
اتحادخبر-عباس مظلوم:از نیمه ی اردیبهشت ماه سال یک هزار و سیصد و نود و نه هجری شمسی ، سه چهار روزی بیشتر نگذشته بود که با مرگ استاد فرج الله کمالی بهار ادبیات جنوب خصوصا دشتستان به یکباره به خزانی تلخ مبدل گشت. دشتستان ، استاد فرج الله کمالی شاعر محلی سرای دششتستون فرق سرم تا تک پام سیت بی قرار آویده ، بلکم بیشتر را...
عباس مظلوم:
از نیمه ی اردیبهشت ماه سال یک هزار و سیصد و نود و نه هجری شمسی ، سه چهار روزی بیشتر نگذشته بود که با مرگ استاد فرج الله کمالی بهار ادبیات جنوب خصوصا دشتستان به یکباره به خزانی تلخ مبدل گشت. دشتستان ، استاد فرج الله کمالی شاعر محلی سرای دششتستون فرق سرم تا تک پام سیت بی قرار آویده ، بلکم بیشتر را در سن هفتاد و یک سالگی به دست خزان بهاری سپرد و برای همیشه با او چون شیدا ، نادم و ناصح و آتشی و کوهستانی خداحافظی کرد ، که بقول فرج گرگ و چوپان و رمه مرگ رائیم همه . خداحافظی فرج از خداحافظی های غم انگیز دشتستان بود که اینبار روح پدر شعر محلی سرای کاملااثر گذار دشتستان در اوج وفاداری به دشتستان ، بر اساس حکم تقدیر از شعر و دشتستان در حالی که خداحافظی می کرد و سوار بر واگن های قطار مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن فعولن می رفت با شعر به آن شهدی که در لب های توست سوگند _ ندارد جز تو دل خواهی دل من به دشتستان سوگند وفاداری یاد می کرد.
رفت ولیکن مطمئنم که در تمام طول عمر هفتاد و یک ساله اش تنها چیزی را که بیش از همه از جهان پیرامون خودش شنیده بود ناله ی بیچارگانی بود که شاید به نوعی ناله شان انعکاس صدای تمام جامعه ای بود که اطراف استاد را فرا گرفته بود .
سرزمین گرم دشتستان را خوب توصیف می کرد که قبل از اینکه شاعر شعرهای از باغ پر از گل شقایق تا گندم زار های سرسبز باشد در دشتستان به دنیا آمده است و چند سالی را بیش از نیم قرن در آن زندگی کرده است از فصل برداشت گل تا جوانه های تازه ی خلیلوک را در گوشه گوشه ی دشتستان خوب تماشا کرده است عاشق دشتستان است و گویی این عشق ازلی ابدی را برای همیشه با خود داشته است ، تا جایی که نه تنها خود را عاشق دشتستان می داند که دشتستان را خاستگاه عشق می داند که در این خصوص می سراید که : توگویی عشق و مهرو دوستی را _ ز دشتستان و بوشهر آفریدند.