
اتحادخبر- فاطمه عبدالهی:کتاب سن عقل رمانی از فیلسوف ژان پل سارتر است که در سال ۱۹۴۵ منتشر شد. این کتاب اولین قسمت از سهگانه راههای آزادی است. داستان این رمان به اواخر دهه ۱۹۳۰ در پاریس بوهمی اشاره دارد و به سه روز از زندگی معلم فلسفه به نام ماتیو متمرکز است که برای پرداخت هزینه سقط جنین معشوقه خود، مارسل، پول جستجو میکند...
فاطمه عبدالهی:
دربارهی کتاب و نویسنده
کتاب سن عقل رمانی از فیلسوف ژان پل سارتر است که در سال ۱۹۴۵ منتشر شد. این کتاب اولین قسمت از سهگانه راههای آزادی است. داستان این رمان به اواخر دهه ۱۹۳۰ در پاریس بوهمی اشاره دارد و به سه روز از زندگی معلم فلسفه به نام ماتیو متمرکز است که برای پرداخت هزینه سقط جنین معشوقه خود، مارسل، پول جستجو میکند. سارتر انگیزههای شخصیتهای مختلف و اقدامات آنها را تجزیه و تحلیل میکند و برداشت دیگران را در نظر میگیرد تا تصویری جامع از شخصیت اصلی به خواننده ارائه دهد.
این کتاب به ترجمه حسین سلیمانینژاد از انتشارات چشمه در 375 صفحه منتشر شده است.
ژان-پل شارل ایمار سارْتْرْ زاده ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ – درگذشته ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رماننویس، نمایشنامهنویس و منتقد فرانسوی بود.
سارتر در روز ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ در پاریس به دنیا آمد. پدرش «ژان باپتیست سارتر» (۱۸۴۷–۱۹۰۶) افسر نیروی دریایی فرانسه بود و مادرش «آنه ماری شوایتزر» (۱۸۸۲–۱۹۶۹) دخترعموی «آلبرت شوایتزر» پزشک معروف، برنده جایزه صلح نوبل است. پانزدهماهه بود که پدرش به علت «تب» از دنیا رفت. پس از آن مادرش به نزد والدینش در مودون بازگشت. بهطور کلی دو دوره در زندگی حرفهای سارتر وجود داشت. اولین دوره زندگی حرفهای او دوره پس از نوشتن اثر معروفاش، هستی و نیستی، بودو نوشتن رمان تهوع. سارتر به آزادی بنیادی انسان اعتقاد داشت و باور داشت که «انسان محکوم به آزادی است.»
یک هفته بعد از مرگ سارتر روی جلد هفتهنامه نوول اُبسرواتور که سارتر به آن علاقه داشت و واپسین گفتگوهایش هم در آن منتشر شده بود، بر زمینه سرمهای تیره تصویر درشتی از چهره سال خورده سارتر چاپ شد، و زیر آن با حروف سفید واپسین عبارت کتاب واژهها آمد:
«تمامی یک انسان، از تمامی انسانها ساخته شده و برابر کل آنها ارزش دارد، و ارزش هر یک از آن با او برابر است.»
معرفی:
کشمکش درونی شخصیت داستان پررنگترین عنصر در ابتدا تا انتهای رمان میباشد. همچنین در تنگنا قرار گرفتن ماتیو برای جمعآوری مقداری پول، اختلافات لولا و بوریس در رابطهشان و رابطه پنهانی مارسل (همسر ماتیو) با دانیل نیز از کشمکشهای دیگر داستان هستند که خواننده را وادار به ورق زدن میکند.
عنوان رمان با محتوای آن متناسب است. همانطور که در بخش « بخشهایی از کتاب» به آن اشاره شده است، سن عقل سنی اخلاقی است. سنی که آدمها عاقلانه رفتار میکنند. ماتیو سعی میکند آزاد باشد، اما به اشتباه با زندگیای مواجه میشود که کاملاً بیمعنی و پوچ است. او معلم فلسفه است، اما در زندگیاش هدف والایی ندارد، معنیای را دنبال نمیکند، برای چیزی تلاش نمیکند و فقط میخواهد آزاد باشد. زندگی ماتیو رو به پوچی میرود و در مقابل دوست او، برونه، یک کمونیست است و زندگیاش در راستای رسیدن به هدفی است که آن ایدئولوژی دارد.
توصیفات رمان در درجه خوبی قرار دارند. جزئیات در قسمتهایی از رمان بینقص هستند و احساسات درونی ماتیو کاملاً توصیف میشود. تصور صحنههای داستان برای خواننده مشکل نیست و او به راحتی میتواند داستان را با وضوح کامل دنبال کند.
