کد خبر: 163068 ، سرويس: داستان، شعر و ادب
تاريخ انتشار: 18 خرداد 1401 - 10:21
اختصاصی سرویس ادبیات داستانی اتحادخبر (روات)
داستان/ جومه سیاه بلند

اتحادخبر-معصومه خدادادی:جومه ی سیاهِ بلندش،گُلِ کِلون زده بود بهار...شما بهار رو ندیدین... ما... ما جنگ زده ها رنگ خاک و خون گرفتیم و بوی  باروت و خاکستر بعد به مادرم گفت: تو میگی خدا حواسش پرتِ کدوم گوشه ی دنیاش بود که شیوَن سر از دهان زنان جنوب درآورد...مو همین یه پسرِ داشتُمدوستاش گفتن:گلوله که می خورد تو چشاش، نگاش به اَفتو بود به...

 

معصومه خدادادی:

 

جومه ی سیاهِ بلندش،گُلِ کِلون زده بود بهار...
شما بهار رو ندیدین...
ما...
ما جنگ زده ها رنگ خاک و خون گرفتیم و بوی  باروت و خاکستر
بعد به مادرم گفت: تو میگی خدا حواسش پرتِ کدوم گوشه ی دنیاش بود که شیوَن سر از دهان زنان جنوب درآورد...
مو همین یه پسرِ داشتُم
دوستاش گفتن:گلوله که می خورد تو چشاش، نگاش به اَفتو بود
 به گلوش که گلوله می خورد منو صدا کرده
هانی رود ! هانی قدبُلندُم چن تا گلوله خوردی...
رود...رودِ چِش قشنگُم چن تا گلوله خوردی...

تابستون با دست دونه های سرخ زغال می چید رو سر قلیون
کور بشه هر کی نخواد بفهمه جنگ سی ما تمومی نداره
مادرم نی قلیون را داده بود دستش: خدا صبرت بده ننه ی هانی و بعد توی بال مینارش گریه کرده بود

پاییز از جومه ی ویلِ بُلندش گُلِ کِلون تِک می کرد
چنگ می زد به تَشت خمیر، شَروه می خوند
چونه می گرفت، شَروه می خوند
تنور تَش می کرد، شَروه می خوند
رودُم رود سی جوونای عیش نکرده
رودُم رود سی جوونای چیش چیش کرده ی تشنه خُو رفته...
بعد مینارش می نداخت رو صورتش: مادرای جنوب بالِ مینارشون معجزه نمی کنه اما آه دلشون اثر داره

به دَردُم دچار بشه هر کی نخواد بفهمه ای اَفتو حریف سوزِ سرمای زمستون نی
آخ رودِ جونُیم مونده شُو آوار
آخ رودِ مو خُودرفته شو دیوار
مادرم بال مینارش زیر گلوش محکم کرد: یادت بخیر ننه ی هانی
تو راست می گفتی؛ جنگ سی ما تمومی نداره.                                    

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/163068