
اتحاد خبر- علی ایزدی: این روزها وقتی با جوانان؛ دختر یا پسر از ازدواج و آینده می پرسیم، به تنها چیزی که نمی اندیشند و امید ندارند ازدواج و تشکیل خانواده است! که می گویند: من در خرج و اداره ی خودم مانده ام و نان خور و محتاج سفره و جیب خانواده ام هستم؛ چگونه دیگری را با این فقر و نداری همراه کنم؟! این رنج و اندوه بزرگی ست؛ و مرثیه ای ست بر مرگ آرزوها...
🖋️ علی ایزدی
هنوز چند ماهی به پایان خدمت پسر مانده بود که خانواده در تدارک جشن ازدواج و عروسی بودند...
این عرف رایج جامعه ی ایرانی بود...
آرزوی هر پدر و مادری دیدن رخت سپید عروس برتن دختر و لباس دامادی پسرشان است...
چه شور و حالی داشت مراسم عروسی و جشن شادی و سرور در جای جای این سرزمین....
چند سالی ست ازدواج و عروسی رویایی دست نایافتنی برای جوانان و حسرت و اندوهی ست برای پدران و مادران...
راستی آزمایی کنید:
به خانوادههای فامیل و دور و برتان نگاه کنید،
ببینید چند نوزاد یا کودک دارند؟
امروز خانمی که در مرکز بهداشت کار می کند می گفت:
تقریبا 90 % مراجعه کنندگان بخش مادر و کودک زنان افغانی هستند!!!
گزارش و آمارها نشان میدهد نزدیک به پانزده میلیون دختر و پسر ایرانی در سن ازدواج هستند یا از آن گذشته اند!
این گونه و روشی ست از نسل کشی خاموش بدون تیر و تفنگ و تعقیب و گریز...!
تا چند سال پیش والدین فرزندان و خصوصا پسران را با هر ترفند و تشویقی پای سفره ی عقد می نشاندند...
امروز در بسیاری موارد می شنویم که خانواده با وجود تمایل پسرشان قادر به انجام این کار نیستند ...
از شغل و درآمد
از هزینه ی برگزاری عروسی
از تهیه ی جهیزیه و لوازم زندگی
و از همه ترسناک تر تامین مسکن برای یک زوج جوان !!!
این اوضاع نابه سامان،
این بلاتکلیفی و سردرگمی،
این نومیدی و نامرادی تا کی ادامه خواهد داشت؟!!!
از تولید نسل و ازدیاد جمعیت که بسیار زیانبار است،
رنج و عذاب پدر و مادرانی ست که با دیدن بی سروسامانی و نامرادی فرزند روزگارشان تلخ و ناگوار است و عذابی که ذره ذره مانند خوره روح جانشان را می تراشد..
جای تعارف و سانسور نیست،
جوان و غریزه ی جنسی اش چه میشود؟
اگر جوانی در برابر توفان غریزه تاب نیاورده و بیراهه برود، آیا سرزنش و مجازاتش جای پرسش ندارد؟!
آیا تنها اوست که خطا کرده و باید مکافات بیند؟
این روزها وقتی با جوانان
دختر یا پسر از ازدواج و آینده می پرسیم، به تنها چیزی که نمی اندیشند و امید ندارند ازدواج و تشکیل خانواده است!
که می گویند:
من در خرج و اداره ی خودم مانده ام و نان خور و محتاج سفره و جیب خانواده ام هستم
چگونه دیگری را با این فقر و نداری همراه کنم؟!
این رنج و اندوه بزرگی ست
از سراب خیال ها و عشقها و دلخوشی ها
و مرثیه ای ست بر مرگ آرزوها ...
چه باید کرد؟
برای جوان امروز و پدر و مادری که او را بی سرانجام و پژمرده و تنها می بیند و هر روز و ماه و سال پیرتر و پژمرده تر میشود ...
راستی را !
چه باید کرد؟!
بهمن ماه 1401
بندر گناوه