پیرنگ منسجم است. نقطه آغاز رمان در برگیرنده اتفاقاتی نو است. گفت و گوی مردی ژندهپوش با ماتیو و سپس ماتیو به دیدن مارسل میرود. سپس رمان با خبری که مارسل به ماتیو میدهد اوج میگیرد. خبرِ بارداریاش. حال ماتیو باید برای سقط جنین معشوقهاش پول کافی جور کند و داستان تازه اوج میگیرد تا وقتی که به نقطه اوج برسد و ماتیو چیزهایی را بفهمد که تصمیمش را عوض میکنند.
روند رمان نرمال است. گاهی اوج میگیرد و گاهی آرام میشود. به طور کلی، هر چه به پایان نزدیکتر میشویم، روند تندتر میشود.
همانطور که میدانیم، این رمان فلسفه اگزیستانسیالیم سارتر را شرح میدهد. فلسفه اگزیستانسیالیسم میگوید زندگی انسان بیمعنا خواهد بود تا زمانی خود انسان به آن معنا دهد و این رمان نیز همین فلسفه را توضیح میدهد.
تعلیقهایی مثل زمان گم شدن ایویچ، دانشآموزش، که کلوپهای مختلف را دنبال او گشته بود، بریدن دست ماتیو در مهمانیای که با لولا، بوریس و ایویچ رفته بود، دزدیدن پول از لولا و... خواننده را میخکوبِ داستان میکردند.
این رمان داستانی به ظاهر ساده و نرمال داشت. زندگی یک معلم فلسفه که برای هفت سال با مارسل، معشوقهاش، است و حال به ایویچ، دانشآموزش، علاقه دارد و برونه فکر میکند علاقه او صرفاً به این دلیل است که دوست ندارد پیر و سالخورده به نظر برسد. اما در حقیقت، در اعماق این داستان به ظاهر ساده، مفهومی نهفته است که تنها با ریزبینی و دقت به رفتارهای ماتیو در مقایسه با اطرافیانش میتوان به آن پی برد.
دیالوگها و منولوگها باهم تناسب داشتند و شخصیتپردازی رمان لایهلایه و ماندگار بود.
شخصیت ماتیو که شخصیت اصلی داستان است و تمرکز داستان روی او بود. دارای لایههای شخصیتی مختلف و کشمکش ذهنی که بخش مهمی از داستان بود. لولا زنی سالخورده که با پسری به نام بوریس در رابطه بود و به دلیل همین اختلاف سن مشکلاتی پدید آمده بود. لولا شکسته و آسیب دیده به نظر میرسید و بوریس نیز همینطور. ایویچ شخصیتی دیگر بود که همانطور که گفته شد، ماتیو به او علاقه داشت و سعی میکرد کمکش کند. او امتحانی داشت که اگر در آن قبول نمیشد پیش پدر و مادر سختگیرش برمیگشت. این برای ایویچ مثل جهنم بود. این ضعف و شکستگی در ایویچ اغلب دیده میشد. دانیل شخصیتی خاصتر میان این همه شخصیت بود که همگی ضعفها و شکستگیهایی داشتند. دانیل چند بعدی بود. همه آن را مهربان و محترم میپنداشتند در صورتی که یک بُعدِ مغرور و گاهی از خود راضی و شرور نیز داشت و در برابر دوستانش صریح و بیپروا بود، لااقل در برابر مارسل اینطور بود. او و مارسل به یک دیگر علاقه داشتند و دانیل حاضر بود برای او فداکاری کند در صورتی که برایش خودش این انتخاب چندان آسان نبود.
ژاک و برونه شخصیتهایی بودند که طبق توصیف اصطلاح «سن عقل» به سن عقل رسیده بودند. برونه کمونیست بود و ژاک وکیلی که یک همسر زیبا داشت. هر دو در راستای هدف و معنای زندگی خود میزیستند.
به صورت کُلی، اگر به داستانهای فلسفی علاقه دارید یا احساس میکنید زندگیتان پوچ و بیمعنا است، این رمان را به شما پیشنهاد میکنم.
بخشهایی از کتاب:
«من یک زندگی بیدندان را سپری کردهام. یک زندگی بیدندان. هرگز گاز نگرفتهام. منتظر میماندم، خودم را برای بعدها نگه میداشتم. حالا متوجه شدهام که دیگر دندانی ندارم.»
صفحه 229
«تا وقتی چیزی پیدا نکردهایم که بخواهیم به خاطرش بمیریم، انسان نیستیم.»
صفحه 150
«اگر برای تصمیمگیری منتظر یک اشراق درونی هستی، ممکن است زمان زیادی از دست بدهی.»
صفحه 149
«برای اینکه شبیه کسی نباشی، باید شهامت داشته باشی مثل همه رفتار کنی.»
صفحه 132
«با این همه تو به سن عقل رسیدهای، ماتیوِ عزیز! اما این را هم کتمان میکنی، دوست داری جوانتر از چیزی که هستی، نشان بدهی. وانگهی... شاید من بیانصافم. شاید هنوز هم به سن عقل نرسیدهای. این بیشتر یک سن اخلاقی است... شاید من سریعتر از تو به این سن رسیدهام.»
صفحه 132
منبع بخش اول: ویکی پدیا