
اتحادخبر - محمدغلامی:
خبر آمد که داس تیز اجل/ باز با ساقه ای برابر شد
در جوانی برید عمری را / شاخه افتاد و غنچه پر پر شد
مرغ شب ناله ای کشید از دل/ بانگی از آتش جگر سر داد
نیمه شب بر فراز دشتستان/ ناله های سحر سحر سرداد...
برای غروب بیگاه سحر
محمد غلامی
خبر آمد که داس تیز اجل
باز با ساقه ای برابر شد
در جوانی برید عمری را
شاخه افتاد و غنچه پر پر شد
مرغ شب ناله ای کشید از دل
بانگی از آتش جگر سر داد
نیمه شب بر فراز دشتستان
ناله های سحر سحر سرداد

مرغ جانی قفس شکست و پرید
از تن خاکدان جدا شد و رفت
رفت تا بی نهایتی ابدی
از همه دردها رها شد و رفت
رفتی ای آفتاب خوبی ها
تو که همنام با سحر بودی
مهربان تر ز خوبی و پاکی
از سحر هم زلال تر بودی
دست بی رحم مرگ زد بیگاه
تیشه بر ریشه ی جوانی تو
باد زرد خزان به هم پیچید
باغ سرسبز زندگانی تو
گر چه از بین ما سفر کردی
هر کجا بنگریم پیدایی
رفتی از دیدگان ما اما
جاودان در میان دل هایی
محمد غلامی
26 تیر 1402
*سحر آبشیرینی آموزگار فقید که پس از چند سال مبارزه با سرطان، دو روز پیش دار فانی را وداع گفت.
وی قبل از آموزگاری، چند سال آخر دهه ۱۳۸۰ همکار هفته نامه اتحاد جنوب بود.
روحش شاد و یادش مانا