
اتحادخبر-بانو بوشهری:همین حالا که برایت مینویسم ساعت یکِ نصفِ شب است و باران شدت گرفته است . آسمان انگار از کمرویی گذاشته است اهالی شهر که به خواب رفتند بُغضش را بترکاند . شبیه عزیز از دست دادهها که میگذارند بعد از به خاک سپردن و وقتی دورِ قبرِ تازه فوت شده که خوب خلوت شد بلند بلند و بدون خجالت زار بزنند.خوبی دورت بگردم!؟ خوابم نمیرفت و...
بانو بوشهری:
همین حالا که برایت مینویسم ساعت یکِ نصفِ شب است و باران شدت گرفته است . آسمان انگار از کمرویی گذاشته است اهالی شهر که به خواب رفتند بُغضش را بترکاند . شبیه عزیز از دست دادهها که میگذارند بعد از به خاک سپردن و وقتی دورِ قبرِ تازه فوت شده که خوب خلوت شد بلند بلند و بدون خجالت زار بزنند.
خوبی دورت بگردم!؟
خوابم نمیرفت و صدای برخورد باران به سقفِ حیاط خلوت که در مجاورت اتاقم هست مزیدِ بیدار ماندنم است و دلم رفت پیِ تو .
همین حالا اگر وسط این بیخوابیِ شبانه بودی، هزار هزار حرف بود که برای هم بزنیم. که نیمه شب بحثهای کلاسِ نجوم و آسمان و کهکشان را بزنیم توی تعللِ شهرداری در آسفالت کردن کوچه و بعد کمی از خاطراتت از دانشگاه و شاگردهایت بگویی و گریزی هم به شعر بزنیم و سَرکی هم به مذاهب و عرفان بکشیم و طبق معمول از تحولات منطقه هم غافل نباشیم.
میبینی؟ میبینی چقدر حرف هست و تو نیستی!
راستی لابه لای حرفهایمان از بی آر تی خوابیِ عدهای هم باید برایت بگویم. آدم این تصاویر را که میبیند دلش میسوزد و کاری از دستش بر نمیآید. البته که مدیر عامل شرکت بی آر تی شهرداری گفته است حالا به این شدتی هم که میگویند نیست.
میدانی که ! میزانِ شدتِ ما با آنها کلی توفیر دارد.
ولش کن. همان هیچ نگویم بهتر است. هم دلِ خودم ریش میشود هم سر تو را درد میآورم.
نامه ، به چون تویی باید پُر از عزیزم و جانم و قربان صدقه رفتن باشد. نه شرحِ اندوههای بیعددی که جماعتی را بیفردا و بیاُمید کرده است.
به هر چه دست میزنم مقابلم تویی. گلنرگسیهای باغچه را که بو میکنم، موسیقیِ حال خوب کن که گوش میدهم، نوروز که بیاید، تولدت که باشد، حافظ که بخوانم. همه چیز. در همه چیز ردی از توست. یا من در همه چیز به دنبال نشانی از توأم.
در حافظخوانیها بیشتر زمزمهات میکنم.
امروز این بیت را از سرِ اخلاص به نیت تو چند ده بار زمزمه کردم ؛
گر بایدم شدن سوی هاروت بابِلی/ صد گونه ساحری بکنم تا بیارمت..