دو کلام بالاخره درس خوانده‌ایم و می توانیم گلیم مان را در بخش خصوصی از آب بیرون بکشم. من یک نفرم اما حدود 2هزار نفر در همان مقطع مشغول به کار شدند و همین آدم ها شاید 5نفرشان هم به من تبریک عید نفرستند و اصلا شاید بگویند یوسفی کیست؟ خودمان حق‌مان بود و شایستگی‌اش را داشتیم ولی من وظیفه خودم را انجام دادم. بقیه مدیران هم زحمت کشیدند و در دوره خود نیرو جذب کردند اما الان من دوره خودم را می گویم.


 *آقای دکتر سالاری که استاندار بودند به گفته خود حضرتعالی منشا ورود شما به پارس جنوبی بود، اما در دوران مسؤولیتتان خیلی هماهنگی بین شما و او دیده نمی شد دلیلش چی بود؟
- در ابتدای صحبتم عرض کردم که اگر من توانستم جایی برسم بخشی از آن به دلیل شایستگی‌های شخصی است (اگر داشته ام) اما گاهی شایستگی به تنهایی کافی نیست و محیط برای بروز آن پیدا نمی‌کنید. ایشان این حق را به گردن من دارد که من در مسیر این سمت قرار بگیرم. استاندار با وزیر در یک ردیف تعاملی قرار دارند از شانس بد من این دو بزرگوار اینقدر روابط شان منفی شده بود که وزیر روز اول به من گفت و حتی در جلسه رسمی و غیر رسمی که آقای جهانگیری گفته بود فلان کار را برای استان  انجام دهید  وزیر گفته بود چون سالاری استاندار است این کار را نمی کنم.
- ببینید فضا خیلی نا مساعد بود آقای زنگنه 24 سال وزیر نفت بوده و طبیعتا آدم فوق العاده سیاسی بود. پیگیری می کرد و آن آزادی عمل وجود نداشت حتی روزی که من معارفه شدم سه معاون وزیر و 500 نفر مراسم معارفه آمده بودند اما استاندار را دعوت نکرده بودند عمدا. من گفتم ولی دعوت نکردند. اما من بعد از معارفه مستقیم رفتم بوشهر دفتر استاندار و خلاصه اعلام محبت و برادری و همکاری کردم.
- ایشان هم مدیر بود و چون خودش این فضارا درک می‌کرد گفت نیاز نیست که لزوما این همکاری نشان داده شود و دیگران در جریان باشند که مشکل ایجاد شود. دکتر سالاری به شوخی  می‌گفت اگر بخواهم جایی با وزیر دعوا کنم در حوزه تو دعوا نمی کنم حوزه برای دعوا و بحث زیاد است. وزیر هم بوشهر نمی آمد و من به افکار عمومی این حق را می‌دهم که چنین تصور کنند چون  من می‌دانم پشت پرده چه خبر بود جامعه که نمی‌دانست.
- بخشی این بود و بخش دیگر ناشی از رده های پایین‌تر بود. بالاخره استاندار خودش که درگیر کارهای جزیی نبود. شش فرماندار فقط در حوزه کاری من با تعدادی بخشدار و مسؤولانی که ممکن بود ایجاد ناهماهنگی کنند. این حسرت را داشتم که با آن ظرفیت در پارس و انرژی که من در آن زمان داشتم و استاندار هم کسی بود که این شناخت فیمابین و متقابل وجود داشت و می‌شد خیلی کارهای بهتری انجام شود. هرچند که من فکر می‌کنم او هم مسؤول موثری در دوران خود بود.


* به یاد دارید ابتدای مسؤولیتتان مجموعه‌های عظیم پارس جنوبی در چه وضعیتی بود و بعد از تحویل در چه وضعیتی بودند؟
- سه سال از دوران مدیریتی ام در نفت و گاز پارس بود که مستقیم با پروژه های صنعتی و تولیدی بوده است و در سازمان منطقه ویژه پارس نیز سازمان در آن مقطع  ارشد منطقه بود و عملا امورات مرتبط با تسهیل اجرای پروژه‌ها و تسهیل  تولید و پشتیبانی با سازمان بود و حتی در بخشی از حوزه‌های فنی مثل کارهای بندری و صادرات که بوده است اگر بخواهم مقاطع را با هم مقایسه کنم با 400میلیون مترمکعب تولید دوره ای که ما شروع کردیم ولی روزی که خارج شدیم این عدد حدودا دو برابر در تولید گاز و معادل قطر شده بود.


