
اتحادخبر-مهدی بردبار:هر چند که پژوهشِ حاضر نیازمند آن است که به مطالب بیشتری در این باب بپردازد و نمونه هایی را که پژوهشگران در موردِ رویین تنی اسفندیار و مقایسه ی آن با سایر پهلوانان حماسی دیگر ملت ها آورده اند را گزارش کند اما به دلیل کمبود جا تنها اشاره هایی به برخی از آن ها خواهیم کرد. نگارنده کوشش می کند برای نخستین بار (تا آن جا که پژوهش کرده است و...
مهدی بردبار:
هر چند که پژوهشِ حاضر نیازمند آن است که به مطالب بیشتری در این باب بپردازد و نمونه هایی را که پژوهشگران در موردِ رویین تنی اسفندیار و مقایسه ی آن با سایر پهلوانان حماسی دیگر ملت ها آورده اند را گزارش کند اما به دلیل کمبود جا تنها اشاره هایی به برخی از آن ها خواهیم کرد. نگارنده کوشش می کند برای نخستین بار (تا آن جا که پژوهش کرده است و چنین جُستاری نیافته است) بر اساس متون تاریخی نشان دهد که رویین تنیِ اسفندیار از جمله متنِ شاهنامه و دیگر متون خردپذیر بوده است اما در دوران سپسین به آن رنگ و لعابِ افسانه ای بخشیده شده است.
گویا به تازگی دکتر سجاد آیدنلو کتابی زیر عنوان " رازِ رویین تنی اسفندیار " با همکاری نشرِ سخن و بنیادِ موقوفاتِ افشار منتشر کرده است. نگارنده این کتاب را ندیده است اما توسط خبرگزاری تسنیم از انتشار و برآمد کوتاهی ازِ آن مطلع شده است. آیدنلو در این کتاب به سراغِ چگونگی و چراییِ رویین تنی اسفندیار رفته است. وی در این کتاب پانزده روایت و اشاره ی قدیمی از منابعِ سده ی پنجم تا دورانِ قاجار و هشت فرضیه و نظر از معاصران درباره ی چگونگیِ رویین تن شدنِ اسفندیار را طرح و بررسی کرده و سرانجام این احتمال را داده که سببِ رویین تنی اسفندیار در شاهنامه داشتن و پوشیدنِ زره ویژه زخم ناپذیر بوده است. آیدنلو به درستی پی به این مهم برده است لیکن نگارنده پیش از انتشارِ کتاب آیدنلو قصد داشت که در این خصوص با استفاده از متون تاریخی و تطبیق آن با رویین تن شدن اسفندیار مطلبی را انتشار دهد و احتمالِ یاد شده را مطرح کند که وی با نگارش اثر درخور کارِ ما را آسان کرده است.
چنان که یاد شد آیدنلو روایاتِ مربوط به سده ی پنجم تا دوران قاجار را مورد بررسی قرار داده است و از روایات دوران باستان بخصوص روایاتِ یونانی همچون پژوهشگران دیگر غافل مانده است. ما در آغاز دیدگاهِ دکتر جلال خالقی مطلق را درباره ی رویین تنی اسفندیار نقل خواهیم کرد و سپس در ردِ نظریه ی وی دیدگاهی را به پژوهشگران پیشنهاد می کنیم.
دکتر خالقی در کتابِ " گل رنج های کهن " می گوید: " از میانِ پهلوانان ایرانی اسفندیار رویین تن است (...) به روایتِ شاهنامه سببِ رویین تنی اسفندیار این است که او بازو بسته ی زردشت بود (...). سپس وی با آوردن شواهدی چنین می گوید: " بر طبقِ آن چه درباره ی رویین تنی گفته شد ، همه ی رویین تنان به گونه ای زخم پذیرند ، یعنی همیشه دری برایِ درون شدن مرگ باز گذاشته اند تا میانِ آرزویِ رویین تنی و واقعیتِ مرگ ارتباطی ایجاد کنند. در جهتِ همین گرایش به واقعیت است که کم کم زخم ناپذیریِ تن به زخم ناپذیریِ جامه رزم یا سلاحِ پهلوان گردیده است: گامورت پهلوانِ حماسه ی ژرمنی دارای خودی از الماس است که چون بر سر دارد از سوی سر زخم ناپذیر می گردد. رولاند پهلوان حماسه ی فرانسوی دارای شمشیری است زخم ناپذیر. شمشیرِ کوروغلو پهلوانِ حماسه ی آذربایجانی از جنسِ پاره سنگی است که اصلِ آن از آسمان است و پدر پهلوان آن را در کوه یافته و از آن برای پسرِ خود شمشیری ساخته است. معنیِ این روایت جز این نیست که شمشیرِ پهلوان ، مقدس و همچون سنگ نشکننده است (...). در داراب نامه ی طرسوسی دیوی سپری دارد از پشیزه ی ماهی ، چهار گز در چهار گز ، که تیر بر آن کارگر نیست (...). همچنین زره پهلوانان ژرمنی چون البریش و فلینسلایف و چند تنِ دیگر زخم ناپذیرند. ماناس پهلوانِ حماسه ی قرقیزی در زیرِ پیراهنِ خود زره ابریشمین دارد که تیر بر آن کارگر نیست. میلش پهلوانِ بلغاری نیز دارایِ چنین زرهی است از این رو تُرکان پس از چیرگی بر او ، نخست زره او را از تنش بیرون می کشند و سپس او را از پای در می آورند " و...
