
اتحادخبر-زینب رنج کش: معصومه ذهبی فرهنگی بازنشسته برازجانی است که تاکنون 44 کتاب را برای کودکان و نوجوانان به رشته تحریر درآورده است. من از سوم ابتدایی پولم را صرف خرید کتاب می کردم.. از کتاب ها هیچ درآمدی تا الان نداشته ام.. من عاشق بچه ها هستم.. هدفم ترویج فرهنگ کتاب خوانی بود.. گفتگوی ما با این نویسنده پرکار برازجانی را دنبال فرمایید...
اتحادخبر-زینب رنج کش: معصومه ذهبی فرهنگی بازنشسته برازجانی است که تاکنون 44 کتاب را برای کودکان و نوجوانان به رشته تحریر درآورده است. من از سوم ابتدایی پولم را صرف خرید کتاب می کردم.. از کتاب ها هیچ درآمدی تا الان نداشته ام.. من عاشق بچه ها هستم.. هدفم ترویج فرهنگ کتاب خوانی بود.. گفتگوی ما با این نویسنده پرکار برازجانی را دنبال فرمایید...

لطفا خود را معرفی کنید.
- معصومه ذهبی فرهنگی بازنشسته هستم و متولد1342در شهربرازجان با مدرک تحصیلی کارشناسی علوم تربیتی و از سال 1388 بازنشست شده ام.
در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟
- ویراستاری کتاب جدیدم
اکنون به نوشتن مشغول هستید؟
- بله، آخرین سالی که در مدرسه علم الهدی بودم همکاری داشتم به نام حبیب قاسمی و او نوشته های مرا می دید و به من پیشنهاد داد در نشریه اتحاد جنوب چاپش کنید و آن زمان به پیشنهاد وی این کار را کردم و اکنون نیز مشغول به نوشتن خاطرات تلخ و شیرین معلمی هستم.
چندسال است که می نویسید؟
- حدوداً 14سال است.
از فاخرترین اثر خود بگویید.
- نام اثرم که بسیار دوستش دارم، من او را دوست می دارم زیرا شش سال تمام براش زحمت کشیدم و دو جلد کتاب داشتم و این بخاطر نیاز دانش آموز هایم بود در آن موقع من دبیرستان و پیش دانشگاهی کار می کردم و من بیشتر به عنوان یک مشاور بودم برای بچه ها و آن ها می آمدند و از سر کنجکاوی در مورد ادیان و اقلیت های مذهبی سوالاتی می کردند و حتی گاهی می گفتند دوست داریم مسیحی یا زرتشتی و... شویم و حتی دانش آموز اهل تسنن نیز داشتم و بچه ها می گفتند ما عربی را دوست نداریم یا برایمان سخت است یا اگر دنبال چیزی در قران باشیم باید خیلی بگردیم تا پیدایش کنیم و من به بچه ها پیشنهاد دادم که حداقل یکبار هم شده به صورت روزنامه وار هم که شده کتاب آسمانی خودتان را مطالعه کنید و آن ها می گفتند این برایمان سخت است و من شش سال شبانه روز تلاش کردم بعد از نماز صبح شروع می کردم به نوشتن تا هرزمان که خستگی برمن چیره شود. حدود 10 تا 12 ترجمه متفاوت جلویم بود سعی کردم ساده ترین و آسان ترین قابل فهم تریم و عامه پسند ترین ترجمه را داشته باشم که نیازی به تحلیل زیادی نداشته باشد قرآن همانطور که می دانید موضوعات مختلفی د ارد و من کل موضوعات قران را در 12 موضوع خلاصه کردم و این به صورت فهرست وار بود تا اگر افرادی مثل دانش آموزانم بر ایشان جستجو در قرآن سخت بود به سادگی به مراجعه به فهرست بتواند موضوع مورد نظرش را پیدا کند.