 


- یادتان است که حدود یک دهه برداشت قطر از میادین مشترک بیشتر از ما بود. سال 1397 ایران و قطر تولیدشان با هم برابر شد اگر چه جبران مافات را نمی‌کرد اما دیگر برداشت روزانه مان برابر شده بود.
- در حوزه محصولات پتروشیمی با حدود14میلیون تن سالی که من رفتم تولیدمان بود و سالی که خارج شدم 24ونیم میلیون تن صادرات محصولات پتروشیمی بود.
- در ابتدای مسئولیت من 15واحد پتروشیمی به تولید رسیده بود که در زمان تودیع من به 32 واحدی که تولید می کردند رسید.
- حتی در بخش غیر صنعتی حتی در فرودگاه پرواز یک روز به 44 تا هم می رسید که روزهای اول مجموعا ده تا هم نبود.
- در بحث بندری گوگرد های کنار جاده بود که به لحاظ زیست محیطی باعث مشکل می شدند انبار های مکانیزه گوگرد ایجاد شده بود که گوگرد در فضای سربسته و نقاله به کشتی منتقل می شد و بارگیری می‌شد هم به لحاظ زیست محیطی و هم به لحاظ سرعت صادرات اتفاق خوبی بود.
- به لحاظ مقرراتی روزی که من رفتم 32 دروازه گمرکی داشتیم یعنی هر مجتمعی یک دروازه داشت. یک کالا از این پالایشگاه می‌خواست به پالایشگاه دیگر برود باید از این دروازه ترخیص می‌شد و به دروازه دیگر ورود می‌کرد و این هر روز تکرار می‌شد و عملا مفهوم منطقه ویژه را از بین برده بود. الان  پارس جنوبی مجموعا دو دروازه دارد.


 *یکی از چالش های ابتدای مسئولیت تان در پارس جنوبی آتش سوزی ساختمان 14 طبقه ستاد منطقه بود، بعدش خیلی شایعات و حرف و حدیث ایجاد شد، داستان چی بود؟
- اگر سال 1393 این سوال را از من می‌پرسیدید پاسخش خیلی سخت بود اما خب الان پاسخش راحت‌تر است. ببینید مطابق نظر همه مراجع صاحب نظر آن آتش سوزی یک حادثه بود. اما یک اتفاقی در آن مقطع افتاد من چند روز قبل از این حادثه نیم سکته ای برایم رخ داده بود و بیمار بودم و در بیمارستان نفت تهران تحت نظر  بودم در ابتدای دوران مسوولیت من بود. در زمان حادثه من در منطقه نبودم البته چند ساعت بعد رسیدم. سال 1393 بود اتفاقا وقتی این ساختمان را شرکت نفت می‌خواست بخرد و من مدیرعامل نبودم هم نامه ای نوشته بودم که ساختمان این ایرادات را دارد و چون از من به صورت مکتوب نظر خواسته بودند من هم به صورت مکتوب نظرم را اعلام کرده بودم به این چند دلیل به لحاظ ایمنی این ساختمان مشکل دارد- یکی اینکه خب نمای این ساختمان کاملا کامپوزیت است و زیر آن چیزی شبیه به قیر است و قابل اشتعال است و ارتفاع 72 متر است و هیچ دستگاه آبپاش در آتش نشانی در منطقه با این ارتفاع نداریم و در مخروط پروازی فرودگاه هم بود و نباید اصلا ساخته می شد. دلیل بعدی نیز دستگاه و سیستم آبپاشی که از اطراف آب بپاشد هم ندارد و رینگ آتش نشانی با لوله هم که اطراف آن نداریم.
- وقتی  مدیرعامل شدم ساختمان را در اولین فرصت بیمه کردم که  پول حادثه را هم به قیمت آن روز بیمه داد.
- بعد  هم  شروع کردم پروژه رینگ آتش نشانی را ایجاد کردم. خب  طبق قانون کشور، مناقصات را در روزنامه ها باید آگهی میکردیم ما این کار را شروع کرده بودیم و در مدت قانونی پیمانکار انتخاب شده بود کار پروژه در آبان ماه آغاز شده بود و در حال اجرا بود که متاسفانه  اتفاق در آذر ماه رخ داد.
- سه چهار حادثه آتش سوزی در تهران اتفاق افتاد و تقریبا با وجود همه مسؤولان که در پایتخت بودند چند روز طول کشید تا حادثه را ساماندهی کنند اما در آن جا طی سه ساعت موضوع جمع شد. شما ببینید همین اخیرا بیمارستان گاندی در تهران که دقیقا شبیه ساختمان منطقه ویژه نمای کامپوزیتا داشت با ارتفاع خیلی کمتر دچار حادثه مشابه شد. در مرکز پایتخت با این همه امکانات کلی زمان برد تا جمع و جور شد..یا حادثه تاسف بار پلاسکو. بعد از حادثه چند مورد قابل تامل داشتیم. یکی اینکه شوراهای منطقه و ائمه جمعه اهل سنت منطقه عسلویه پیش من آمدند و گفتند که ما چند ساختمان را خالی کردیم و شما بیایید نیروهایتان را مستقر کنید تا زمانی که مسائلتان حل و فصل شود و یک همچین همدلی را نشان دادند. مسؤولان استان در همه بخشها خیلی خیلی در آن مقطع کمک کردند.
- دیگر اینکه ما معمولا در ماه های دیگر 28 هرماه حقوق ها را می دادیم آن ماه 26 حقوق ها را دادیم و از فردای همان روز حادثه، کارها را شروع کردیم و اجازه ندادیم حتی یک روز وقفه در کارها پیش بیاید.
- من تعبیری داشتم به همکارانم می گفتم این  ساختمان است که سوخته است. سازمان که نسوخته است. من مدیرعامل سازمان هستم نه مدیر ساختمان و کارمان را باید انجام دهیم و سازمان را مدیریت کردیم و تمام خدماتی هم که به نفت و جامعه محلی  انجام شد بعد از این تاریخ بوده است یعنی خللی ایجاد نشد اگر چه حادثه طبیعتا جای تاسف داشت ولی بر اساس همان تجربه آن چنان ایمنی و آتش نشانی در منطقه تقویت شد که تا زمانی که من بودم دیگر حوادث حتی صنعتی یا نبود یا به راحتی جمع می شد..
- تمام کارشناسان معتقد بودند حادثه برقی رخ داده است و همین که بنده چهار سال بعد از آن حادثه مدیرعامل بودم نشان دهنده عدم قصور مدیریتی بود.


