کد خبر: 160436 ، سرويس: داستان، شعر و ادب
تاريخ انتشار: 17 فروردين 1401 - 07:42
به بهانه چاپ و انتشار کتابِ خاطرات رزمنده یازده ساله تنگستانی با عنوانِ " کوچک تر از ام یک"
بلندتر از بیرمی، کوچک تر از "ام یک"

اتحادخبر-مختار فیاض :چند سالی است که نگارش و نشرِ خاطرات رزمندگان در جنگ هشت ساله با همسایه ی غربی که امروز دیگر دشمن محسوب نمی شود، باب شده است. تا کنون کتب زیادی از این دست، در اختیار علاقه مندان به ادبیات پایداری قرار گرفته است.آخرین کتاب از این ژانر، که من دیده ام و مطالعه کرده ام، "کوچک تر از ام یک" است!روایتِ زندگیِ رزمنده ی ...

 

✍️ مختار فیاض :


چند سالی است که نگارش و نشرِ خاطرات رزمندگان در جنگ هشت ساله با همسایه ی غربی که امروز دیگر دشمن محسوب نمی شود، باب شده است. تا کنون کتب زیادی از این دست، در اختیار علاقه مندان به ادبیات پایداری قرار گرفته است.
آخرین کتاب از این ژانر، که من دیده ام و مطالعه کرده ام، "کوچک تر از ام یک" است!
روایتِ زندگیِ رزمنده ی یازده ساله ای از روستایِ "حیدری" تنگستان در استان بوشهر، به قلم دوست و همکار خوبم "دکتر منوچهر بایندری".
کتابی که انتشاراتِ معتبرِ "سوره ی مهر" آن را به زیور طبع آراسته است.
 کتاب که در قالبی داستان گونه و جذاب تدوین شده است، از شرح کودکیِ راوی - که متولد ۱۳۵۴ - است، شروع می شود و تا پایان جنگ یعنی سال ۱۳۶۷ ادامه پیدا می کند.
کودکی روستایی و یتیم با نامِ " عباس حیدری" ابتدا از کودکی هایش در روستای "حیدری" تنگستان می گوید و از تغییرِ محل سکونتش به شهر اهرم و نهایتاً اصلِ ماجرا که اعزامش به آموزش نظامی و میدانِ جنگ است در یازده سالگی.
کتاب به همراه مقدمات، پیشگفتار و ضمائم، حدود ۱۵۰ صفحه دارد و اصل خاطرات در بیست و پنج فصل تدوین شده است.
بخش های نخستین، به کودکی های راوی می پردازد که با قلمِ روان نویسنده ای که خود نیز شاعر و نویسنده ی چندین مجموعه ی شعر و رمان است، به نگارش درآمده است.
آنچه در بخشِ محتوایی این اثر، بیش از دیگر مطالب جلب توجه می کند، تلاشِ فوق العاده و شگفت انگیزِ این نوجوان ۱۱ ساله برای اعزام به جبهه است، تلاشی که هر بار با ممانعتِ مراکزِ اعزام کننده، بی اثر می شود اما نهایتاً با نقشه ای خاص(تغییر سال تولد با تیغِ زنگ زده ای) موفق می شود خود را به محلِ اعزام برساند اما آنجا نیز به دلیل کوچکی جثّه برگردانده می شود؛ با این حال نا امید نمی شود و بارها با شگردهای مختلف خود را به مراکز اعزام می رساند تا نهایتاً فرمانده یکی از پادگان های آموزشی،  بلندی همت او را می پسندد و با حضورش در مرکز آموزش نظامی موافقت می کند.
هر چند در چند مرحله ی اعزامش به جبهه، خاطرات متعددی از این رزمنده کم سن و سال در صفحات کتاب می خوانیم ولیکن هیچ کدام به پای روایتِ تلاش هایش برای اعزام نمی رسد.
از بُعد ساختاری نیز، " کوچک تر از ام یک" ویژگی های یک اثر هنری خوب را دارد.
اول این که نویسنده تمام تلاش خود را به کار برده است تا از واژه های و نام های خوش تراشِ بومی در ثبتِ این روایت استفاده کند واژه ها و نام هایی همچون: شالو، پندک چال، پاریو، پده و ...
دویم این که نویسنده، تلاش کرده است تا با بهره گیری از مَثل ها و کنایات و تکیه کلام ها، درجه فصاحت متن را ارتقاء دهد. کنایه هایی همچون" ما لای پنبه بزرگ نشده ایم" یا این ضرب المثل که" اگه او آهنه مو آهنگرُم".
سویم: با  آوردنِ دیالوگ هایی با گویش مناطق مختلف، جذابیت دو چندان شده است.
مظفری...گفت:
" از دار دنیا تنها چی که با خُش به گور ایبرت همی برگاهِن"
چهارم: با استفاده از عنصر طنز در تمام بخش ها، روحی تازه در سطر سطرِ این اثر دمیده می شود. به طور مثال در شرح حال این کودک، در یازده سالگی، هنگام اعزام می خوانیم که: مسئول ثبت نام از او می خواهد که وصیت نامه بنویسد و او هر چه تلاش می کند چیزی به ذهنش نمی رسد و لاجرم از روی وصیت نامه ی شخص دیگری شروع به نوشتن وصیت نامه می کند؛ وصیت نامه ای که مربوط به یک فرد متاهل است و آن رزمنده متاهل برای همسرش اینچنین نوشته بود :" و در آخر تو ای همسر عزیزم! مرا حلال کن و بدی هایم را ببخش و بعد از شهادت راضی نیستم که به پای من بسوزی..."
ظاهرا راویِ ما هم، ابتدا همین جملات را در وصیت نامه اش می نویسد؛ اما بعداً یادش می آید که او اصلاً همسر ندارد؛ بنابراین، این بخشِ وصیت نامه را قلم می گیرد!
در کل "کوچک تر از ام یک" هر چند نسبتاً کم حجم است اما ویژگی های معنایی و ساختاری ارزشمندی دارد؛ پایان این کتاب که راوی و رزمنده سیزده ساله ما پس از انجام ماموریت و اتمام جنگ به خانه برمی گردد نیز همچون آغازش، سرشار از طراوت و امید است:" من سیزده ساله بودم؛ اما انگار سی سال بزرگ تر شده بودم و دیگر آن روستای حیدریِ کوچک، در پناه کوهِ دیر سالِ بیرمی، فقط وطنم نبود، وطنم نقطه به نقطه ایران بود، درختان شکسته ی کردستان بود، چفیه ی خون آلودِ شهیدان بود. وطنم آن نخل های نشسته در غصه و غبار و آن پیر استخاره گرِ عاشق تبار بود. وطنم آنجا کنار اروند کنار بود."

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/160436