جلد دوم نیز تمام داستان ها و یا صحبت پیامران و خداوند را در آن جلد آورده ام و این نیز فهرست خودش را دارد و آموزش و پرورش نیز قول داد که از من کتاب ها را بگیرد ولی متاسفانه زمانی که کتاب ها آماده شد و من بردم گفتند غیر از شما خیلی های دیگه هستند که در نوبتند و ما نمی توانیم از شما کتاب ها را بگیریم. به من گفتند ما می توانیم به شما نامه ای دهیم که در مدارس سر صبحگاه کتابتان را تبلیغ کنید و خیلی خوب شد و در بیشتر دبیرستان ها رفتم و مقداری از کتاب هایم را با خودم میبردم و سر صف صبحگاه کتابم را تبلیغ می کردم و درموردش توضیح می دادم و استقبال گاهی آنقدر خوب بود که دویا سه بار مجبور می شدم تمدید کنم برای آن مدرسه و حتی جلد اولش را تجدید چاپ کردم.
بعد از این شروع کردم به نوشتن کتاب کودک در مجتمع شهید شاهینی در بین نویسندگان که بیشتر کار این انجمن نوشتن داستان های کوتاه و یا رمان های نوجوان بود و من برخلاف این ها علاقه ام به کار داستان کودک بود و شروع کردم به داستان نوشتن و کتاب هایی که من چاپ کردم افراد زیادی در آن سهم داشتند و یکی از آن ها ویراستار زهرا جهان افروزی بود مترجم نیز در این کار سهیم بود چون تمام کتاب های کودک من دو زبانه است نقاش و تایپیست بودند که بهتر است نام نبرم زیرا همه دوستان بسیار برای به چاپ رسیدن کتاب هایم به من کمک کردند.
تاامروز چند اثر داشته اید؟
- ۴۴ کتاب
آخرین کتابی که به چاپ رساندید چه کتابی بوده است؟ با چه انگیزه ای نوشتید؟
- "همکاری" و "کفش هایت را بردار"، که کتاب همکاری با ایجاد ترغیب و میل به همکاری در کودک و خانواده نوشته شده است. تقریبا چند روز پیش بوده است. کتاب های من کتاب کودک است. من همیشه مقاله و داستان کوتاه کار می کردم و زمانی که نوه ام به دنیا آمد و من احساس می کردم باید برایش قصه بگویم اتفاقات ملموسی که هردو با هم تجربه اش می کردیم و می د یدیم که اتفاق افتاده را به صورت داستان در می آورم و داستان هایم همه متعلق به اتفاقات زندگیم است و خیال پردازی ام از کتاب و داستان های دیگر برگرفته نشده است.

داستان کفش هایت را بردار در مورد پسر همسایه مان بود که خرگوش داشت و خرگوشش می آمد و کفشش را گاز می زد این پسر می خواست به مسابقه فوتبال برود و دید که کفش ورزشی اش پاره شده و در جاکفشی را باز می کند و می بیند لنگ کفش های مامان و بابا هم خراب است و کار خرگوشش بوده و مادرش جفت کفش ورزشی در انبار دارد و برایش می آورد به او می گوید: این رابپوش که فعلا به مسابقه ات برسی. داستان با جمله کفش هایت را بردار پسرک به پایان می رسد و او به مادر و پدرش این جمله را می گوید تا دیگر خرگوش کفششان را نجود.
از چندسالگی متوجه علاقه تان به نوشتن شدید؟
از سوم ابتدایی، من از سوم ابتدایی پولم را صرف خرید کتاب می کردم و تمام پول تو جیبی هایم را برای خرید کتاب خرج می کردم. آن موقع ها پول به این وفور نبود، ماشینی نبود اصلا برازجان به این شکل نبود خیلی علاقه داشتم و در گرمای تابستان و سرمای زمستان دوتا جا برایم خیلی قشنگ بود یکی مغازه کتاب فروشی حمیدی و برازجانی این دو روبه روی هم بودند و من پاتوقم این دوجا بود چه تنها و چه به همراه برادرم که با هم می رفتیم و من پول هایم را جمع می کردم و یک دل سیر اول کتاب ها را ورق می زدم و بعد از آن کتاب می خریدم.