*بعد از پایان مسئولیت در پارس جنوبی چه شد؟
- تعبیری را پدرم به من می گفت که  شما وقتی پله برای ساختمان ده طبقه می سازید هیچوقت مستقیم تا آخر پله نیست بلکه پاگردی برای استراحت و نفس کشیدن می گذارید. من از فروردین 1397 می دانستم که اول برج هشت همان سال قرار است جا به جا شوم و حتی روزش را هم می دانستم. دلیلش هم این بود که خود وزیر نوشته بود افرادی که بیش از چهار سال مدیریت کرده اند در تاریخ یکم آبان باید باید تودیع شوند پس من تاریخش را می دانستم و خسته هم بودم.

 


- تاکنون قصه شیرین مسئولیت را گفتم. گرفتاری ها و تلخی هایش را نگفته ام. کمترینش این بود که مادرم تلفن من را نداشت.
- به عمد هم نداشت یا پدرم سعی می کرد که حذفش کند چون اینقدر فشار به آن ها زیاد بود و پاسخگویی به مراجعین سخت بود که می گفتند بخدا قسم ما با او ارتباط نداریم این هم تلفن ما شما بگیر اگر جواب داد خودتان بگویید. با کمال خوشحالی که می‌توانستم کاری کنم برای مردم اما خسته شده بودم.
- من زندگیم را به سه بخش تقسیم کرده بودم و هنوز در همان تقسیم بندی مانده ام به سه ده سال تقسیم کرده بودم. ده سال اول یادگیری کار. ده سال دوم بهره دهی و خدمت به استان. که خدمتم به استان را از نظر خودم به پایان رساندم. حالا بعضی ها اسمش را جاه پرستی و پست و مقام و هر چی بگذارند من می‌گویم اشکال ندارد. بالاخره این خدمت و مسئولیت در استان را انجام دادم. در ده سال بعد می خواستم به خانواده برسم چون پیش می آمد که  من خانواده ام را 25 روز نمی دیدم و بعد هفته ای یکبار می رفتم تهران و دیدن خانواده که روزش را کامل در وزارت نفت سرکار بودم و شب هم ساعت 9 می رفتم خانه. ساعت 11 می‌خوابیدم که صبح ساعت 4 بیایم عسلویه دوباره یک هفته تا ده روز بمانم.
- از همان فروردین 97 به این فکر کردم که وقتش شده است که  بیشتر کنار خانواده باشم و به تحصیل نیز توجه کنم و دکترا را بگیرم. لذا اول آبان ماه از پارس‌جنوبی بیرون آمدم و سوم آبان سرکلاس دکترا بودم. در دو سه سال از سال 1398 تا 1400 دکترا را در رشته مدیریت بازرگانی و مارکتینگ در دبی گرفتم و بعد مجددا به امور اجرایی برگشتم.


