
اتحادخبر-مهدی بردبار: جشنِ نوروز از کهن ترین دوران ها آیینی مردمی بوده است و جشنی باقداست به شمار می رفته است و کهن مُردریِ با ارزشی ست که از دستِ تطاول و جفای روزگاری بس دراز جسته تا به دست نوادگانی چون ما رسیده است. برخی نوروز را روز زایش می دانند و برخی این جشن را یک اینهمانی میان سیمرغ و فرودش به زمین با نوروز تلقی کرده و ...
مهدی بردبار:
جشنِ نوروز از کهن ترین دوران ها آیینی مردمی بوده است و جشنی باقداست به شمار می رفته است و کهن مُردریِ با ارزشی ست که از دستِ تطاول و جفای روزگاری بس دراز جسته تا به دست نوادگانی چون ما رسیده است. برخی نوروز را روز زایش می دانند و برخی این جشن را یک اینهمانی میان سیمرغ و فرودش به زمین با نوروز تلقی کرده و دیگرانی نیز بوده اند که نوروز را بازگشت به آغاز قلمداد کرده اند. اما هر چه هست می دانیم که نوروز آیینی بوده که با شگفتی تا امروز در طی سده ها و هزاره های متمادی دوام آورده است و یکی از بزرگ ترین رازهای دوامِ آن نگرشِ خاصِ مردمان به این جشن بوده به گونه ای که حتی پادشاهان نیز تحت تاثیر این نگرش قرار گرفته و در پایندگی این آیین کوشیده اند. نگارنده در اینجا قصد دارد به اختصار منشِ پادشاهان و نهادِ پادشاهی در شاهنامه را به مثابه ی نهادی که می توانسته نقشی اساسی در پایندگی نوروز ایفا کند در برخورد با نوروز و مردم نشان دهد و نقش آنان را در تداوم و ماندگاری نوروز به تصویر بکشد.
متن
به فرِّ کَیانی یَکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندرنِشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی
ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشیدِ تابان میانِ هوا
نسشته برو شاهِ فرمانروا
جهان انجمن شد بران تختِ اوی
شگفتی فرو مانده از بختِ اوی
سرِ سالِ نو هرمزِ فوردین
برآسوده از رنجِ تن ، دل ز کین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چُنین جشنِ فرّخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار
خاستگاهِ نوروز به گزارشِ شاهنامه گویا دورانِ جمشید بوده است. به نقل از خالقی مطلق و به گزارش طبری «جمشید به کمکِ دیوان عرابه ای از بلور می سازد و دیوان را بدان می بندد و خود در آن می نشیند و در روزِ هرمز [به نظر می رسد اینجاست که می توان رگه هایی از یک اینهمانی میانِ فرود سیمرغ که در واقع خدای ایرانیان دوران مهرپرستی بوده است را با نوروز مشاهده کرد زیرا هرمز نام خدا و نخستین روز ماه زرتشتی ست که در دوران سپسین جای سیمرغ را گرفته است.] از ماهِ فروردین ، یعنی یکم فروردین ، یک روزه از دماوند به بابِل می رود. مردم در آن روز جشن می گیرند و آن را نوروز می نامند.» به گزارشِ گردیزی «جمشید آسیاسنگی اندر گردنِ دیوی افگند و بر وی نشست و او را اندر هوا ببرد.» جمشید هنگامِ سفرِ هوایی خود هنوز گرفتارِ منی نشده است و در برابرِ یزدان ناسپاسی پیشه نکرده است ، بلکه برعکس پس از این سفر و با فرود آمدنِ او از آسمان مردم این رویداد را جشن می گیرند و آن روز را [نوروز] می نامند. به نظر می رسد نوروز با سفرِ هوایی جمشید ارتباطی نداشته است ، بلکه مربوط به پایانِ کارهای نیکِ جمشید بوده است.
در پادشاهیِ خسرو پرویز چنین آمده است:
به " نوروز " چون برنشستی به تخت
بنزدیکِ او موبدِ نیکبخت،
فروتر ز موبد ، مِهان را بُدی
بزرگان و روزی دهان را بُدی
به زیرِ مِهان جایِ بازاریان
بیاراستندی همه کاریان
فرومایه تر جایِ درویش بود
کجا خوردش از کوششِ خویش بود
«فروتر بریده بسی دست و پای
بسی گَشته افگنده بر در سرای»
در بیتِ پایانی [گَشته] در اینجا به معنای کسی ست که از حالِ عادی بیرون رفته باشد [بیمارِ روانی]. چون در دستنویس ها این واژه را با کافِ تازی نوشته اند از این رو [کُشته] خوانده شده و در همه ی چاپ های کنونی و فرهنگِ وُلف نیز به همین گونه آمده است و بُنداریِ اصفهانی هم آن را به همین گونه خوانده و چون در مصراعِ یکم هم سخن از کسانی ست که دست و پای آن ها بریده است بیت را چنین دریافته که در بارگاه یا بیرونِ آن گنهکاران را سیاست می کردند. اما فرض بر این که هنگامِ بار به فرمانِ پادشاه کسی را می کُشتند و یا دست و پایِ او را می بریدند [کاری که نگارنده در توصیف های بار در شاهنامه بدان برنخورده است جز این که مغضوبان و راندگان را در جایی پایین تر و یا بر درِ بارگاه می نشاندند] در اینجا سخن از بارِ عام در مراسمِ نوروز است و بی گمان نوروز مراسمِ دستگیری از تهیدستان و بخشیدنِ گنهکاران بود و نه روزِ مجازات. در همین پادشاهی خسرو پرویز چند بیت پس از بیت های یاد شده چنین آمده است:
