
اتحادخبر- امید دریسی: امروز چهارشنبه دهم خرداد ۱۴۰۲ همزمان با برگزاری فینال جام حذفی بین تیمهای فوتبال استقلال و پرسپولیس، وریا غفوری نیز اعلام کرده است که از این فرصت استفاده میکند تا در حضور هواداران دو تیم از دنیای حرفهای فوتبال خداحافظی کند. به این بهانه یادداشت منتشره در همین تارنما در تابستان سال گذشته با عنوان *«وریا تاوان چه را میدهد؟
✍🏼 امید دریسی
امروز چهارشنبه دهم خرداد ۱۴۰۲ همزمان با برگزاری فینال جام حذفی بین تیمهای فوتبال استقلال و پرسپولیس، وریا غفوری نیز اعلام کرده است که از این فرصت استفاده میکند تا در حضور هواداران دو تیم از دنیای حرفهای فوتبال خداحافظی کند. به این بهانه یادداشت منتشره در همین تارنما در تابستان سال گذشته با عنوان *«وریا تاوان چه را میدهد؟»* با اندکی ویرایش تازه بازنشر میشود:
تابستان سال گذشته بود که گمانهزنیها بین هواداران تیم استقلال بابت کنار گذاردن کاپیتان تیمشان به دلایلِ غیر فوتبالی تشدید شد و آنان در پی پشتیبانی از وریا برآمدند. اتفاقی که بالاخره افتاد و گمانها تشتتوار به حال خود رها شدند.
هدف از این جُستار پرداختن به توان و آمار فنیِ این بازیکن در زمان جدایی از استقلال نیست که آیا بنا به دلایل فنی کنار گذاشته شد یا به علت مواضع صریح و انتقادی اجتماعیاش. چندان که در ذیل میآید بحث بر سر نحوهٔ مواجهه با منتقد، خاصّه منتقدِ دلسوز است. خواه بازیکن فوتبال باشد، خواه صاحب منصب حکومتی یا مجری و یا هر شهروندی که در این مملکت زندگی میکند و به خاکش تعلق خاطر دارد.
شدتِ داستان وریا غفوری از مصاحبهٔ انتقادی در پایانِ بازیِ فوتبال بین تیمهای «استقلال - فولاد» در اهواز شروع شد که دست بر قضا قهرمانی استقلال پس از آن بازی در لیگ مسجل شده بود. او به جای شادی و پریدن به هوا، از درد مردم گفت.
هر آن چه که در آن مصاحبه از زبانِ وریا جاری شد بیانِ دغدغهها و مشکلات مردم بود و مگر بازگویی مشکلات و داشتنِ دغدغهٔ مردم بد است؟
برای نویسندهٔ این سطور جای سوال است که اگر اینگونه اظهارنظرها قرار باشد گوینده را با پیامدهای احتمالی مواجه سازد، پس آنان که در صف خدمت برای انواع انتخابات از ریاستجمهوری تا مجلس شورای اسلامی و شوراها از بام تا شام دلیلِ احساس تکلیف خود را رفع مشکلات مردم بیان میکنند نیز مرتکب خطا و گفتارِ ناصواب شدهاند یا این که صلاحیتِ بیانِ سخنانی از این جنس فقط در حوزهٔ اختیارات مسؤولین است که در زمانِ انتخابات احساس تکلیف میکنند؟!

اصلاً مگر خودِ مسؤولان نمیگویند که شبانهروز همین دغدغه را دارند؟ دارند دیگر! پس چه تفاوتی دارد که از زبانِ کِه، کجا و چگونه جاری شود؟ مهم این است که وریا سخنانی گفته که مورد تأیید همهٔ مسؤولان و مهمتر همهٔ مردم هم هست. نیست مگر؟!
در همه جای کرهٔ خاکی فوتبال دایر است تا به نشاط جامعه بپردازد و خاصه موجبِ سرگرمی جوانان باشد، اینجا اما به طُرُق مختلف فوتبال مسببِ قهر قسمتی از جامعه میشود! آن از کنار زدن برنامهٔ نود و مجریِ مردمی و محبوبش و متعاقباً سوق دادنِ ملتی به سوی شبکهها و برنامههای ماهوارهای، این نیز از برخورد با بازیکنان و شخصیتهای محبوبی نظیر حجازیها، داییها و وریاها! در سطح کلانتر نیز که به واسطهٔ ضعف وزارت ورزش و عدم خصوصیسازی دو تیم پرطرفدار پایتخت، هواداران همیشه دعوایشان داغ است که فلان دولت یا بهمان وزیر با شماست و ضربان قلبشان آسمان هفتم است که تیمشان از آسیا حذف نشود!
وریا پس از آن بازی در اهواز گفت: «هواداران ما با هزاران بدبختی بلیت را تهیه میکنند و ما را تشویق میکنند، در نتیجه ما باید زبان آنها باشیم» آخر کجای این حرف بد است که بعضیها را بر آشفت؟ او میگوید: «باید سعادتمند زندگی کنیم. این حق مردم ایران است که سعادتمند زندگی کنند» خوب این سخن که برآمده از تفکراتِ لیبرالیسم و سکولاریسم و دیگر ایسمها و آب به آسیاب دشمن ریختن که نیست. این دقیقاً جزو شعارهای انقلاب اسلامی مردم ایران بوده و هست.
چرا ما با ندانمکاری از هر موضوع پیش پا افتادهای و در هر حوزهای، مشکلی بزرگ میسازیم؟ خسته نشدید از ساختن و به وجود آوردن نمادهایی که معلولِ مدیریتِ ناصوابتان در عرصههای مختلف خاصّه فوتبال است؟
هر کس که دل در گرو این مردم و کشور و انقلاب دارد، اگر سخنی در دفاع از آرمانهای انقلاب و مردم گفت باید تکریمش کنیم و عزیزش بداریم نه آن که برخوردِ غیرحرفهای صورت بگیرد و مردم گمان برند چون از مشکلات آنان سخن به میان آورده با او چنین کردهاند!
کاپیتان محبوب آبیهای پایتخت چندان که بالاتر آمد، صرفاً در قالب یک شهروندِ ایرانی پیرامونِ مسائل اجتماعی و مدنیِ مملکتی که در آن زندگی میکند صحبت کرده بود. او که دغدغهٔ مسائل اجتماعی دارد برانداز نیست، معاند نیست، سلطنتطلب و تجزیهطلب نیست. دلسوز است، مسلمان است، ایراندوست است، جامعه و مملکتش را دوست دارد و بدان عشق میورزد و به سهم خود تلاش میکند تا گوشهای از کژیها را تذکر دهد و الا او نیز میتواند همانند خیلیها ساکت باشد و زندگیاش را بکند و برایش هم مهم نباشد که در این مُلک چه میگذرد! روا نیست آن که دلسوز است بابت نظرات دلسوزانهاش هزینه بدهد.
دایرهٔ خودیها را روز به روز تنگتر نکنیم و بر منتقدین روز به روز نیافزاییم. هنر آن است که معاند را به مخالف، مخالف را به منتقد و منتقد را به موافق تبدیل کنیم نه بالعکس!
جان کلام این یادداشت این است که بگوییم مردمِ منتقد و معترض در هر صنف، از هر طیف، قوم و مذهب را بیش از پیش جذب کنیم و با اجتناب از برخوردهای قهری و سلبی افراد را رادیکالتر نکنیم.