
اتحادخبر-هلنا سعادتمند: صدای باز شدن پنجره باعث شد سر از کتابی که دستم بود بردارم نسترن کنار پنجره بیرون را مینگریست: مامان حوصلمون سر رفت کاش میشد بریم بیرون چه هوای خوبیست الان ساحل چقدر دیدنیه کتاب را بستم حق با او بود ولی چه میشد کرد"؟اهی کشید و خودش جواب خودش را داد: شرایط کرونا باز هم خطرناک شده باید رعایت کنیم ...
هلنا سعادتمند:
صدای باز شدن پنجره باعث شد سر از کتابی که دستم بود بردارم
نسترن کنار پنجره بیرون را مینگریست:
مامان حوصلمون سر رفت
کاش میشد بریم بیرون
چه هوای خوبیست الان ساحل چقدر دیدنیه
کتاب را بستم حق با او بود ولی چه میشد کرد"؟
اهی کشید و خودش جواب خودش را داد: شرایط کرونا باز هم خطرناک شده باید رعایت کنیم لبخندی برویش زده و بخاطر موقعیت شناسی او ازش تشکر کردم
دنبال شماره تماس پزشکی گشتم که باید برای بیماری وقت میگرفتم چون پیدا نکردم
باید خودم به درمانگاه میرفتم
لباس پوشیدم و ماسک را به دقت روی صورتم مرتب کردم خیلی وقت بود بیرون نرفته بودم
حتی خرید خانه هم معمولا پیک میآورد
پس تصمیم گرفتم پیاده تا مجتمع درمانی رفته و نوبت بگیرم
از خانه بیرون آمدم خیابان پایین خانه خلوت و غمزده بود بادی که میوزید خس خاشاک کمی را گوشه خیابان جمع و کار رفتگر زحمتکش را آسانتر میکرد
هوا خوب بود اما حال و هوای عید را نداشت
وارد کوچه گلخانه شدم جایی که همیشه شلوغ و درهم برهم از تردد عابرین و ماشین ها اما اینبار کاملا خلوت بود
اصلا بوی عید نمیآمد از وسایل سفره هفت سین و ماهی گلی که اینموقع تمام پیاده روها را در بر میگرفت خبری نبود دلم گرفت
گربه ای بی حال کنار درب منزلی دراز کشیده نگاهی به آن کردم و آرام گفتم "گوگولی تو دیگه چرا؟؟"
نکنه تو هم از کرونا ترسیدی؟
گنجشکها هم ان سر و صدای همیشگی را نداشتند گویی انهاهم متعجب بودند از اینهمه سکوت
چشمم به درخت گل کاغذی افتاد که چون دخترک بازیگوشی موهایش را پریشان کرده و زیباییش را سخاوتمندانه بر شانه دیوار رها کرده و غرق در گلهای قرمز؛
ابهت خود را به رخ میکشید
لبخندی زدم با خود گفتم
زندگی در جریان است چه خوب که بتوانیم مثبت فکر کنیم و گرد نومیدی را از چهره شهر بزداییم،، کرونا نیز خواهد رفت و ایام غم سپری خواهد شد،
آری سهراب چه زیبا گفته
"تا شقایق هست زندگی باید کرد"