
اتحادخبر-بانو بوشهری: حالا که برایت مینویسم بهار است. فصلِ نوبرانههای اردیبهشت. موسم عشوه آمدن گیلاسهای خوش رنگ و لعاب روی سینیهای بزرگ جلویِ دکانهای مردِ میوهفروش. آغاز حکومت زردآلوهای مَرندی،که آدم شرم میکند یک نظر نگاهشان کند از متانت و البته که قیمت اصلا نکند بهشت شکل تکاملیافتهی اردیبهشت است. از بس دلت میخواهد کار و بار ...
بانو بوشهری:
حالا که برایت مینویسم بهار است. فصلِ نوبرانههای اردیبهشت. موسم عشوه آمدن گیلاسهای خوش رنگ و لعاب روی سینیهای بزرگ جلویِ دکانهای مردِ میوهفروش. آغاز حکومت زردآلوهای مَرندی،که آدم شرم میکند یک نظر نگاهشان کند از متانت و البته که قیمت اصلا نکند بهشت شکل تکاملیافتهی اردیبهشت است. از بس دلت میخواهد کار و بار و حساب و کتاب را تعطیل کنی و کولهات را برداری و سبک، بار ببندی و بروی بروی سر از میمند دربیاوری مثلا. یا تختهگاز برانی بروی قَمصر پای دیگهای گلابگیریشان و رایحهی عِطر گل و گلاب بِدود زیر دماغت و همچنان که چشمت از تغافل و مستی روی هم افتاده دم بگیری که؛ در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود/ کاین شاهد بازاری،وآن پردهنشین باشد.
ماییم و یک اردیبهشت. اصلاً تمام این نامه را میخواهم از گل و گلاب و خوشیهای بیسبب بنویسم. بنویسم حال همهی ما خوب است. بنویسم زبالهگردهای شهر روز به روز دارد کمتر میشود. بنویسم وفور نان است و هیچ صدای اعتراضی نیست که بخواهد خفه شود. بنویسم صفهای طویل مرغ و روغن و غارت فروشگاهها دسیسه دشمن است برای تضعیف روحیه و دلسرد کردنمان. بنویسم قاچاق جایی در نظام مدیریت اقتصادیمان ندارد و آب و خاک و طلا و حراج اشیا عتیقه و باستانی کشورمان همهاش کذب است به مولا.
بنویسم به روزهای پیشرو خوشبینیم و اینجا کسی دغدغهی آیندهی اولاد ندارد که کو کار؟ کو مسکن؟ کو...
بنویسم معلمانمان عزتمندند و کارشان به تجمع نمیکشد که به کف خیابان بیایند. و تو همهی اینها را باور کنی، که نمیکنی.
این یک نامه نباید مثالِ باقی نامهها از رنجی که میبریم حرفی به میان بیاورم.این نامه دارد در اردیبهشت برای تویی که تولدت مقارن با عطر بهارنارنج است نوشته میشود. تولدت را از میان خطوط همین نامههایی که پست نمیشوند مبارکباد میگویم.
کمی تعجیل کن به آمدن دیگر. تولدت دوباره و هزارباره مبارک اردیبهشتزادهی من.