
روزهای گذشته برای من که بهین جا جاوار (میراث) نیاکانم میهن پرستی و عشق به ایران و ایرانی است، روزهایی بود بسیار سخت.
به یک ناتراشیده در مجلسی / برنجد دل هوشمندان بسی (سعدی)
روزهای گذشته برای من که بهین جا جاوار (میراث) نیاکانم میهن پرستی و عشق به ایران و ایرانی است، روزهایی بود بسیار سخت.
سخت است از این جهت که پس از 22 سال تلاش، کوشش و پیگیری، با تندیس سرداری قهرمان و مرزبانی سترگ چون غضنفرالسلطنه اینگونه رفتار می شود. آن هم به گناه پدافند از مرزبوم ایران و میهن پرستی، این رفتار ناسزا و ناشایست مرا به یاد پاسخ غضنفرالسلطنه در دی ماه 1308 خورشیدی در همین دژ یا کاروانسرای برازجان به سرهنگ احمد معینی، فرمانده ی فوج نادری (عده نادری) انداخت.
بدان هنگام که سرهنگ معینی به غضنفرالسلطنه گفت: می گویند که شما سرکش و متمرّد هستید. فرمودند: آری در برابر مأموران بی مایه و زورگو و چپاولگر که در این شهر با عنوان های خاک پای حضرت اشرف و کمین بنده ی آستان اعلی حضرت، علیه مردم دشتستان به شما راپورت می دهند، نه تنها سرکش و متمرّد، بلکه آن ها را از این دیار بیرون رانده ایم تا بیشتر موجب آشوب و فتنه و فساد نشوند.
اما آقای سرهنگ، ما خود آگاهیم و خوب می دانیم که بزه نابخشودنی ما «میهن پرستی» است و بدین جهت بار دیگر با صدای بلند می گوییم:
«میهن پرستی ار چه گناهی است بس بزرگ ما این گناه کرده و حاشا نمی کنیم».
امروز نیز به همین گناه بزرگ به غضنفرالسلطنه و مردم دشتستان، اهانت روا می دارند زیرا که می دانند «درخشیدن ماه چندان بود، که خورشید تابنده پنهان بود»
* نویسنده، پژوهشگر تاریخ و استاد دانشگاه