من عضو گروه پیشاهنگی بودم در یکی از داستان هایم نیز گفته ام که مثلا چیزی میخریدیم و به ادارات یا مغازه ها می رفتیم مثلا یک جعبه بیسکویت میگرفتم و اگر به یک اداره می رفتیم یک کارمند یک عدد از این بیسکویت برمی داشت ولی خیلی به ما پول می داد و این استقلال مالی را به ما یاد می داد و ارتباط اجتماعی و یا شناخت پول را به ما یاد می داد من بیشتر کتاب هایم را با پول در آمدم از این راه می خریدم.
من به املا و انشاء خیلی علاقه داشتم وقتی که می خواستم انشاء بنویسم همیشه انشاء هایم 20 بود و حتی در کمترین زمان ممکن یک صفحه را حداقل داشتم در صورتیکه برای بعضی از بچه ها نوشتن یک خط هم سخت بود.

به یاد دارید اولین کتابی که خواندید چه بود؟
- از کتابخانه قرض گرفتم و کتاب مملی بچه ای که غذا نمی خورد بود. داستان بچه ای است که غذا خوردن را دوست ندارد و مادرش به او می گوید غذا بخور و او به جای اینکه خودش غذا را بخورد به سگش که دور میز می چرخد می دهد مملی روز به روز کوچکتر می شود به طوریکه مادرش وقتی میخواست اتاق را جارو کند مملی را نمی بیند و همراه آشغال های کف اتاق درون سطل زباله می اندازد یعنی در این حد کوچک شده بود و بعد به کمک همان سگ نجات پیدا می کند و یکی از داستان های من دقیقا شبیه همین داستان است آن هم بخاطر نوه خودم که غذا نمیخورد و نام این داستان بهزاد قهرمان است.
قصه ای از قصه هایتان که خیلی دوستش دارید را معرفی کنید؟
- "لانه ای برای دوست"، پسری به اسم آرش که نصف شب از خواب بلند می شود و برای خوردن آب به آشپزخانه می رود و صدای چیریک چیریک می شنود و چیزی می بیند به تشابه یک توپ قهوه ای رنگ که به زیر یخچال می رود و متوجه می شود که آن موش است و در آشپزخانه سوراخی است که موش در آن است و اتفاقاتی دوستانه بین این دو می افتد و آرش به موش می گوید که اگر خانواده ام تو را ببینند اتفاق بدی برای تو می افتد و برای او در حیاط خانه لانه ای میسازد و به او کمک می کند. این داستان بسیار برای کودکان و نوه ام جالب بود. یا کتاب کسی به اندازه هزار شهر بازی، در مورد دختری که خواهر و برادر ندارد و ادامه ماجرا.
نویسندگی درآمد خوبی دارد؟
- نه. من هیچ درآمدی تا الان نداشته ام و فقط ضرر کرده ام.
اگر درآمدش خوب نیست چرا می نویسید؟
- از نظر معنوی سود کرده ام زیرا دنبال علاقه ام رفته ام. من دوست داشتم که کتاب آسمانیمان را به خطی ساده بنویسم که همه از خواندن آن نهایت لذت و استفاده را ببرند. مدیر اسبق ارشاد به من می گفتند که اگر شبی ده صفحه از این کتاب را نخوانم به خواب نمی روم و اینقدر این کتاب بیان شیوایی دارد که به آن بدجور وابسته شده ام و این مدیر به من نامه داد هم اینجا و هم شهرداری شیراز و هم ارشاد شیراز این کتاب را از من خرید و خیلی به من کمک کرد.
و من در مورد این کتاب از طرف ارشاد حمایت شدم (من اورا دوست می دارم زیرا). خوشحالم که برای دینم و بچه ها کتاب می نویسم و من عاشق بچه ها هستم چه بچه خودم باشد چه نباشد همه این ها بچه های من هستند. من خالصانه و صادقانه چه بچه های ایرانی باشند چه نباشند دوستشان دارم. می خواستم کتاب ها خوانده شود هدفم ترویج فرهنگ کتاب خوانی بود.