در یکی از بخش های ارزشمندِ اوستا یعنی وندیداد فرگرد بیستم چنین آمده است: " چه کسی بود نخستین پزشکِ خردمند ، فرخنده ، توانگر ، فَرِّ مند ، رویین تن و پیشداد؟ "
در گزارشِ و تفسیرِ پهلوی واژه ی " رویین تن " چنین آمده است: " که همچون اسفندیار هیچ رزم افزاری در او کارگر نمی افتد. "
و اما در شاهنامه در داستانِ رستم و اسپندیار از زبان رستم پس از رزم با اسپندیار به صراحت به زخم ناپذیری زره و جنگ افزارِ وی اشاره شده است:
خدنگم ز سندان گذر یافتی
زبون داشتی گر سپر یافتی ،
زدم چند بر گبرِ اسپندیار
گراینده دستِ مرا داشت خوار!
همان تیغِ من گر بدیدی پلنگ
نهان داشتی خویشتن زیرِ سنگ ،
نبرّد همی جوشن اندر برش!
نه آن پاره ی پرنیان بر سرش!
حال به دو روایت از متون یونانی از هرودوت و پلوتارک و تطبیق آن با شاهنامه خواهیم پرداخت و نمودِ واقعیتِ تاریخی رویین تنی اسفندیار را نشان خواهیم داد بر این اساس که زره ی وی بوده است که در دوران سپسین موجب شکل گیری افسانه ها و اسطوره هایی در باب رویین تنی وی شده است.
در اینجا به نقل از دکتر امیر مهدی بدیع روایت های هرودوت و پلوتارک را به ترتیب بیان می کنیم. هرودوت در تواریخ حین جنگِ پلاته که میانِ ایرانیان و یونانیان به وجود آمد و طی آن یکی از بزرگترین ژنرال های ایرانی یعنی " ماسیست " کُشته می شود چنین می نویسد: " همین که ماسیست نقش بر زمین شد یونانی ها بر سرش ریختند ، اسبش را گرفتند و با تلاشِ بسیار او را که با سرسختی مقاومت می کرد کُشتند. دلیلِ آن که دشمن نتوانست او را زود نابود کند زرهی بود که بر تن داشتو در زیرِ روپوشِ فلزی نیز زرهی زرین پوشیده بود به طوری که هیچ ضربتی بر او کارگر نبود تا این که سربازی متوجه ی این نکته شد و او را از ناحیه ی چشم زخمی کرد که به مرگش انجامید. "
گمان می کنم مطلب روشن تر از آن است که حتی نیازی به تطبیق آن با شاهنامه باشد. فردوسی می فرماید: " نبرّد همی جوشن اندر برش " و " زدم چند بر گبرِ اسپندیار / گراینده دستِ مرا داشت خوار!. در گزارش پهلوی وندیداد چنین آمده است: که همچون اسفندیار هیچ رزم افزاری بر او کارگر نمی افتد و هرودوت می گوید: دلیل این که دشمن نتوانست او را (ماسیست) نابود کند زرهی بود که بر تن داشت و در زیر روپوش فلزی نیز زرهی زرین پوشیده بود به طوری که هیچ ضربتی بر او کارگر نبود. تا این که سربازی متوجه ی این نکته شد و او را (ماسیست) از ناحیه ی چشم زخمی کرد که به مرگش انجامید. و چنان که می دانیم بر اساس شاهنامه جهان پهلوان رستم با تیری که از چوب گزی دو شاخ ساخته شده بود به چشم اسفندیار تیر انداخت و او موجب کشته شدن وی شد.
پلوتارک همین روایتِ هرودوت را در کتاب آریستید با اندکی دگرگونی آورده است: " وقتی ماسیست به زمین افتاد به علتِ سنگینیِ ساز و برگِ خود نتوانست بلافاصله برخیزد و آتنی ها بر سرِ او ریختند ، اما تعدادشان چنان زیاد بود که جایی برای استقرار و ضربه زدن نمی یافتند و هر چه نیز شمشیر می زدند نمی توانستند او را هلاک کنند زیرا که تمامِ بدنِ او ، نه فقط سر بلکه تنه و دست ها و پاهایش پوشیده از جوشنی زرّین و آهنین و مسین بود ، تا آن جا که یکی از سربازان نیزه ی دراز و باریکِ خود را از شکافِ کلاهخود به چشمِ او (ماسیست) فرو برده او را کشت.