* الان چکار می کنید؟
- همانطور که گفتم دانشگاه نفت برای نفت مثل دانشگاه افسری برای ارتش است. همه معاونین وزیر به جز یک نفر فکر می‌کنم نفتی هستند مدیر عامل شرکت نفت، مدیرعامل شرکت گاز، مدیر عامل شرکت های نفتی همه دانشگاه نفت درس خوانده اند با این تفاوت که ورودی سال‌های متفاوتی هستند و طبیعتا هرکدام یکسال یا دوسال یا بیشتر در دانشگاه با هم بوده ایم.
 - بعد از اخذ مدرک دکتری، دوستان ما در شرکت گاز گفتند بیا و کاری که بقیه نمی‌توانند انجام دهند را تو انجام بده. گفتند تاکنون بیشتر خام فروشی کرده‌ایم شما بیایید در کشورهای همسایه و دوست تکنولوژی و خدمات فنی که اینجا ایجاد کرده‌ایم و  بعد از 50 سال کار کردن خود کفا شده ایم، دیگر فقط  نفت و گاز خام نفروشیم و تمرکزمان فقط روی فروش این‌ها نباشد و بشوید مدیر پروژه‌های بین المللی گاز و در سایر کشورها این دانش را صادر و اجرا کنیم. مسؤولیتم فعلاً در این حوزه است.


 * سال 1398 برا دومین بار کاندیدای مجلس شدید؛ چرا؟
- چهار پنج سالی که مدیر عامل بودم یکی از چیزهایی که مرا اذیت می کرد این بود که نمایندگانمان به  دلیل اینکه اطلاع ندارند در نفت چه خبر است و از چه مجاری قانونی می شود رفت و امتیاز برای استان گرفت. معمولا در سال اول اصلا متوجه مسایل نیستند و سال دوم و سوم به لابی‌ها می رسند و سال چهارم دوباره درگیر انتخابات می شوند. از طرفی به  دلیل فشار‌های محلی به جای حمایت از مدیران  سر اینکه فردی که بردید سرکار اهل ده  بالایی است و چرا از ده پایینی نیست موضع می گیرند و کل مسیر منحرف می شد نمی‌توانستند آن گونه که شایسته است کار کنند.
- البته من معتقدم نماینده، نماینده مردم است و نباید نماینده دولت باشد. باید مطالبه کند و من مدیر هم نباید ناراحت شوم که نماینده پشت تریبون به من چیزی گفته او نماینده است و من هم وظیفه ام این است منافع دولت را باید حفظ کنم و خدمات را هم باید ارایه بدم. چون همه را لمس کرده بودم دوستان فشار آوردند که  شاید بهتر است شما وارد این فضا بشوید و در این حوزه مثمر ثمر واقع شوید. البته خودم دیگر علاقه ای نداشتم ولی دوستان ما را تشویق کردند.


*چرا تایید صلاحیت نشدید؟
- التزام به اسلام. البته نماز و روزه قضا ندارم حج هم رفته ام. نفهمیدم کدام بخش از اسلام را ملتزم نبوده ام (با خنده). خب با شناختی که از فضای هیات‌ها در استان داشتم برایم محرز بود که تایید صلاحیت نمی شوم اما به دلیل قولی که به دوستان داده بودم شرکت کردم. خوشبختانه از مراجع چهارگانه تایید شدم ولی  در مرحله بعدی که نه من میدانم و نه شما، رد شدم و این تکه بر من نیز پوشیده ماند. البته پیگیر هم نشدم چون خودم به خودم شک نداشتم گفتم چه چیزی را بپرسم وقتی میدانم پاسخ غلطی خواهند داد.

