کد خبر: 150908 ، سرويس: داستان، شعر و ادب
تاريخ انتشار: 03 شهريور 1400 - 10:00
اختصاصی اتحاد خبر/ سرویس ادبیات حماسی
خداینامه

اتحادخبر-یعقوب فولادی تنگستانی: از مهم‌ترين آثارِ ادبیِ دورهٔ ساسانی کتاب‌هايی به زبانِ پهلوی به نامِ خداينامه/ خداينامک/ خوذاينامک/ خُتاينامک بوده که بازتاب‌دهندهٔ تاريخِ ملّی ايران از آغازِ آفرينش تا دورانِ يزدگردِ سوم بودند. از خداينامه‌ها هيچ اثري به زبانِ اصلی باقی نمانده است؛ امّا در تاريخ‌های قرونِ نخستينِ اسلامی بخش‌هايی را به‌صورتِ ترجمه از آنها می‌بينيم...

یعقوب فولادی تنگستانی:
 
از مهم‌ترين آثارِ ادبیِ دورهٔ ساسانی کتاب‌هايی به زبانِ پهلوی به نامِ خداينامه/ خداينامک/ خوذاينامک/ خُتاينامک بوده که بازتاب‌دهندهٔ تاريخِ ملّی ايران از آغازِ آفرينش تا دورانِ يزدگردِ سوم بودند. از خداينامه‌ها هيچ اثري به زبانِ اصلی باقی نمانده است؛ امّا در تاريخ‌های قرونِ نخستينِ اسلامی بخش‌هايی را به‌صورتِ ترجمه از آنها می‌بينيم. مهم‌ترين اثري که اکنون در دست است و روايتی از خداينامه می‌باشد شاهنامهٔ فردوسی است که با واسطه‌هايی چند صورت/ روايتِ فارسی و منظومِ آن می‌باشد.
تدوينِ اولِ خداينامه‌­ای که از منابعِ شاهنامهٔ ابومنصوری است در زمانِ بهرامِ گور و يا خسروانوشيروان صورت گرفت. از اين زمان تاريخِ ملّی در حالِ طی کردنِ فرايندِ تدوين و تأليف به صورتِ مکتوب بوده است و در زمانِ انوشيروان، به يقين، تاريخِ ايران در قالبی منسجم گردآوری و تأليف و در خزانهٔ ملّی به عنوانِ سند ملّی نگهداری می‌شد و نگارشِ کامل‌ترِ آن در زمانِ خسروپرويز صورت گرفت. حوادثِ روايت شده از خسروپرویز تا پايانِ مرگِ يزدگردِ سوم را موبدانِ زرتشتي بدان افزوده‌اند (کريستنسن، 1382: 39)؛ بر همين بنياد است که در ترجمه‌های گوناگونِ خداينامه‌ها، تا خسروپرويز هماهنگی و يکسانی تقريباً کاملی را در آنها می‌بينيم؛ امّا از خسروپرويز تا پايانِ کارِ يزدگردِ سوم اختلافِ آشکار بينِ آنها وجود دارد (نولدکه، 2537: 36).


با پايانِ کارِ ساسانيان و ورودِ اسلام به ايران از مهم‌ترين کتاب‌هايی که از پهلوی به عربی ترجمه شد خداينامه‌ای است به نامِ سيرالملوک که توسط روزبه پسرِ داذويه/ عبدالله مقفع (142 – 106 ه.ق.) از پهلوی به عربی برگردانده شد. با توجه به شواهد و قراينِ مورخانِ نخستينِ اسلامی ترجمه‌های متعددی از خداينامه‌ها در دورهٔ اسلامی صورت می‌گيرد. صاحبِ مُجمل التواريخ و القصص می‌گويد: «در تاريخِ ملوک الفُرس بسيار نسخت تأمل کردم که ايشان خداینامه خوانند -کی پادشاهان را خدايگان خواندندی- يعنی شاهنامه» (مجمل التواريخ و القصص، 1389: 85). مسعودی در التنبيه و الاشراف آورده است: «به سالِ سيصد و سوم در شهرِ استخرِ پارس به نزدِ يکی از بزرگ‌زادگانِ ايران، کتابی بزرگ ديدم که از علوم و اخبارِ ملوک و بناها و تدبيرها مطالب فراوان داشت که چيزی از آن را در کُتُبِ ديگر چون خداینامه و آيين‌نامه و غيره نديده بودم. تصويرِ بيست و هفت تن از ملوکِ ايران از خاندان ساسانی -بيست و پنج مرد و دو زن- در آن بود» (رک: روشن، 1369: 13). شاهنامه‌های متعددی که در ادبياتِ فارسی به نثر يا به نظم به وجود آمدند يا از ترجمه‌ها و تهذيب‌های خداينامه‌ها بودند؛ مانند شاهنامهٔ ابوالمؤيد بلخی و شاهنامهٔ ابوعلی بلخی و يا از متون و منابع زرتشتی، پهلوی و خداينامهٔ ساسانی، مانند شاهنامهٔ ابومنصوری که منبع شاهنامهٔ فردوسی است.