اگر قرار باشد یکی ازدو شغل خود را انتخاب کنید (معلمی یا نویسندگی) کدام را انتخاب می کنید؟
- هردو یکی ست و من اتفاقات تمام این 26 سال کارم تقریبا خیلی از اتفاقاتی که برای من و یا دانش آموز هایم افتاده را نوشته ام.
یک خاطره تلخ و یک خاطره شیرین از دورانی که داشتید برای نوشتن و یاچاپ آثارتان تلاش می کردید برایمان بگویید.
- من برای چاپ کتاب هایم به قم رفتم و مجتمع ناشران رفتم و خیلی از ناشران کتاب کودک و نوجوان رادیدم ولی انتشارات قلم جوان یا انتشارات وفایی بنظرم مسئولش رفتار خیلی خوب و انسانی با من داشت و هم از نظر هزینه ها خیلی حمایت کرد و من همان کتاب را جای دیگر شاید دوبرابر بود اما با من خیلی مناسب حساب می کردند و از همین جا از آن ها سپاسگزارم.
اتفاق خوب دیگر نیز مدیر سابق ارشاد بوشهر دکتر ماحوزی نامه ای به من دادند برای ارشاد و شهرداری شیراز و جالب اینجا بود که وقتی رفتم و درمورد کتابم صحبت کردم نامه را که دادم اصلا بدون اینکه من کتاب را به دستشان برسانم همان موقع پول را به حساب من ریختند.
خاطره تلخ، من اکنون برای چاپ کتاب هایم خیلی اذیت می شوم و با حقوق معلمی می خواهم کتابی را چاپ کنم و راضی نیستم پول از حق خانواده ام در راه علاقه خودم خرج کنم و از این رو بسیار به من فشار می آید و من کتاب برای چاپ آماده دارم و من هرکتاب بیش از 300هزار تومان برایم در می آید و باید پول نقاش و ویراستار و مترجم و... را بدهم که از توانم گاهی خارج است متاسفانه.
خانواده شما چقدر حامیتان بوده است؟
- خیلی، من بعضی از کتابهایم را دخترم ترجمه کرده است و برخی از کتاب هایم را پسرم نقاشی کرده است و چندتا از کتاب هایم را از نظر مالی پسر دیگرم حامی بوده است و همسرم خیلی حوصله به خرج می داد که می دید من صبح ظهر شب و عصر در حال نوشتن هستم اعتراضی نمی کرد و این حوصله و حمایت همه اش بخاطر درک آن هاست که به علاقه من احترام گذاشتند. چون همیشه به بچه ها می گفتم ماندگار ترین اثر از یک انسان ممکن است نوشته های او باشد که تاابد قطعا ماندگارمی شود.
من در دوره کارم دوبار معلم نمونه شدم و هردوبار سکه گرفتم که هردو را برای چاپ کتاب هایم فروختم.
جایگاه یک نویسنده را درکشور ما چطور می بینید؟
- باید خیلی به آن بها دهند مثل کشور های دیگر از جمله ژاپن و... هم معلم،شاعر، نویسنده و هنرمندان باید بیشتر به آنها توجه شود و حتی بین مردم باید بگویم از احترام زیادی برخوردار هستیم اما حمایتی از سوی مردم صورت نمی گیرد و امیدوارم در خرید کتاب مارا یاری کنند.
انتقاد پذیر هستید؟
- بله حتما، اگر نقد به جایی باشد چرا که نه.
کلام پایانی:
- اکنون که باشما صحبت می کنم می خواهم چیزی بگویم تا ازمن بماند، ۴۴اثری که دارم دوست دارم هرکدام به خوبی بین کودکان و مردم حفظ سود و بعد از من باقی بماند.
ما غیر از اینکه کیف و کفش و لباس و یا حتی خوراکی می خریم برای بچه ها و فکر می کنیم که او نیاز دارد باید حواسمان باشد روح بچه هایمان هم نیازمند است و این نیاز را کتاب پاسخ می دهد. کتاب می تواند تغییرات مثبتی در رفتار بچه های ما ایجاد کند پس کاش از آن غافل نشویم.