
اتحاد خبر _ احمد خواجه حسنی : نورزی دگر از راه رسید بی آنکه مقدماتش فراهم باشد ، آمدم بنویسم ولی چه بنویسم و چگونه سر ز خجالت برآورم برِ دوست، که خدمتی به سزا نیامد از دستم... رسالت اجتماعی و وظیفه ی اخلاقی هر نویسنده ی حق طلبی در قبال کلی مردم و جامعه، دفاع از باورهایش و نگاشتن با تمام استعدادش را می توان خلاصه برشمرد، اورهان پاموک اما...
احمد خواجه حسنی
نورزی دگر از راه رسید بی آنکه مقدماتش فراهم باشد ، آمدم بنویسم ولی چه بنویسم و چگونه سر ز خجالت برآورم برِ دوست، که خدمتی به سزا نیامد از دستم... رسالت اجتماعی و وظیفه ی اخلاقی هر نویسنده ی حق طلبی در قبال کلی مردم و جامعه، دفاع از باورهایش و نگاشتن با تمام استعدادش را می توان خلاصه برشمرد، اورهان پاموک اما با من هم عقیده نیست و اصرار دارد "نویسنده اگر خوشحال باشد، نمینویسد" ! مایلم نظریه این استاد ترک تبار را رد کرده و نذر کنم در یکی از این آمد و شدهای امروز و فردا با خوشحالیِ تمام قلم به دست گرفته، از نوروز بنویسم و رخداد این انقلاب اجتماعی را در حالی به باد تبریک ببندم که حال و قال مردم سرزمینم خوش باشد و بهروزی و نیکروزی را به عینه تجربه کنند.
نوروز حکایت از دگرگونی و تحوّل دارد، این دگردیسی اجتماعی زمانی به نوروز همایونی بدل خواهد شد که اوضاع و احوال مردم نیز به احسن الحال گراید، قلم از مردمی می رانم که صلواة و صیام و قیامشان، دغدغه های معیشتی است . این کمترین ، آرزومندم لایق باشم و در یکی از روزهایی که عزت و ارجمندی سهم نجیب ایرانیان گشته و مردم سرزمینم با شرافت و سرافرازی به امرار معاش می پردازند،روزی که واپس مانده های خوراکی و زباله گردی دیگر سهم همان زبان بسته های بینوا باشد، سلسله تبریکات نوروز را مسرور و شادمانه به خدمت گماشته و هزاران تبریک برآمده از ضمیرِ دل به نسیم نوروزی بسپارم.
من اینجا عهد می بندم مادامی که در پرتو توزیع عادلانه ی ثروت، سایه سنگین و فلاکت بار فقر از پهنه ی آسمان ایرانِ درمانده رخت بربندد و روزی را شاهد باشیم که مساوات، برابری و برادری وجه غالب روزمرگی هامان باشد، آن روز خوشحال و مستظهر پر رنگ و خوانا می نویسم که بهاران خجسته باد. در این چند پارگیِ منفعل و خاموش، که هر پاره خود را ملّتی می پندارد، مغروق در گسل های ناصواب طبقاتی و فضای دو قطبی نابخردانه اش ، تبریک را به که حواله دهم که در جوابش لبخند رضایت باشد؟!!! به چهره ی هر که نگاه می کنم اخم هایشان خفه ام می کند! من امّا قول خواهم داد اگر روزی روزگاری نوروز فرا رسید و امید جوانه زد، شادی و نشاط اجتماعی به جامعه برگشت و فرزندان ایران زمین به مهارت های شادمانه زیستن مسلح شدند، خرسند و مشعوف قلم برداشته و با همه ی وجودم بنویسم هزاران تبریک ... بیائید در توسلات امروز و فردای هر روزمان ، دعا برای "ایران" را از قلم نیاندازیم و برای صلاح و فلاح آن با جان و دل بکوشیم... ✓ بختتان پیروز و فردای شما برکام باد.