 


 * معمولا مشی سیاسی‌تان چیست؟
-اگر خودم بخواهم خودم را تعریف کنم می گویم من آدم مذهبی هستم. اما آدمی هستم که چون درس فنی خوانده ام و دنیا را گشته ام و در محیط های دانشگاهی  بوده‌ام خودم را آدم تکنوکراتی می‌دانم. یعنی آدمی که معتقد است جامعه را و اقتصاد و فرهنگ را همه این‌ها را براساس خروجی علوم تجربی که در دنیا تجربه شده است باید انجام داد نه براساس توهمات و  اینکه من چه دوست دارم بشود. ما عادت داریم با اعداد و شواهد مستند کار کنیم و حرف بزنیم پس شعارهای بی مبنا را نمی‌فهمیم  اگر کسی با رشد اقتصادی 1 درصد گفت ما ده سال دیگر از همه دنیا در اقتصاد جلوتریم طبیعی است که قبول نکنم. اگر کسی گفت با عدم سرمایه گذاری و عدم پذیرش سرمایه خارجی ما صنعت نفت را و اقتصاد را متحول میکنیم طبیعی است که درک نمی‌کنم. من باید بدانم وقتی از یک طبقه دهم با سر به زمین می آیم به احتمال  99 درصد مغز من متلاشی می‌شود ولی ممکن است دیگری بگوید نه اگر یک وردی بخوانید  سالم به زمین می رسید. شاید راست بگوید ولی من تست نمی‌کنم چون تجربه نشده است.
پس مجموعا من خودم را در اعتقادات  انسانی مذهبی و در اجرا و مدیریت تکنوکرات می دانم.


 * هم اهل ورزش هستید؟
-هستم. اما متاسفانه پایدار نیست. (با خنده) هربار کاری به سر خودم می‌آورم که باید کنارش بگذارم و اگر اعداد  وزنم را در سال های مختلف کنار هم بگذارم کاملا سینوسی است. یک مدت خیلی خوب می شود ولی بخاطر افراط در ورزش کمردرد می‌گیرم تعطیلش می کنم و باز شروع می کنم و این‌بار زانو درد ایجاد می شود. اما به لحاظ ورزش دوستی خیلی ورزش دوستم. از آن دسته افرادی هستم که به نظرم مدیران هوشمند کسانی هستند که خدمات اجتماعیشان را روی آموزش و ورزش سرمایه گذاری می کنند چون  با پول کمتر شما قشر بیشتری را درگیر موضوع می کنید و در جامعه خروجی سلامت جسم و روان را دارید.
- شما ببینید کمک های پارس جنوبی به جامعه محلی را اگر مثلا 1000میلیارد تومان انجام شده،  30 -40 میلیارد آن ورزش بوده است اما تاثیرش خیلی بیشتر از 950 میلیارد تومان دیگر بوده است.


 * دشتستانی هستید و حتما مسائل شهرستان را رصد می کنید؛ اوضاع دشتستان را چگونه می‌بینید؟ اگر شما نماینده دشتستان یا فرماندار  بودید برای دشتستان چه کار می کردید؟
- اگر از من می‌پرسیدید که اصلا وزیر و یا رئیس جمهور بودید چه می کردید می گفتم در هر سمتی بودم اگر دو تومان داشتم 15 ریالش را می گذاشتم روی آموزش و پرورش. هیچ پستی نمی تواند من را از این مسئله عدول دهد. اول روی این کار تمرکز می‌کردم برای ایجاد  رشته های خوب، جذب معلمین خوب و تخصیص امکانات خوب به آموزش و پرورش دهم. من خیلی برایم این موضوع مهم است.


*سخن پایانی:
- در بین رفقایم به تعصب روی منطقه و دشتستان  مشهورم. هرجا هستم طوری از آنجا  تعریف می‌کنم که به قول مدیرعامل و دوست قدیمی ام گویا بعد از جماران و دفتر امام خمینی سیاست ایران در برازجان برنامه ریزی می شود. من هرجا باشم، هرطور باشم نمی توانم دشتستانی بودنم را کمرنگ کنم.
- به زادگاهم فاریاب هم تعلق خاطر دارم.. کتابی را هم حمایت کردم که تاریخ و فرهنگ آن منطقه را معرفی کرده و دوست دارم این کار را برای دشتستان هم انجام دهم و اگر چنین پروژه ای باشد دوست دارم حمایت کنم تا دوستانمان هم ما را دست نیندازند که چرا اینقدر دشتستان دشتستان می کنیم تا ببینند دشتستان چقدر زیباست و چه تاریخی داشته و چه ظرفیت هایی بزرگی دارد.

 

* سپاس جناب دکتر از وقت نسبتا طولانی که برای این گفتگو گذاشتید!
- خواهش می کنم. من هم  تشکر می کنم از جنابعالی و مجموعه خوب اتحاد جنوب که میزبان این گفتگوی صمیمی بودید.

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/190549