فردوسی می فرماید : " نبرّد همی جوشن اندر برش / نه آن پاره ی پرنیان بر سرش و " زدم چند بر گبرِ اسفندیار / گراینده دستِ مرا داشت خوار. پلوتارک می گوید: " نه فقط سر (پاره ی پرنیان بر سرش) بلکه تنه و دست ها و پاهایش پوشیده با جوشنی زرّین و آهنین و مسین بود. در شاهنامه اسفندیار چنان که اشاره شد با تیر اندازی جهان پهلوان رستم به چشمش کُشته می شود و چنان که بیان شد پلوتارک نیز مانند هرودوت سبب کشته شدن ماسیست را از ناحیه ی چشم عنوان کرده است. در جنگ پلاته ماسیست به وسیله ی نیزه (این نیزه یادآور تیری ست که رستم به چشم اسفندیار انداخت) یکی از سربازان یونانی کُشته می شود.
بنا بر آن چه گذشت چنان که سجاد آیدنلو هم در کتاب " رازِ رویین تنی اسفندیار " تقریر داشته است سبب رویین تن شدنِ اسفندیار زرهی زخم ناپذیر بوده است که اسپندیار هنگام جنگ می پوشیده است منتها این مسئله چنان که به گفتارِ هرودوت و پلوتارک یونانی درباره ی ماسیست ژنرال بزرگ ایرانی اشاره شد وجه ی تاریخی داشته است. بنابراین مقوله ی زره زخم ناپذیرِ سرداران جنگی ایرانی و کشته شدن آن ها بر اثر اصابت نیزه (و آلات جنگی دیگر زیرا هرودوت بر خلافِ پلوتارک به آلت جنگی زخم زننده اشاره نکرده است) دست کم تا دوران هرودوت یعنی (میانِ سال های ۴۸۴ تا ۴۲۵ پیش از میلاد) باز می گردد که کهن بودن این دیدگاه را نیز نشان می دهد و با زره ی زخم ناپذیر اسفندیار و کشته شدن وی با زخم خوردن به چشمانش به وسیله ی تیر در شاهنامه نیز کاملا مطابقت دارد. رویین تنی با زره ی زخم ناپذیر در دوران سپسین منجر به آن شد که در افسانه ها و اسطوره ها رویین تنی اسفندیار را به تن و اندام او تعمیم دهند زیرا که به گفته ی دکتر محمد علی اسلامی ندوشن " اندیشه ی رویین تنی ریشه ای کهن دارد که چرایی به وجود آمدنِ آن را باید در میلِ انسان به جاودانگی دانست. " بنابراین دیدگاه دکتر خالقی که می گوید: در جهتِ همین گرایش به واقعیت است که کم کم زخم ناپذیری تن به زخم ناپذیری جامه رزم و سلاحِ پهلوان گردیده است " به احتمالِ نزدیک به یقین مردود است زیرا بر عکس دیدگاه وی چنان که اشاره رفت زره ی زخم ناپذیر واقعیتی تاریخی ست که در شاهنامه در مورد اسفندیار نیز آمده است و این زخم ناپذیری زره و سلاح است که کم کم به دلیل گرایش میل انسان به جاودانگی تبدیل به زخم ناپذیریِ تن گردیده است.
مهدی بردبار: نویسنده ، شاهنامه پژوه و پژوهشگر
بُن مایه:
بدیع ، امیر مهدی ، یونانیان و بربرها ، ۱۳۸۷ ، مجلدِ چهارم ، انتشارات توس ، رویه های ۲۷۷ ، ۲۷۸
خالقی مطلق ، جلال ، شاهنامه ، ۱۳۹۲ ، مجلد پنجم ، انتشارات دایرة المعارف بزرگ اسلامی ، رویه ی ۳۹۵
خالقی مطلق ، جلال ، گل رنج های کهن ، ۱۳۸۸ ، نشرِ ثالث ، رویه های ۲۹۰ ، ۲۹۵ ، ۲۹۶ ، ۲۹۷
سجاد ، آیدنلو ، رازِ رویین تنی اسفندیار ، نشر سخن و بنیاد موقوفات افشار ، (خبرگزاری تسنیم)
جلیل ، دوستخواه ، اوستا ، ۱۳۹۸، انتشاراتِ مروارید ، مجلد دوم ، رویه ی ۸۷۴
هرودوت ، تواریخ
پلوتارک ، آریستید ، فصل های ۳۳ و ۳۴