کد خبر: 146257 ، سرويس: طنز تلخند
تاريخ انتشار: 25 ارديبهشت 1400 - 14:08
اختصاصی اتحاد خبر /ماجراهای دی‌سامی
داستان/ ارز دیجیتال

اتحاد خبر _ دی سامی:یه روزی که خُدِ دِی علی دِمِ کیچه نشسه بیدیم گفتم: دی علی، سکی چن روزه ندیاره؛ دی علی گو: والله چه بگم؛ پاکی تو خونه نشسه و گیر ناله و نفرینه؛ گفتم بوی می سیچه؟ یه زنگی وش بزه تا بیا بینم؛ سکی اومه تا رنگش زرده؛ گفتم ها سکی انگار روزه بردته؟ سکی سری جُوُند و گفت: "بزرگترین خیانتی که میتوانی به کسی بکنی این است که ...

 دی‌سامی

یه روزی که خُدِ دِی علی دِمِ کیچه نشسه بیدیم گفتم: دی علی، سکی چن روزه ندیاره؛ دی علی گو: والله چه بگم؛ پاکی تو خونه نشسه و گیر ناله و نفرینه؛ گفتم بوی می سیچه؟ یه زنگی وش بزه تا بیا بینم؛ سکی اومه تا رنگش زرده؛ گفتم ها سکی انگار روزه بردته؟ سکی سری جُوُند و گفت: "بزرگترین خیانتی که میتوانی به کسی بکنی این است که او را در یک امید نشدنی و محال حبسش کنی و بگذاری انتظار بکشد! "
گفتم: ووی، پناه وَر خدا؛ سکی زده وُ سرش؛ سکی گو: ها جون، شمانلم اِی سهام دار بیدین حالُمِ می‌فهمیدین؛ گفتم: چطو مِی؟ ایسو تو سهامدار کمو شرکتی؟ سکی گو: ووی سهام عدالتا؛ مِی مُو غیرِ یُو چه دارم؟ گفتم: اِی سکی تو هنی انتظار سهام عدالتی؟ ایوم نومده مثل گذشته؛ حساو کو از اول نداشتیشه.

 

 

گذشت تا سواش سکی پُی مغرو اومه ورمون؛ گفتم: سکی جون، اذوناویدا؛ مِی امرو نه روزه ای؟ گو: نه؛ دوش پای افطار بسکه خاردم نصفه شو حالم بد واوی نترسم امروز بگیرم؛ گفتم: والله تا بیده و نبیده روزه می‌گرفتنه که حال نیازمندلِ بفهمن؛ نه سحری و افطاری تا شی پوزت بخاری؛ ایم نواوی روزه گرفتن؛ ای راس میگی برو کمک فقیرل کو؛ سکی گو: سی کنا ای کارکو راحتترم هسه؛ نمیخا دی گشنه‌ای یم بکشی؛ گفتم: سکی جای هر روزش بُیَس ۶۰ نفره سیر کنیا؛ سکی که معلوم بی منصرفاویده گو: دی سامی بنظرم روزه کوعه بگیرم خیلی بعضم بو؛ ایطری بیشتر حال فقیرله درک میکنم.
گفتم: راسی سکی یه چی، بیو ای بورسِ پیچسه‌یِ ول کو برو تو کار ارز دیجیتال؛ مونم یه بچه‌ی خاله‌ای دارم واکم که سنش کمه اما سرش بلده، وش میگم یادت بده؛ خلاصه وُ هر طریقی بی ما سکی‌یِ بردیم ور بچه خالمون هادی؛ سکی یم یه چی یاد گرفت یه چی یاد نگرفت و مال یه ملیون و ۸۰۰  بیت کوین اِسَه؛ سرتونه درد نیارم؛ همی امروز سکی ره تو بازار، سواش تحریمل ورداشته واوی؛ چن روز بعدش هادی زنگ زه گو: دی سامی نجاتم بده؛ سکی دو قرنی پیل داره هر رو زنگ میزنه چه بسونم؟ چه بفروشنم؟دی سامی والا دورت بگردم یو کی بی اوردی که بازار جهانی یم مث بورس پیچند؛ یو ای صرف کن بی تو بورس صرف می‌کرد؛ اومه پا و بخت مانلم زه.
 سواش رفتم تا صغو و سکی دم در فدح نشسنه و سر تو سر هم نادنه و گیر گپن؛ یکیش میگُو: کاشکی ایران یه حرکتی خلافِ برجام میزه تا ای تحریمل بیشتر ویمی، دی سامی دلارم اوسو بالاتر میره مانم  سود می‌کردیم؛ گفتم: دخته شما چه میگین؟ سکی چیش سفید، سی یه ملیون و ۸۰۰ میخی خونه ی مردمه بپیچنی؟ عامو مو لنگ النگونی دارم همی سوا میرم میفروشنمش ۱ ملیون و ۸۰۰ میدمت؛ اصن میفهمی چنه؛ از سوا کیسه گدایی سیت کول میزنم اما لطمه و سبد غذایی مردم نزه جون؛ یو دِ چه وضعیه؟
همی ساعت بی که دی زاغو داخلاوی و گو: ها، میوینم گرگله تار و مار کردینه بستون نبیده رفتینه هوای نهنگل؟
همینجو بی که سکی وا دلخاشی گفت: دی زاغو میگن بوشهر منطقه ی آزاد واویدا؛ دی زاغو که دلش وُ دِسِ سکی دق کرده بی گفت: شما سیچه دلتون خاشه؟ اونا که قبلا" زمین اسدنه ریش سرمایه گذاری کردنه سی ایسو بُیَس دلشون خاش بوآ نه شما؛ سکی که خنده  ری لُوش خشکاویده بی گفت: بوی، چطو می؟اِی ای گرده ایه نپه ما وُ قافله ولاویدیمه!
 دی زاغو سیل تحلیش کرد و گفت: تو ای وسط چکاره ای؟ آخو پیل داری؟ سرمایه داری که خرته پای خر رییسون دز بیره؟ به قول دی خداربیامرزم:
 
عواس دونی تو کجا و شَروِتِ قند؟
عواس دونی تو کجا و چیت هف رنگ
عواس دونی تو بیس خرته برونی
دیم گُیل ره بری شروه بخونی ...

 

 

 

 


نویسنده: فهیمه زنگنه
صدا‌پیشه: بانو بوستانی

 

 کاری از گروه فرهنگی هنری رادیو شهریاران دشتستان با همکاری پایگاه خبری تحلیلی اتحاد خبر

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/146257