
اتحادخبر- یعقوب فولادی:پیوندِ دین و دولت به عنوانِ محوری ترین نظریه در اندیشهٔ ایرانشهری است. طبقِ این اصل، شهریار علاوه بر فرمانروایی، باید از جنبهٔ دینیاری نیز برخوردار باشد؛ زیرا از یک طرف کارِ سلطنت نیازمندِ تدبیر است و از طرفِ دیگر مشروعیتِ تنها کافی نیست؛ بنابراین سیاست و دیانت باید همپایِ هم باشند. همبستگیِ دین و دولت را در تمامِ گسترهٔ ...
دکتر یعقوب فولادی:
پیوندِ دین و دولت به عنوانِ محوری ترین نظریه در اندیشهٔ ایرانشهری است. طبقِ این اصل، شهریار علاوه بر فرمانروایی، باید از جنبهٔ دینیاری نیز برخوردار باشد؛ زیرا از یک طرف کارِ سلطنت نیازمندِ تدبیر است و از طرفِ دیگر مشروعیتِ تنها کافی نیست؛ بنابراین سیاست و دیانت باید همپایِ هم باشند. همبستگیِ دین و دولت را در تمامِ گسترهٔ فلسفهٔ سیاسیِ ایرانِ باستان میبینیم: «پادشاهانِ هخامنشی سعادتِ هر دو جهان را نتیجهٔ دینیاری و راستکرداری میدانند و همواره پیروزیها و کامیابیهای بزرگِ خود را حاصلِ عدالت و دینورزی خویش دانستهاند» (مجتبایی، 1352: 97 – 95). زرتشت نیز در «گاهان» چنین آرزویی را بیان میکند: «بشود که فرمانروایانِ خوب و نیککردار و دانشور در پرتو آرمَیتی بر ما فرمان برانند. مبادا که فرمانروایانِ بد بر ما فرمان برانند» (اوستا، گاهان، هات 48: بند 5). طبقِ روایاتِ مزدیسنا، زرتشت واضعِ نظریهٔ پیوندِ دین و سیاست است که در ملاقاتش با گشتاسپ، دین را برای شاه واجب میداند. این ملاقات در شاهنامه با توصیفاتِ ساده؛ ولی در روایاتِ زرتشتی با جزئیاتِ بیشتری توصیف شده است. یکی از پیامهای مهمِ زرتشت به گشتاسپ در این ملاقات، وجوب داشتنِ دین برای شاه است. این ایدئولوژی در متونِ متأخرِ زرتشتی و ادبیاتِ مزدیسنا با صراحتِ بیشتری موردِ تأکید قرار میگیرد. مثلاً در نامهٔ تَنْسَر به گُشنَسپ که به عهدِ اردشیرِ بابکان برمیگردد، آمده است: «و عجب مدار از حرص و رغبتِ من به صلاحِ دنیا برای استقامتِ قواعد احکامِ دین، چه دین و مُلک هر دو به یک شکم زادند و دو شیده هرگز از یکدیگر جدا نشوند، و صلاح و فساد و صحّت و سقمِ هر دو یک مزاج دارد» (تَنْسَر، 1392: 51).
بر بنیادِ آنچه در بالا گذشت، همبستگیِ دین و دولت در پهنهٔ اندیشهٔ ایرانشهری از عهودِ متقدم تا متأخر، فراگیر و از اصولیترین نظریه در این اندیشه است. در شاهنامه نیز پیوندِ دین و دولت از مفرداتِ اندیشهٔ ایرانشهری ذکر شده و دینیاری و حکمت را واجبِ شهریار و فرمانروایی دانسته میشود. شهریارِ شاهنامه شهریاری است که در کنارِ خصیصههای فرمانروایی از مؤلفههای دینیاری و راستکرداری نیز برخوردار است و بسیاری از شاهان در عینِ شاه بودن، موبَد نیز هستند. جمشید هم شهریار بود و هم موبَد:
منم گفت با فرّه ایزدی
هَمَم شهریاری و هم موبدی
بَدان را زِ بد دست کوته کنم
روان را سُوی روشنی ره کنم
(فردوسی، 1366، دفترِ یکم: 41).
منوچهر از «فرّه ایزدی» و «فرّه موبَدی» برخوردار است:
چو دیهیمِ شاهی به سر برنهاد
جهان را سراسر همه مژده داد:
به داد و دِهشن و به مردانگی
به نیکی و پاکی و فرزانگی
منم گفت بر تخت، گَردان سپهر
هَمَم خشم و جنگست و هم داد و مهر
زمین بنده و چرخ یارِ منست
سرِ تاجداران شکارِ منست
هَمَم دین و هم فرّه ایزدی
هَمَم بختِ نیکی و دستِ بدی
شبِ تار جویندة کین منم
همان آتشِ تیزِ بَرزین منم...
همه پهلوانانِ پاکیزهدین
منوچهر را خواندند آفرین...
ترا باد جاوید تختِ ردان
همان تاج و هم فرّه موبدان
(پیشین: 163 – 161)
از اندرزهای اردشیرِ بابکان به پسرش شاهپور، توأمان بودنِ دین و دولت است:
بدان ای پسر کین سرای فریب
ندارد ترا شادمان بینهیب!
نگهدارِ تن باش و آنِ خرد
چو خواهی که روزت به بد نگذرد!
چو بر دین کند شهریار آفرین
برادر شود شهریاری و دین
نه بی تختِ شاهیست دینی به پای
نه بی دین بود شهریاری به جای
دو بُن تاره، یک بر دگر تافته
برآورده پیشِ خرد یافته
نه از پادشا بینیازست دین
نه بی دین بود شاه را آفرین
چنین پاسبانانِ یکدیگرند
تو گویی که در زیرِ یک چادرند
نه آن زین، نه این زان بود بینیاز
دو انباز دیدیمشان نیکساز...
چو دین را بود پادشا پاسبان
تو این هر دو را جز برادر مخوان
(فردوسی، 1384، دفترِ ششم: 232 – 231).
در پایان باید افزود همانگونه که در ایرانِ باستان پادشاه باید به همراه فرمانروایی، جنبهٔ دینیاری و راستکرداری نیز داشته باشد تا به عنوانِ یک شاهِ فرّهمند و آرمانی جامعه را به سامان برساند؛ این نظریه در ایرانِ دورهٔ اسلامی نیز به حیاتِ خود ادامه میدهد و متونی چون شاهنامه، سیاستنامه و آثارِ سهروردی –که نمایندگانِ بارزِ اندیشهٔ ایرانشهری در ایرانِ پس از اسلام هستند- مفصّل به این اندیشه پرداختهاند.
سرچشمهها:
- «اوستا: کهنترین سرودهای ایرانیان». (1391). گزارش و پژوهشِ جلیل دوستخواه، دورهٔ دو جلدی، چاپ شانزدهم، تهران: مروارید.
- تَنسَر. (1392). «نامهٔ تَنسَر به گشنَسپ»، تصحیحِ مجتبی مینوی، گردآورندهٔ مجتبی مینوی و اسماعیل رضوانی، چاپ دوم، تهران: دنیای کتاب.
- فردوسي، ابوالقاسم. (1366). «شاهنامه»، به کوششِ جلال خالقیمطلق، زیرِ نظرِ احسان یارشاطر، دفتر یکم، نیویورک.
-_____. (1384). «شاهنامه»، به کوششِ جلال خالقیمطلق و محمود امیدسالار، دفترِ ششم، نیویورک: بنیادِ میراثِ ایران.
- مجتبایی، فتحالله. (1352). «شهرِ زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان»، چاپ اول، تهران: انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان.