
اتحاد خبر - امید دریسی : دکتر معین در کتاب فرهنگ فارسی خود، تعصب را به سخت جانبداری کردن از چیزی، عصبیت و سختگیری تعریف میکند. مثلاً او که هندوانه، سبزی یا هر چیزی میکارد، او که خیاط یا آرایشگر یا مکانیک و یا او که هوادار هر چیزی از جمله تیم فوتبال و... است معمولاً به آن چه که عُلقهٔ اوست و یا محصول تولیدی یا خدماتی که ارائه میدهد را دارای کمترین نقص میداند! ...
امید دریسی
دکتر معین در کتاب فرهنگ فارسی خود، تعصب را به سخت جانبداری کردن از چیزی، عصبیت و سختگیری تعریف میکند. مثلاً او که هندوانه، سبزی یا هر چیزی میکارد، او که خیاط یا آرایشگر یا مکانیک و یا او که هوادار هر چیزی از جمله تیم فوتبال و... است معمولاً به آن چه که عُلقهٔ اوست و یا محصول تولیدی یا خدماتی که ارائه میدهد را دارای کمترین نقص میداند! تا بدینجا نیز وضعیت آنچنان شاید بغرنج ننماید. این مقدمه را داشته باشید تا بعد!
فروردین سال ۹۹ در تارنمای عصرایران سیاههای از این نویسنده با عنوان -سندروم دفع مخاطب در تلویزیون http://asriran.com/0031px- در انتقاد از صدا و سیما و دفاع از خدمات تیمسار پرویز خسروانی و باشگاه تاج سابق منتشر گردید. بازنشر آن یادداشت با ویراستِ تازه با انبوهی از بازخوردهای مثبت/منفی هواداران رقیب نسبت به یکدیگر مواجه شد تا دوباره ثابت شود کلاف سردرگمی در جایجای فوتبال دنیا برقرار بوده و هست و از این پس نیز خواهد بود!

گاه «تنفر» به معنای واقعی کلمه در کنش و واکنشها از سوی هر دو طیف ماجرا نسبت به رقیب محرز است و خیل عظیمی ابتدا از رقیب متنفرند و سپس تیم محبوبِ خود را دوست دارند! بنابراین از همینجا وضعیت بغرنجی که در مقدمه آمد سر باز میکند و اگر چه نویسنده تا حدی منطقِ هواداری را خالی از «تعصب» نمیداند اما مسئلهٔ «نفرت» در کنار «تعصب» در ابعادی دیگر چه بر سر لایههای «منطق» میآورد و چگونه موجب نابودی «تعادل» میشود؟ چه عاملی جز تعصب میتواند منجر به تروریسم، جنگ ادیان، درگیری مذاهب، ناسیونالیست افراطی، قتلهای ناموسی، توهم برتریِ نژاد، حذف رقیب سیاسی و... شود؟ همهٔ این اختلافات در واقع معلولِ تعصب است که مانع از ایجاد گفتوگو و نزدیک شدن نقاط مشترک و شکلگیری تفاهم شده و در نهایت منجر به استفاده از قوهٔ قهریه، درگیری و یا حذف میشود.
این در حالی است که فلسفۀ تولد فوتبال دُور همی و فراغت بود نه دوری از هم و جدل. فلسفۀ رقابتِ سیاسی راندمان بهتر در خدمتگزاری و ممانعت از دیکتاتوری است نه حذف رقیب سیاسی به هر شکل ممکن. سخن بر سر اشتراکات فراوان و بیپایانی است که معالاسف توسط آدمیان به گروگان گرفته میشود و گویی جهان هستی با تمام مِهر الهیاش اما دچار خشمی نهفته هم هست که در قالب تعصب جا خوش کرده است.