مطلبی که در ادامه بايد افزود در خصوصِ خداينامه‌های ساسانی و ارتباطِ آنها با شاهنامه است. بسياري از پژوهشگران بر اين عقيده‌اند که در دورهٔ ساسانی تحريرهای مختلفی از خداينامه و رواياتِ تاريخی وجود داشته است که با توجه به ديدگاه و نگرشِ تدوين‌کنندگانِ آنها گرد آمده بودند و با هم اختلافاتی داشتند. شاهپور شهبازی قائل به سه نوع خداینامه است. خداينامه‌های شاهی که دبيرانِ دربار آنها را تدوين کرده‌اند و در آن توجه به شاهان بيشتر است؛ خداينامه‌های دينی که موبدان در شکل‌گيری آنها نقش داشته‌اند و رنگ و بوی دينی می‌دهد و خداينامه‌های پهلوانی که در ايالت‌ها و خاندان‌های بزرگِ ساسانی تدوين يافته است و جايگاه پهلوانان در آنها پررنگ‌تر است (شاهپور شهبازی، 1391: 17 - 15). خالقی مطلق می‌گويد: دورهٔ حکومتِ ساسانيان دورهٔ بنيادی شکل‌گيری ادبياتِ حماسی در ايران است. مورخانِ عهدِ ساسانی اسنادِ مهم و قابلِ اعتمادِ آن دوره را با روايت‌های منقولی که در نزدِ خاندان‌های بزرگ بوده درآميختند و خداينامه را در زمانِ انوشيروان تأليف کردند؛ امّا در کنارِ اين رواياتِ صرفاً تاريخی می‌توان به نوعِ ديگری از نگارش و پردازش کنارِ اين روايات با جنبهٔ داستانی پررنگ‌تر باور داشت که نظمِ تاريخی ويژهٔ خود را حفظ کرده و با منابعِ آيينی و دينی نيز هم‌خوانی داشته است و در آن بيشتر روالِ ادبی مدّ نظر بوده است. اين نگارش‌های تاريخی-ادبی را «خداينامه» ناميده‌اند (خالقی مطلق، 1390: 28 – 27).


بر بنيادِ آنچه گذشت در دورهٔ ساسانی تحريرهای مختلفی از خداينامه‌ها با ديدگاه‌های مختلف وجود داشته است. آثارِ اين خداينامه‌ها را در تاريخ‌ها، متون و شاهنامه‌های دورهٔ اسلامي می‌بينيم و مشخص است که مأخذِ هر يک از شاهنامه‌ها با مأخذِ فردوسی در شاهنامه يکسان نبوده است. در موردِ پيوندِ شاهنامه و خداينامه‌ها نيز بايد گفت: شاهنامهٔ نثرِ ابومنصوری که مهم‌ترين يا تنهاترين مأخذ و سرچشمهٔ شاهنامهٔ فردوسی است با تکيه و بر اساسِ آن نسخهٔ خداينامهٔ ساسانی بوده است که در زمان خسروانوشيروان تدوين یافته است.

سرچشمه‌ها


- خالقی‌مطلق، جلال، (۱۳۹۰)، «شاهنامه‌سرایی در ايران»، فردوسي و شاهنامه‌سرایی (برگزيدهٔ مقالاتِ دانشنامهٔ زبان و ادبِ فارسي)، پديدآورنده: اسماعيل سعادت، تهران: فرهنگستانِ زبان و ادبِ فارسی، صص ۳۵ – ۲۵.
- روشن، محمّد، (۱۳۶۹)، «خدای‌نامه‌ها و شاهنامهٔ فردوسي (۱)»، ماهنامهٔ فرهنگی و هنری کلک، شمارهٔ ۷، صص ۱۸ – ۱۰.
- شاپور شهبازی، علیرضا، (۱۳۹۱)، «دربارهٔ خداينامک»، ترجمهٔ محمود حسن آبادی، فصلنامهٔ پاژ، شمارهٔ ۹، بهار، صص ۳۴ – ۷.
- کریستنسن، آرتور، (۱۳۸۲). ایران در زمانِ ساسانیان، ترجمهٔ غلامرضا رشید یاسمی، چاپ سوم، تهران: ساحل.
- نولدکه، تئودور، (۲۵۳۷). حماسهٔ ملّی ايران، ترجمهٔ بزرگ علوی، با مقدمهٔ سعيد نفيسی، چاپ سوم، تهران: مرکز نشر سپهر.
- مجمل التواريخ و القصص، (۱۳۸۹)، به تصحيحِ ملک‌الشعراء بهار، به اهتمام محمّد رمضانی، چاپ اوّل، تهران: اساطير.

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/150908