وُ زان پس گنهکار و گر بی گناه
نماندی کسی نیز در بندِ شاه
به زندانیان جامه دادی بنیز
سراپای و دینار هر گونه چیز
هر آنکس که درویش بودی به شهر
که او را نبودی ز " نوروز " بهر،
به درگاهِ ایوانْش بنشاندی
دِرم پنج گنجی برافشاندی

چنان که دیده می شود پادشاه در نوروز حتی گنهکارانی را که در زندان بودند و یا دستِ کم برخی از آن ها را می بخشود ، پس چگونه ممکن است که در چنین روزی فرمان دهد که در پیشِ بارگاه دست و پای کسانی را ببُرّند و برخی را بکُشند؟! گذشته از این در اینجا به شرحِ جایِ نشستن بارخواهان در بارِ عامِ نوروز پرداخته است و می گوید: «چون هنگامِ نوروز پادشاه به تخت می نشست ، جای موبد از همه به او نزدیک تر بود و پس از موبد به ترتیب بزرگان و روزی دهان و نمایندگانِ بازرگانان و دستوران می نشستند و باز پایین تر جایِ تهی دستان و سپس در پایین ترین جایِ بارگاه که بر در [یا بیرون] بارگاه باشد ، " جای آسیب دیدگان و درماندگان و بیماران بود. " همچنین اشاره به روزی دهان از اینجاست که پادشاه در نوروز به تهیدستان و درماندگان کمکِ مالی می کرد و " روزی دِه " نامِ آن کسان و اندازه ی کمک به آن ها را در دفترِ خود می نوشت که سپس به آن ها پرداخت کند.
در دوران ساسانیان به خصوص در دربارِ خسرو پرویز اسنادی بسیار مهم و ارزشمند با جزییاتی بی نظیر از برگزاریِ بارِ عامه در نوروز وجود دارد که در شاهنامه گزارش شده است:
منادی گری دیگر اندر سرای
برفتی - گَهِ بازگشتن به جای-،

می گوید: «هنگامی که مراسمِ بارِ عامِ نوروزی به پایان می رسید و پادشاه از تالارِ بار به جایِ خود باز می گشت ، یک جارچی سخنانی را به مردم ابلاغ می کرد. نخست اندرز است و در پایان هشدار و بیم [اخطار و تهدید]:
که ای نامور پُر هنر سرکشان
ز بیشی چه جویید چندین نشان؟!
به کار اندر اندیشه باید نُخُست
بدان تا شود ایمن و تندرست!
سگالید و هر کار و زان پس کنید!
دلِ مردمِ کم سخن مشکنید!
بینداخت باید پس آنگه برید!
سَخُن های داننده باید شنید!
ببینید تا از شما زیر کیست
که بر جانِ بدبخت باید گریست!
هر آنکس که او راه دارد نگاه
بخُسپید بر گاه ایمن ز شاه!
دگر هرکِ یازد به چیزِ کسان
بُوَد خشمِ ما سوی آنکس رسان!
در این بیت از پادشاهیِ شیرویه در سوگند به " نوروز " و مهرگان احساساتِ ملی و دینی نهفته است که می تواند جایگاه بلند " نوروز " را در کنار دین نشان دهد دینی که که با نهادِ پادشاهی لازم و ملزومِ دیکدیگر بوده اند:
به یزدان و نامِ تو ای شهریار
به نوروز و مِهر و به خرّم بهار
و [خرّم بهار] احساس لطیف شاعرانه ای نیست که خبر از سرزندگی بهار می دهد.
و باز " شیرین " در پادشاهیِ شیرویه چنین کُنشی دارد:
ببخشید چندی به آتشکده
چه بر جای نوروز و جشنِ سده،
می گوید: «از داراییِ خود هم به آتشکده بخشید و هم برای [هزینه ی برگزاری آیین] نوروز و سده [و دستگیری از مستمندان در این جشن ها].
و در پایان در پادشاهیِ یزدگردِ شهریار این شورانگیزترین و گریه آورترین داستانِ شاهنامه که به گفته ی فریدریش روکرت همه ی واژگانش سیاه پوش هستند یزدگرد به کسانی که به او یاری کنند [در جنگ با تازیان] قول می دهد که در جشن های " نوروز " و مهرگان نیز که این دو جشنِ بزرگ اند و در آن ها مردم آرزو کنند و آرزو برآورند ، پاداش و جشنی آن ها بر جای است و فراموش نخواهد شد:
به " نوروز " و مهر این هم آراسته ست
دو جشنِ بزرگست و با خواسته ست
نتیجه گیری
با آنچه گذشت دستِ کم می توان مدعی شد که منشِ پادشاهان و نهادِ شاهنشاهی در شاهنامه در پاسداشت جشنِ کهنِ نوروز و برگزاری و پایندگی و دوامِ آن که همراه با ناز و نوازش عامه ی مردم حتی گنهکاران و بزهکاران بوده است نقشی بسزا ایفا کرده و یکی از رازهای ماندگاری این جشن کهن بوده است.
سرچشمه ها:
فردوسی، ابوالقاسم، (۱۳۹۳)، شاهنامه ، ویرایش جلال خالقی مطلق، دوره ی هشت جلدی، انتشارات مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهش های ایرانی و اسلامی)
خالقی مطلق، جلال، (۱۳۹۳)، یادداشت های شاهنامه، دوره ی سه جلدی، انتشارات مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهش های ایرانی و اسلامی)